حاج خانم مریم بهروزی که در عرصه سیاست نقش محوری و پویایی دارند و به واحد خواهران محمدرضا باهنر (نائب رییس مجلس) معروف هستند. بهروزی که دبیرکل جامعه زینبیه است و در گرداندن جبهه ۲ نفره پیروان خط امام و رهبری دوشادوش عسگراولادی وظایف خطیری به عهده دارد. ایشان به تازگی به دیدار رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شتافته اند و در این دیدار خواستار برابری دیه زن و مرد شدهه اند! آن هم از که از هاشمی رفسنجانی! که چه بکند؟ حکم برابری دیه زن و مرد را از رهبری بگیرد! حضرت بهروزی گفته اند : به نظر ما در فقه پویای شیعه راهحل شرعی برای استیفای حقوق زنان وجود دارد به همین دلیل از آقای هاشمی خواستهایم که با استمزاج از رهبر معظم انقلاب دستور برابری دیه زن و مرد را صادر کنند.
ایشان به تازگی فهمیده اند که قانون دیه زن و مرد یک قانون اجتماعی است و نه فقهی! و گفته اند که ما برخی قوانین مدنی مربوط به زنان را که معتقدیم باید مورد بازنگری و اصلاح قرار بگیرند با آقای هاشمی مطرح کردیم و ایشان نیز در این زمینه به ما قول مساعد دادند!

حال در اینجا توجه به چند نکته مهم است:
۱- چرا ایشان این تقاضا را از هاشمی دارند و نقش ایشان در این میانه چیست؟ مگر حاج خانم به همراه حاج آقا عسگر اولادی جبهه پیروان خط امام و رهبری را اداره نمی کنند؟ خودشان هم مطلب را به رهبری بگویند یا حاج آقای عسگر اولادی زحمتش را بکشد!
۲- از کی ایشان اجازه فتوا یافته اند و برای خودشان و ملت حقوق اجتماعی و فقهی را تعیین می کنند. حکم حکومتی می دهند و نتیجه کار کارشناسی شان مخالف نص صریح قرآن می شود.
۳- شاید هم هاشمی به برنامه تبلیغاتی احتیاج دارد که روزی که عصر آن با اصلاح طلبان دیدار دارد صبحش به دیدار زنان اصول گرا (سابق) بشتابد و بیانیه های مشترک فمینستی که جنبه تبلیغاتی دارند را با هم فریاد کنند.
۴- البته بهروزی امروز اعلام کرده که می خواهند در انتخابات مجلس هشتم شرکت کنند و یک سوم کرسی های مجلس! را از آن خود کنند، شاید علت دیدارشان با هاشمی یاد گرفتن راه و رسم فائزه شدن بوده و اینکه چطور می توان یک فمنیست با ظاهر حزب اللهی بود. البته فائزه شدن امری است سترگ که فکر نمی کنم خانم بهروزی بتواند به این منظور برسد.
متاسفانه یکی از معضلات اینترنت و فضای مجازی مانند ماهوراه تعدد مخاطب در آن حول و حوش مسائل جنسی است. این امر یعنی پرداختن به مسائل جنسی که از عوامل روتین رسانه در دنیای امروزه به حساب می آید که ظاهرا برای خیلی ها پرداختن به آن امری ناگریز می نماید تنها نحوه پرداختن به آن می تواند متفاوت باشد. پس از سینما و رشادت های وزارت فخیمه ارشاد در بسط و گسترش این امر دوستان سایت محترم بازتاب هم ظاهرا به این امر روی آورده اند. چند صباحی است که در این امر دقت نموده ام. در صفحه اول سایت و ستون مطالب اصلی حتما باید یک مطلب با محوریت جنسی باشد. پس از مدتی که مطلب از صفحه اصلی کنار می رود مطلب دیگری به سایت اضافه می گردد تا سایت بدون چاشنی سکس روز را به شب نرساند. در مطالب دیگر هم مانند مطلب طنز و یا عکس های منتشر شده گاهی رویکردی جنسی دیده می شود. مطلب جدید بازتاب که به نقد فیلم های هالیوودی پرداخته است آنچنان دقیق و با جزئیات مشخصات فیلم ها و بازیگرانی را که مشکل اخلاقی دارند را بازگو می کند و به خوبی به خواننده این کد را می دهد که دنبال چه باید بگردد و وقت خود را الکی هدر ندهد.


در حالی که نویسنده می تواند از زاویه دیگر به نقد این گونه فیلم ها بپردازد و نمی دانم چه اصراری دارد که تا فیها خالدون فیلم ها را هم عیان سازد. که چه بشود؟ که بفهمیم از یک راه طی شده با ما سخن می گویند و تا آخر ماجرا رفته اند و الآن می گویند بله ما دیدیم و تصدیق می کنیم که هالیوود در حال انحطاط است؟ این امر برای قشر مذهبی که در صدر مخاطبان بازتاب قرار دارند چه ارمغانی دارد؟ و برای این مسئله جز اشاعه فحشا چه نامی می توان برگزید؟ پخش خبرهایی از سوء استفاده جنسی از حیوانات و تربیت این حیوانات برای این امور و فروختن آنها به دختران پول دار شمال شهری به چه منظوری است؟
متاسفانه بازتاب برای جذب مخاطب از بدترین نوع ژورنالیسم استفاده می کند. بازتابی ها که خود روزی از مخالفین ترویج مسائل جنسی در محصولات فزهنگی وزارت ارشاد و صداوسیما بودند امروزه خود نیز به این درد مبتلا گشته اند.
در پایان به علت اینکه لینک مطلب بازتاب را در وبلاگم قرار دادم عذر خواهی می کنم.
۱- «رئيس جمهور گفت: نيايد و نخواهد آمد روزي كه فرزندان امام(ره) راه سازش را در پيش گيرند و در مقابل اخم و تهديد مستكبرين تسليم شوند.» هنوز چند روزی شادمان و مشعوف از این خبر و سخرانی احمدی نژاد بودیم که حسینی سخنگوی امورخارجه اعلام کرد: هفته آینده ایران با آمریکا مذاکره خواهد کرد. به قول سرباز روح الله سرگیجه گرفتیم. دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را!
۲- سیل انتقادات شروع می شود. عده ای که هنوز سرمست از صحبت های احمدی نژادند شوکه می شوند. اولین گروهی که از این شوک نجات می یابد و دلایل مخالفت خود را با آمریکا مطرح می کند جنبش عدالتخواه دانشجویی است. مطالبه ارگان جنبش عدالتخواه در یادداشتی ۱۱مورد علت مخالفت خود را در رابطه با مذاکره آورد. این یادداشت تغذیه فکری مناسبی برای سرازیر شدن بیانیه هایی از سوی دانشجویان دانشگاه ها (که لینک تمامی آنها در زیر آمده است) شد.
۳- نکته جالب اینبار این بود که این خبر تنها از کانال دولت به صورت رسمی منتشر شد. هرچند که صداوسیما مدتی است که سعی در آماده سازی افکار عمومی برای هضم این خبر دارد. بیانیه های صادر گردیده و مخالفت هایی که انجام پذیرفته تمامی دولت و در راس آن شخص احمدی نژاد را زیر سوال قرار می دهد. احمدی نژاد هم که ثابت کرده سیبل مناسبی برای همه است. در این میان اطرافیان احمدی نژاد و بالاخص رجانیوز برای رها کردن دولت از زیر بار حجم انتقادات سعی در توجیه نفس مذاکره دارند به جای آنکه به تحلیل اوضاع و بیان نقش واقعی دولت در امر مذاکره بپردازند به دفاع از مذاکره مشغولند!

۴- اصولا مذاکره با آمریکا و تصمیم گیری پیرامون آن مطلبی در حد و اندازه های دولت نیست و دولت اختیار تصمیم گیری در این رابطه را ندارد و این امر از مسائل کلان نظام است و اگر دولت توانایی مذاکره را داشت این امر در دولت گذشته که بسیار راغب تر بود انجام می پذیرفت. نباید فراموش کنیم که در حکومت علاوه بر دولت هستند مجموعه ها و اشخاصی که در تصمیمات استراتژیک و کلان حکومتی به مراتب از دولت تاثیر گذارتر هستند.
۵- قصد حمایت از احمدی نژاد و یا دولت را ندارم و اصلا نمی خواهم در دفاع از ایشان برآیم. و اصلا نمی خواهم ذره ای در دفاع از مذاکره سخن بگویم. اما باید به اینکه توجه داشته باشیم که اگر می خواهیم جلوی مذاکره را بگیریم باید هدف گیری مناسبی را داشته باشیم و نقاط فکری که تصمیم مذاکره از آنها بیرون می آید را هدف قرار دهیم. تقلیل تصمیم مذاکره به دولت و دعوای ما بر سر عملکرد دولت بحثی انحرافی که مذاکره کنندگان می خواهند. دولت شاید در بحث مذاکره نقش یک «دست» را داشته باشد ولی این دست از یک «سر» فرمان می گیرد. رها کردن و ندیدن سر و گیر دادن به دست نتیجه ای جز دور خوردن برای ما در پی ندارد.
۶- از حامیان دولت هم می خواهم به جای گرفتن کاسه چه کنم چه کنم و تحلیل ها و توجیهات ضعیف برای خلاص کردن دولت از بار انتقادات را دردستور کار قرار دهد به روشنگری افکار عمومی و افشای ریشه های مذاکره بپردازند. «دفاع بد» کاری است که شما می کنید و این از حمله دشمن هم بدتر است.
اللهم انصرنا علی القوم الکافرین
بیانیه تحلیلی جنبش عدالتخواه دانشجویی
بیانیه مجمع دانشجویان حزب الله دانشگاه علم و صنعت
1- با یک سوال شروع کنیم؟ جایگاه حضور زن کجاست؟
آنقدر کلیشهای و تکراری است که نه من شما هم خندهتان میگیرد. که ای بابا ول کن شما هم! چندی پیش مطلبی را در یکی از نشریات دانشگاه میدیدم ـ که دختران آن را چاپ میکنند و خیلی هم مطالعه پشت آن است ـ که گله کرده بود از نحوه حضور دختران و زنان در جامعه. مطلب با این تیتر به چاپ رسید بود «کار در کارواش» مطلب خوبی بود و اختصاص داشت به یک آگهی برای استخدام زن در کارواش. ولی مثل تمامیکسانی که در مورد مسئله خانمها داد میرنند بحث را درباره جایگاه حضور زنان مطرح کرده بود. که این مسئله یعنی جایگاه حضور زن یک مبحث انحرافی و دروغی بزرگ است که از بس تکرار شده همه آن را باور کردهاند.
2- آیا شما حاضرید زن در خانه باشد ولی تنها به او نگاه جنسی شود؟ امری که بخشی از فرهنگ غرب است و سالها است که در ایران هم ریشهدار شده است. سوال اول در هنگامی مطرح شد که انگلستان در مقایسه با رشد صنعت در اروپا به عقب گام برمیداشت. فرانسه، پرتغال و اسپانیا کشورهایی بودند که نیروی برده در آنها به وفور یافت میشد و انگلستان هم برای رشد صنعتی خود و خارج نشدن از گود رقابت احتیاج به نیروی کار ارزان داشت. نتیجه پیدایش جمله معروف Ladies first و یا این سوال که "جایگاه حضور زن کجاست؟" بود. اینگونه شد که جای سیاهان آفریقایی در فرانسه را زنان در انگلستان پر کردند و پس از آن بود که جامعه و یا کارخانه جایگاه حضور زن شد.
3- ضعیفه باید در مطبخ باشد. این هم دروغی است که از بس تکرار شده باورمان شده است. اسلام پر است داستانهای حضور زنان در جامعه و حتی انجام کارهای سنگین توسط آنها. شعیب پسر نداشت ولی دختران او برایش چوپانی میکردند تا اینکه موسی به او رسید. از خانم زینب که بزرگترین الگوی من در زندگی است و آرزو دارم که روزی کلام او را داشته باشم، تا حضرت فاطمه و... و زنانی که در اجتماع حضور داشته و تاثیر گذار هم بوده اند داستان زیاد است. عایشه را هم میشناسید او هم یک نمونه منفی از حضور زنان است.
4- ما باحضور زن مخالف نیستیم ما بافحشا مخالفیم. این جمله را ابراهیم قرن گفته است.
اسلام مخالفتی باحضور زن ندارد و جایگاه حضور زن حضور اصلاً مدخل بحث نیست و یا به قول اشراقیها اصالت بر ماهیت است و نه بر وجود. بودن یا نبودن مسئله این نیست مسئله چگونه بودن است. متأسفانه یک از بزرگترین علل طلاق در خانوادهها استفاه از ابزاری از زن و داشتن تنها نگاه جنسی از طرف همسر میباشد. بخشی از این به ریشه فرهنگی و تربیتی بر میگردد. یک پدر خوب و جتی مذهبی را تصور کنید که میخواهد به دختر خود محبت کند: «دختر خوشگلم یه بوس به بابا میده؟ دخترم چقدر ناز و مامان شده است. قربون اون چشمات بروم که منو دیوونه میکنه» اما همین پدر ارزشها را برای پسر بهگونه ای دیگر تعریف میکند و او را به رشد فکری و مرد شدن ترغیب میکند تا اینکه یک تعریف جنسی از او بکند. این عمل ناخواسته است و ریشه تبلیغی دارد. درباره مادر این دختر هم وضع به همین صورت است. اما آیا حضرت رسول یک بار این عبارات را برای فاطمه بکار برد؟ یا او پاره تن خود می دانست و او را برای یک رشد فکری و یک امر اجتماعی در کنار علی آماده میکرد. اینگونه است که دختران ما باورشان شده است که بزرگترین ارزشی که میتوانند داشته باشند ارزش جنسیشان است حال اگر به لحاظ مذهبی پایبند هم باشند با کنترل و تحت امر دین از آن استفاده میکنند. که این مسئله نه آنکه به تنهایی اشکال داشته باشد که اگر زن را از حضور تاریخی خود غافل سازد بی ارزش است.
۵- این مبحث ادامه دارد ولی به علت احترام به وقت مخاطب و اینکه مطلب طولانی نشود ادامه آن را در یادداشت دیگری پی میگیرم.
والسلام
۱- حتماْ فکر می کنید که باید شاخ و دم داشته باشد. آخوند انگلیسی را میگویم اسلام آمریکایی در مقاطعی از من و تو هم تند تر است اخوی و یا اخوتی. یادت می آید جمله آوینی را. خدا بیامرزدش. مقاتله آخر ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است. سالها باید فکر کنی که کنه جمله آقا مرتضی رو بفهمی اخوی و یا اخوتی. منم هنوز نفهمیدم اگر فهمیده بودم که مثل ابوذر توی ربذه بودم و نه اینجا.
۲- موسویان را که می شناسید. بله همان عضو تیم مذاکره کننده را می گویم. سیروس ناصری را که خیلی وقت پیش قوه مقتدر قضائیه به جرم گرفتن رشو از انگلیسی ها محاکمه کرد و به سواحل دورافتاده مارسی و قناری و کالیفرنیا تبعید کرد. یادت می آید که احمدی نژاد در جلسه خبرگان گفت که توافق نامه هسته ای از گلستان چای هم ننگین تر است! چقدر ابله بودیم که آن موقع داشتیم بحث می کردیم و می خندیدیم که آره رییس مملکت گلستان را با ترکمن چای اشتباه گرفته و کرکر می خندیدیم.
۳- بازهم می گویم که آخوند انگلیسی که شاخ و دم ندارد. مگه همین {...} خودمان نمی تواند مصداق بارزش باشد. مگر چیزی کم دارد. راننده اش صبح به صبح می رود و ماء الشعیرش را از فلان کارخانه می گیرد که مبادا حاج آقا ماءالشعیر یک روز مانده بخورد.پلو ماهی حاج آقا هم از رستورانی در خیابان آپادانا می آید و... شبها هم توی اون خونه نقلی اش (که ۴ سال پیش که خواستیم ازش عکس بگیریم ۱۰ نفر ریختند و نگذاشتند) لم می دهد و به ریش و مقنعه من و تو می خندد اخوی و اخوتی. آن موقع که می گفتند ارزش خونه اش ۶ میلیارد تومان است. حالا به اینها ویلای ۲ هزار متری لواسان را هم اضافه کنید و هزار چیز دیگر که فقط ما همین را ازش می دانیم!

۴- آقای هاشمی بله هاشمی رفسنجانی را می گویم هنوز هم خسته نشده است. یک بار که در اوج رسیدگی به پرونده اختلاس شهردار با حمایت از کرباسچی و قرار دادن یک مفسد اقتصادی در تیم همراه خود در سفر به عربستان و یا تبدیل کردن تریبون نماز جمعه به جلسه دفاعیه دادگاه و سوءاستفاده از این جایگاه به همگان نشان داد که در مقاتله آخر زمان در کدام سپاه حضور دارد؟ این بار هم حتی اقدام موسویان را محکوم هم نکرد و همچنان امید به تبرئه ایشان و لابی های سیاسی دارد و می گوید همه چیز بعدا مشخص می شود.
۵- شما نمی دانید چرا آدم سالم اطراف آقای هاشمی نمی ماندو یا نیست. نه نه از فائزه و مهدی و یاسر و اینها بگذریم که هر کدام یا زن دارند و یا شوهر که باید به آنها مراجعه کنیم و نه حاج آقا. به همین موسویان و روحانی و کرباسچی و سیروس ناصری و غرضی و .... قانع باشیم چرا هر آنکه با ایشان دمخور باشد یا جاسوس می شود و یا مثل طبرزدی چپ می کند و خلاصه عاقبت به خیر نمی شود. علت چیست؟
۶- می خواستم مطلب را تمام کنم که سایت خبری آفتاب وابسته به حسن روحانی از قول جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که موسویان با قرار وثیقه آزاد شد و نگذاشت لحظه ای نسبت به قوه قضائیه مثبت و با اعتماد فکر کنیم.
السلام علی من التبع الهدی

یک شهر پرندههای مُرده
یک شهر چرندههای خوشپوش
یک شهر منارههای کوتاه
یک شهر ستارههای خاموش
آیینهی آسمان تاریک
تابوت غریب نعش انسان
بر شانهی کوچههای باریک
یک جاده به سمت خط پایان
در پرتوِ ماه بیتفاوت
یک بیشه پلنگ تیزدندان
همسایهی گرگهای وحشی
آلودهی خون گوسفندان
پتیارهی خرفریبِ بدنام
کمپیرِ وقیحِ هفتکرده
زالوی کریهِ هفتاندام-
حلقوم برای نفت کرده
ششدانگ صدای ناهماهنگ
ترکیب کریه آهن و دود
آویخته در بتان صدرنگ
یک شهر نران مادهآلود
مردانِ به انتها رسیده
یک صفحه پیادههای فرزین
مردانِ به گوشِ ما رسانده
یک عمر حماسهی دروغین
با پردهدرانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعهی انقلابکرده!
این بود فرشتهی عدالت؟
ای دیوِ سپیدِ پای در بند!
این جنگلِ گرگ را بسوزان
آری، بخروش، ای دماوند!
تهرانِ بزرگ را بسوزان
شعری از امید مهدی نژاد
شب گذشته یکی از بخش های خبری شبانه شبکه خبر اعلام کرد که رایس با متکی در ضیافت نهار نشست شرم الشیخ بر سر یک میز نشسته و با هم گفتگو کرده اند. و در ادامه خبر گوینده گفت که خبرنگاری از رایس علت این عمل را جویا شد که چرا سر میز نهار در کنار متکی قرار گرفته است و آیا از این کار منظور خاصی داشته است یا نه که رایس در جواب با خنده گفته که نه منظوری نداشتم فقط میز نهار کوچک بود مجبور شدم!
این در حالی است که بازتاب در خبری این مسئله را در حد یک خوش و بش دانست که مسئله خاصی نداشته و ان شاءالله گربه بوده استولی انتخاب از آن به عنوان اولین گفتگوی ایران و آمریکا پس از ۲۷ سال یاد کرد هر چند که یادآوری می کند که این گفتگو کوتاه بوده است. عدالتخانه نیز امروز در خبری که ظاهراْ منبع آن هم انتخاب بوده است ادعای بزرگتری را داشت که متکی بر سر میز شام و نه نهار در حال که جایگاهش در روبروی رایس قرار داشته است پس از آنکه زنی ویولون زن با لباس نامناسب در محل ضیافت حاضر می شود محل را به نشانه اعتراض ترک می کند تا امت همیش در صحنه حزب الله این مشت محکم به بد حجابی کفار را جشن بگیرند و بگویند که ان شاءالله مورد اول هم گربه بوده است.
همچنین شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه آمريکا که به همراه هيات ديپلمات های آمريکا در شرم الشيخ حضور دارد، گفت: «من نمی دانم او از چه کسی ترسيد، زنی که لباس قرمز رنگ پوشيده بود يا وزير امور خارجه آمريکا؟»
هرچند که عدالتخانه برای ما شناخته شده است اما درج این خبر در ابتدا توسط سایت انتخاب که از طرفداران مذاکره با آمریکاست این ظن را ایجاد می کند که آیا خبر دوم جهت تاثیر گذاشتن بر خبر اول و کم کردن حساسیت برخی از مذهبی ها به آن منتشر شده است؟ آیا سیاست شل کن و سفت کن درباره مذاکره با آمریکا در پیش است که ما به اینگونه اخبار واکسینه شویم و برای نهار وزیرمان خشم انقلابی بگیریم و برای شامش سوت و کف بزنیم.
و به قول حاج سعید کار به جایی برسد که روزی بیایند و بگویند «آقا کجای کاری مذاکره که خیلی وقت پیش انجام شده شما از مرحله پرتید»
دیروز آنقدر از شنیدن خبر کشف حجاب از یک دختر محجبه در دانشگاه تهران عصبانی شدم که اگر استاد را همان موقع به دستم می دادند خرخره اش را می جویدم. (مطلبی راهم نوشتم که پس از یافتن واقعیت آن را حذف کردم) با هر کس که تماس گرفتم صحت خبر را همانگونه که درج شده بود یعنی کشف حجاب را تائید نمود و چون ذکر روایت از حد تواتر گذشت صحت آن برای ما مسجل شد. اما واقعیت به گونه ای دیگر بوده است. که صد البته خود این واقعیت نیز مستوجب تنبیه است ولی نه در حد جویدن خرخره استاد.
و اما واقعیت چگونه رقم خورد:
«دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيدهاند و يكي از همه، فرشتهاي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد ميگويد: يعني چه، چرا فرشتهات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر ميكنند.
يكي استاد را تاييد ميكند، يكي بيشتر حتي، فرشته بيمو را تقبيح ميكند و يكي از آن ميانه ـ دختري محجبه ـ لب ميگشايد كه: ربطي ندارد...!
استاد سر بلند ميكند كه: "تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را ميپوشاني؟!"
اين استاد در چشم به هم زدني، دست دراز ميكند. لبه روسري دخترك را بالا ميزند و حلقهاي از زنجيرهي عصمتش را بيرون ميكشد كه: "آي بچهها ببينيد، هاجر هم مو دارد!"
در صداي خنده حماقتبار دانشجويان، آواري از تصاوير وهم انگيز بر سر هاجر خراب ميشود. هاجر كه اين اتفاق او را شوكه كرده بود، تا چند ساعت حالت طبيعي نداشت.» (به نقل از رجانیوز در مصاحبه با همسر دانشجوی محجبه)

پس مسئله کشف حجاب در میان نبوده است و در انتشار خبر غلو شده است. اما چرا:
۱- شعار انقلاب فرهنگی چند وقتی است که بر سر زبان ها افتاده و این چند روزه و پس از اهنات های نشریات امیرکبیر نقل مجالس شده است.
۲- آنچه که مهم است این است که جنس این انقلاب متفاوت است با آنچه که در اردیبهشت ۵۹ اتفاق افتاد. مسلما باید جنس این انقلاب ایجابی باشد و نه سلبی و حذفی.
۳- برای نیل به این هدف همراهی بخش غالب اساتید با این مقوله مورد نیاز است که راه هموارتر کند و به ایشان این اعتماد را بدهد که در این انقلاب هدف انحصار طلبی و حذف نیست بلکه چینش یکی ساختار و استراتژی اصلاح طلبانه است.
۴- یک سوال: با حرکت دیروز ما در کدام راستا قدم برداشتیم جذب و یا دفع اساتید؟ یک لحظه صبر کنید اصلا معنای این سوال عدول از آرمان خواهی به مصلحت سنجی نیست. چرا ؟ چون اولا حرکت آن استاد با توجه به جو غالب در دانشکده هنرهای زیبا و کلا در جمع های هنری عملی خلاف عرف محسوب نمی گردد.(که بنده به خاطر مجموعا ۸ سال تحصیل در رشته معماری و البته حضور در برخی از فعالیت های هنری در قبل از دوران دانشجویی باجو آن بیگانه نیستم). این حرکت بیشتر بر می گردد به فضای حاکم بر آن دانشکده و نه هدف سوء استاد. ثانیا به نظر شما درخواست های مطرح شده برای مجازات استاد در حد عمل ایشان بود؟ آیا درست است که به خاطر یک اشتباه که درآن جو به نظر خیلی ها اشتباه هم نمیآید درخواست حد زدن استاد در دانشگاه را داشته باشیم؟ خواسته ای که همگی می دانستیم نه اصولی است و نه عملی. و تنها نتیجه این شعار تقویت ذهنیت « صدای پای فاشیسم در دانشگاه شنیده می شود» است.
۵- در هنگام فتنه همچون شتر بچه ای باش که نه پستانی برای دوشیدن دارد و نه کوهانی برای سوار شدن. (از بیانات امیرالمومنین)
۶- به تجربه و با علم برایم ثابت شده است که هر جا انصار حزب ا... به میدان می آید جهت تخریب است و لا غیر و تنها کاری که می کنم فاصله گرفتن از آن جمع است. ان شاء الله اگر عمر باشد زمانی علت این کارم را نیز خواهم نوشت.
خواندن پیام تسلیت های اشخاص مختلف درباره شهادت استاد جالب و خواندنی است. پیام معمر قذافی و یا جنش های آزادی بخش در موریتانی و فیلیپین مشخص می سازد که فکرش تا ناکجا که رسوخ نکرده است. برای نمونه پیام تسلیت مهدی بازرگان را آوردم، خیلی جامع و کامل و مختصر بود. احمدی نژاد هم امروز درباره استاد گفت: او ثمره واقعی خدمات متقابل اسلام و ایران است. که این هم تعبیری مختصر و با معنا بود.

و اما پیام بازرگان:
«مطهری انقلابی سریع و سطحی نبود. مبارز متفکر و عمیقی بود که از 23 سال پیش پیوسته قلم و قدم در راه انقلاب افکار و همکاری های اجتماعی بر می داشت. نه روحانی سنت زده ضد تفکر و محقق به شیوه غربی بود و نه روشنفکر خودباخته مارکسیست. استقلال رأی و شهامت داشت، بدون آنکه متکبر و متعصب باشد.
از تعلیمات و آثارش چنان دل دشمنان به درد آمده است که شاید تصادف نبود که هدف گیری به قلب او نشد و به مغزش شد.»
مهدی بازرگان 19/3/58
خبر کاملاً غافل گیر کننده بود. کاریکاتور رهبری به همراه چندین توهین و ناسزا در چند نشریه دانشجویی درامیرکبیر به چاپ رسیده است. خبر را در بازتاب ۵ دقیقه قبل از خود نشریه دیدم. باور نمی کردم این همه ابتذال و لحن سخیف نشریه را. بیشتر شبیه عقده گشایی بود تا نقد و یا حتی ابراز عقائد. اما وقتی عکس العمل ها را می بینینم می فهیم که حرکت چندان بی حساب و کتاب و دور از اندیشه نبوده است.به چند دلیل:
۱- دولت در یک معذوریت ۲ وجهی قرار می گیرد. که در وجه اول با ایشان برخورد انجام می شود و سلسله نشریات راه را برای تختئه شعار مهر ورزی آماده می بینند و در وجه دوم برخوردی صورت نگیرد و سنگر و خط توهین به مقدسات فتح شده است.
۲- بهترین راه حل برای برون رفت از بحران بالا برخورد از جنسی دیگر است. این بار به جای آنکه حکومت با ایشان برخورد نماید دانشجویان مذهبی برای این امر بسیج شوند. پیش بینی این مسئله چندان دور از ذهن نیست و ساده ترین راه برای حل بحران بالاست که صد البته منظور نظر منتشر کنندگان نشریه که نام اعضای انجمن اسلامی را یدک می کشند نیز همین است.
۳
-
عموما حیات و حضور جریان انجمن اسلامی در دانشگاه با ایجاد بحران پایدار است. نه تنها انجمن که جنبش چپ در ایران همیشه حیاتش وابسته به بحران بوده است. و انجمنی ها نیز از ریش پدرانشان بالا می روند. اما مسئله برای احمدی نژادی که خود عضو انجمن اسلامی بوده است و در دفتر تحکیم سابقه فعالیت دارد متفاوت رقم خورد. نمایش احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر خط بطلانی بود بر تمامی بحران ها در امیرکبیر. شعار زنده باد مخالف من را دیگران گفتند و او اجرا کرد! پس از آن هم تلاش های جسته و گریخته ای در امیرکبیر و دانشگاه های دیگر انجام شد اما بی فایده. نمایش احمدی نژاد همان کاری را کرد که تسخیر سفارت با مجاهدین خلق!
۴- بدنه دانشجویی چپ در دانشگاه که این روزها با ضعف ایدئولوژیک بسیار دست و پنجه نرم می کند به جای آنکه به باسازی ایدئولوژی خود بپردازند رو به قالب های رادیکال تر در حرکات خود آورده اند تا همچنان آتش بحران فعال و تخم ققنوس از این آتش متولد گردد. ققنوس پیر نقس های آخر را می کشد و به دنبال آتشی است که تخم ققنوس بعدی را در آن بگذارد.
علیرضا قزوه