1-میدونی فرق صداوسیما با شهرداری چیه؟ شهرداری شب ها آشغال جمع می کنه ولی صداو سیما آشغال پخش می کنه... شاید این را چند دقیقه قبل از سریال چهار خونه برایم اس ام اس کرد...
2-انگار خود رابینسون کروزوئه روبرویت نشسته.... یک انسان نخستین کامل... شروع می کند به آواز خواندن، برایت انسان ها غارنشین تداعی می شود.از خنده روده بر می شوی تازه می فهمی که بنده خود نقش افغانی را دارد...

3-فیلم بدون دخترم هرگز را که بعد از ده سال از ساختش که می دیدم، افسوس می خوردم که چرا ابزار رسانه در دنیا به دست ما نیست که با آن چه بکنیم .... اگر هم بود مثل خود آمریکایی ها Life Style آمریکایی را می ستودیم و افغانی را مسخره می کردیم... این است مسلمانی مان...

4-صهیب رومی، سلمان فارسی، ابوذر بیابان گرد غِفاری، بلال حبشی و محمدبن عبدالله قریشی (ص)، نه عرب و نه عجم... ان اکرمکم عندالله اتقیکم،
5-امسال سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است و صداوسیما همچون سالهای گذشته به خوبی از پس این مهم بر آمده است... و خوب می داند چگونه چیزهای خوب را به لجن بکشد که تا عمر داریم طرفشان نرویم...
6-می دانی فرق صداو سیما با اداره آب و فاضلاب چیه؟ آب و فاضلاب اگه نباشه مملکت رو لجن می گیره ولی صداوسیما اگه باشه!
بعد التحریر:
۱- بازهم عذر می خواهم که دیر آپ شدم... این مطلب رو چند بار خواستم آپ کنم ولی نشد، فکر کنم ۱۰ روزی می شود که نوشته امش
۲- امروز فیلم بسیار زیبای پاداش سکوت را دیدم، واقعا پس از مدت ها بود که فیلم خوب می دیدم... ان شاءالله یک پست اختصاصی برایش می نویسم.
۳- وقتی نفسش گرفت حسابی کپ کردم دست و پا رو گم کردم. اما اون تازه دست و پاشو پیدا کرده بود. فقط نمی تونست حرکتشون بده، نفسش بالا نمیومد... گفتم همین الانه که تموم کنه... صورتش کاملا سرخ شده بود... اشاره به کیفش می کرد... و با نگاهش به من دلداری می داد... اون دادش می مرد و من حول کرده بودم... به هزار زحمت دست توی کیفش کردم. پلاستیک دارو ها را در آوردم... اینه؟ ابرو را بالا انداخت... اینه... باز هم همان. حول بودم... خدایا از بین از خروار دارو چطور پیدا کنم کیسه از دستم رها شد روی زمین... خواست خودش کیسه رو برداره نتونست... اینه؟ نه .... به زور شستش را تکان داد... آن را بالا و پائین کرد... چی می خوای؟ سه بار داد زدم ولی اون فقط شستش را بالا و پائین می کرد... به سرفه هم افتاده بود داشتم دیوانه می شدم... کیف را خالی کردم اسپری تنفس از توی کیفش افتاد.... چشمانش را برهم گذاشت... من چقدر ناتوان بودم خدا!
۴- کتاب سلمان پاک را می توانید دانلود کنید، ترجمه شریعتی است... داستان قشنگی هم چاپ این کتاب دارد که اگر وقت شد برایتان می گذارم.
۵- مطلب شوراها نماد دموکراسی را به عنوان یک پست کار کردم اما وبلاگ کمی سنگین شد. عکس را می توانید در اینجا ببینید.
اپیزود اول:
همین چند روز پیش سالگرد جنگ 33 روزه غیور مردان لبنانی در مقابل اسرائیل بود. جنگی که علاوه بر پیروزی که برای لبنانی ها به ارمغان آورد برای ما شیعیان نامی را بر زبان ها انداخت: سید حسن نصرالله.
بدون اغراق سید تجلی غرور خفته پس از جنگ ۸ ساله ایرانیان بود. حس غروری که هر روز به عدم نزدیک می شد تا وجود. اما سید به مثابه آتش ققنوس بود. شخصیتی کاریزما، مدیر، مدبر، با شعور سیاسی بالا و زندگی در معرکه، نه تنها خودش، که پسرش، دخترش و تمامی وجودش که ما را به یاد امام روح الله و لبنانی ها را به یاد امام موسی می اندخت. شخصیتی که به معنای اتم کلمه یک «رهبر» بود.
برخی اوقات که بعضی از بچه های لبنان و تبعیت شان را از رهبرانقلاب می بینیم و عشق و ارادتشان، می گویم مگر می شود به یک غیر هم وطن این چنین عشق ورزید؟ اما هنگامی که در کوچه و خیابان های پایتخت هزار گناه و مفسده یعنی تهران گام بر می دارم و نام سید حسن را بر زبان ها می شنوم، می فهم که آری ایدئولوژی مرز زمان و مکان نمی شناسد، جنگ ما، جنگ عقیده است.
اپیزود دوم:
تاریخ انقلاب را که می خوانم همیشه افسوس می خورم که چرا شهید بهشتی، مطهری، رجایی و ... نماندند و اگر می ماندند امروز امروز نبود و روز دیگری بود. باز هم به خود می گویم اگر سید علی هم نبود باز امروز امروز نبود و روز دیگر بود و شکر که نعمت همچنان جاری است.
اما برای فردا چه؟ فکر کردیم که نفر بعدی کیست؟ چه کسی توانایی آن را دارد که نخ تسبیح مان باشد؟ همیشه این سوال است که ذهنمان را آزار می دهد. فرد بعدی می خواهد چه کند؟ گزینه های مطرح را که می بینیم حمد و سوره انقلاب را می خوانیم و سعی می کنیم صورت مسئله را از ذهن پاک کنیم: ان شاء الله رهبری حالا حالا هستند..... یا به شوخی و نه از سر ایمان: یعنی تا ان موقع امام زمان نیامده اند؟.... این ها نمونه ای از جملاتی است که وقتی مسئله رهبری بعدی انقلاب مطرح می شود به خودمان و یا دیگران می گوییم.
اپیزود سوم:
اما خداوند خوان نعمتش را برای ما جمع نکرده است، جنگ 33 روزه علاوه بر پیروزی که نصیب شیعیان کرد اذهان را متوجه نام سید حسن کرد. در قانون اساسی ما شروط بسیاری برای رهبری گذاشته شده است ولی نام از تبعیت ایرانی او برده نشده است، فکر کردن به نام سید حسن به عنوان رهبر بعدی انقلاب تا حدودی دور از اذهان است و اگر برای برخی دور اذهان نباشد حداقل دور از بیان است. اما سید برای ما و برای آینده ما بهترین گزینه است. فقط کافی است که به صورت اجمالی و گذرا مقایسه ای با گزینه های جانشینی موجود انجام دهیم و تفاوت را احساس کنیم. البته باید گفت که برای رسیدن به سید باید هزینه های زیادی داد و نخواهند گذاشت صاحبان زر و زور و تزویر که امر به راحتی محقق شود، اما نا ممکن نیست. جنگ ما جنگ عقیده است و مرز زمان و مکان نمی شناسد. سید آمدنی نیست، آوردنی است.
ته مقاله:
۱ـ خوانندگان محترم از آنجا که این موضوع تا به حال بیان نشده استُ لطف کنند با تامل بیشتری با این امر برخورد کنند. منتظر نظراتتان هستم. البته حرف های بیشتری بری گفتن بود اما گمان می کنم تا همین جا هم خیلی طول کشید.
۲ـ به یاد داشته باشیم که لزوما امامت در بستر خلافت تحقق نیافت.... تنها دو امام ما آن هم برای مدت کوتاهی به خلافت رسیدند.
۳- می توانید کتاب پدر، مادر، ما متهمیم شریعتی را از اینجا دانلود کنید.
۴- ذیغار نشین هم مطلبی در این باره نوشته است... با هم بخوانیم.