بدون استراحت
رسیدن به نیمۀ دوم زندگی
و دویدنِ بی انقطاع
برای چیرگی بر خویش
و مرگ
دروازهای که همیشه باز است
در زمینی که به تمامی عرصۀ خطاست
توپی که کاشته میشوی
و ضربۀ پای فراموشی
و فرود
آن سوی ناکجا آباد خاموشی
کنارِ خط قیامت
کسی در سوت خویش میدمد
و بالهایش را چنان تکان میدهد
که تماشاچیان را باد میبرد!
□
پایان بازیِ «رفت»
***
از کتاب در ملکوت سکوت؛ سید حسن حسینی