تبليغاتX
ربذه
Image and video hosting by TinyPic
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
من انقلابی هستم
من یک بسیجی هستم من یک بسیجی انقلابی هستم. من پرچم اسرائیل را آتش می زنم. من به اردوی راهیان نور می روم و در آنجا پرچم اسرائیل را آتش می زنم. من مرگ بر آمریکا می گویم و روی پرچم آمریکا و اسرائیل رژه می روم. من حامی مردم فلسطین هستم و برای پیروزی آن ها دعا می کنم. من به سوی سفارت انگلستان سنگ پرتاب می کنم و از آنها منتفرم.

تجمع طلاب بسيجي حوزه‌هاي علميه تهران در اعتراض به كشتار مردم غزه


اسحاق یک سرباز یهودی است از شهرک های یهودی نشین حیفا. او پرچم هیچ کجا را آتش نمی زند. به جایش خانه ارحام و محمد را آتش می زند. او به اردوی راهیان نور نمی رود. او به تفریح و شکار می رود. روزی دو یا سه کودک فلسطینی در غزه نتیجه شکار اوست. او رژه می رود اما نه بر روی پرچم ما و یا پرچم فلسطین! او اصلا بر روی هیچ پرچمی رژه نمی رود. او بر روی جنازه های فلسطینی رژه می رود و برعکس من که با عصبانیت فریاد می کشم لبخند می زند و به رژه خود ادامه می دهد. او به یادش نمی آید هیچ وقت سنگی پرتاب کرده باشد، او گلوله شلیک می کند. او هم جنگ را خوب می شناسد و هم جنگیدن را، برعکس من که نه جنگ را می شناسم و نه جنگیدن بلدم.
کاش من هم می توانستم مانند اسحاق در آرمان هایم انقلابی باشم!

+ نوشته شده در 15:46 توسط غفاری.
گناه از بچه های تخس نبود
که از ریش پدرانشان بالا رفتند
گناه از معاویه ها نبود
و از طلحه ها و زبیرها
گناه از ابوذر بود
و از کسی که در کتاب جغرافیا
به اشتباه نوشت: ربذه
حالا گذشته ها گذشته
و رفته ها رفته اند

خانه
ایمیل
RSS