تبليغاتX
ربذه
Image and video hosting by TinyPic
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
نیمه پنهان کیهان

واقعاً قابل تشخیص نیست که شریعتمداری کیهان را برای چه کسانی و یا چه کاربردی در می‌آورد. برای پیرمردهایی که از روی عادت به صحفه بندی ناموزون و تیترهای مسخره کیهان عادت کرده اند یا برای خشک‌شویی ها و شیشه پاک کردن و احیاناً گاهی به عنوان سفره استفاده کردن! با آنکه یکی از افتخاراتم این است که تاکنون پول پای کیهان نداده ام اما نباید از حق غافل شد و خدمات کیهان را تنها به موارد فوق خلاصه کرد.

در کیهان همه حضور دارند، از شریعت‌مداری که سابقه‌اش اظهر من الشمس است، عده ای که کیهان برایشان نردبان است، عده ای که کیهان برایشان من باب اکل میته است و عده ای که فرقی نمی‌کند کجا باشد پولش مهم است. عده‌ای که کیهان برایشان محل عقده گشایی‌های شخصی است. بله در کیهان همه هستند و خدا نیست. چرا که کیهانی‌ها باور کرده‌اند که بر اریکه کیهان و شاید عالم نشسته‌اند و قدرت مطلق دارند. در حقیقت کیهان برخلاف دیگر نشریات موجود در کشور که از همه می‌ترسند، کیهان از هیچ کس  حتی خدا هم نمی ترسد. به همین سبب بردن آبروی دیگران، تهمت زدن و ترور شخصیتی افراد از افعال روزانه و مستمر روزنامه کیهان است.

کیهان تنها رسانه و جریده‌ای در کشور است که خود را از استدلال و منطق مبرا می‌داند. در واقع در برخورد با منتقدان هیچ‌گاه خود را نیازمند استدلال جهت پاسخگویی به افکار پلید منتقدان نمی‌داند. چرا که آنقدر توانمند است که می‌تواند در کمتر از کسری از ثانیه برای افراد تاریخ، گذشته و آینده بسازند که نه نتها خود او که خدا و کرام الکاتبین هم از آن بی خبرند و اصلاً هم اهمیت ندارد که این مطالب واقعیت دارد و یا خیر.

متأسفانه به علت درگیر بودن بیش از اندازه مدیر مسئول محترم کیهان در امر مقدس! بازجویی بالاخص از کمونیست‌ها، روش و منش آنها به صورت غریزی در ایشان نیز رسوخ کرده است. کیهان نیز مانند تمامی نشریات کمونیست به تفکرات و منافع خود متعصبانه و کورکورانه می‌نگرد که برای آن نیازی به استدلال و اصول نیست، این بزرگترین عامل ممیزه کیهان از جریان اصول‌گرایی است . کیهان نیز مانند کمونیست بر مبنای تفکر هدف وسیله را توجیه می‌کند گام برمی‌دارد.  آنها نیز به جای نشانه رفتن تفکرات و عقائد افراد، شخصیت آنها را مورد حمله قرار می دهد و پرونده‌هایی برای برخی درست می کند که توهین مستقیم به شعور مخاطب است. ترور شخصیتی کمونیست‌ها در اوائل انقلاب را بنگرید و مقایسه کنید با منش کیهان در چند سال مدیر مسئولی آقای شریعت‌مداری. جالب آنجا است که برخی از این افراد تا همین چند وقت پیش از کسانی بودند که به علت قحطی نشریات حامی انقلاب، مطالب خود را در آن روزنامه منتشر می‌کردند.

هنوز از شوک مطلب کیهان درباره علی مطهری بیرون نیامده بودیم که بازهم جناب کیهان مداری گل کاشت و پرونده ننگین عماد افروغ را برملا ساخت. در واقع لکه ننگِ شخصی مانند عماد افروغ نه همکاری با بنیاد اشرف پهلوی که همکاری با کیهانی است که بر منش کمونیستی و از خدا بی‌خبری گام برمی‌دارد. یادمان نمی‌رود که در انتخابات مجلس هفتم در معرفی عماد افروغ گفته می‌شد که این همانی است که در کیهان مطلب می‌نویسد. آیا پرونده عماد افروغ و خیانت های جبران ناپذیر او به تازگی به دست آقای شریعت‌مداری رسیده است؟ در اینجا بیش از همه خود آقای شریعتمداری باید پاسخگو باشد که چرا سال‌های سال، صفحات کیهان به امثال عماد افروغ با این سابقه نگین اختصاص یافته است.

این مطلب جهت تطهیر امثال آقای افروغ و یا حتی علی مطهری نیست، چرا که انتقاد بر اینان نیز بالاخص در حوادث بعد از انتخابات نیز وارد است اما باید توجه داشت که اگر انتقادی بر برخی از موضع‌گیری‌های اشتباه ایشان وارد است باید در موضع نقادی تفکر ایشان باشد و نه با درآوردن و ساخت نیمه پنهان‌های مضحک و از خدا بی خبرانه. پرونده‌سازی‌های جعلی که بیشتر به شعور مخاطب توهین می‌کند، که چرا باید چنین دروغ‌هایی را باور کند.

+ نوشته شده در 18:53 توسط غفاری.
چهارشنبه سوم تیر 1388
رئیس جمهور متقلب، دروغگو یا شایسته

اتهام تقلب و دروغ اتهاماتی است که این روزها بیش از پیش به رئیس جمهور وارد می شود، با توجه به ادعاهای آقای موسوی و طرفداران ایشان، دروغ هایی که رییس جمهور به عنوان آمار به مردم نشان داد و یا تقلب گسترده ایشان در انتخابات ریاست جمهوری و جابجایی 11 میلیون رأی، نشان داد که شیاسته ترین فرد برای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری خود احمدی نژاد است چرا که با توجه به استدلالات آقای موسوی، او توانسته است:

1ـ نه تنها آمارهای تمامی مراجع رسمی و مراکز داخلی مانند بانک مرکزی، اداره آمار و معاونت راهبردی ریاست جمهوری و .. را با خود همسو ساخته و توانسته است شاخص‌های اقتصادی مانند تورم، نرخ بیکاری و اشتغال، رشد اقتصادی، تولید ناخلص ملی، درآمد سرانه خانوار و ضریب جینی را با دستکاری در آمارهای این مراکز به نفع خود تغییر دهد، بلکه علاوه بر آن با دست‌کاری آمارهای مراکز بین المللی مانند بانک جهانی پول، صندوق بین المللی پول و موسسات بین المللی مانند اکونومیست را به گونه‌ای دستکاری کند که آمارهای داخلی را تأئید کنند. او نه تنها می تواند آمارهای داخلی را تغییر دهد بلکه می تواند آمارهای جهانی را نیز به نفع خود دستکاری کند. نفوذ او در همه جا به اثبات رسیده است.

2ـ احمدی نژاد توانست با خریدن تمامی مراکز افکار سنجی داخل کشور مانند صداوسیما، تمامی نظر سنجی ها را به نفع خود منتشر کند، و علیرغم موج سبزی که در کشور بوجود آمده بود، نظر سنجی‌ها به گونه ای تنظیم شده بودند که حاکی از دو برابر بودن آراء احمدی نژاد داشتند. او حتی به این نیز اکتفا نکرد و توانست در نظرسنجی موسسات جهانی (مانند نظر سنجی موسسات اروپایی و آمریکایی) نیز دست برده و آرا را دو به یک به نفع خود تغییر دهد و حتی نشریات جهانی و منطقه ای را نیز به مدیریت خود درآورد تا این نظر سنجی ها را منتشر کنند.

3ـ او توانست بیشترین حد نصاب تقلب در انتخابات را در جهان از آن خود بکند. او با به کار گیری بیش از 500 هزار نفر از عوامل اجرایی متلقب که عمدتاً از افراد فرهنگی و معلمین و معتمدین این جامعه بودند، توانست به‌گونه ای تقلب کند که بیش از 11 میلیون رأی از نفر دوم پیش بیفتد و نه تنها بازنده انتخابات نباشد، بلکه در نهایت پیروز لقب بگیرد. علاوه بر آن او توانست با خریدن بیش از 90هزار از ناظرینی که در پای 45 هزار صندوق بودند و عمدتاْ به رقبای ایشان تعلق داشتند، چشم‌شان را در مقابل تخلفات و تقلبات در انتخابات ببندد.

4ـ علیرغم وابستگی برخی از جریانات مطرود اطلاعاتی کشور به رقبای ایشان و بیدار بودن رقبا تا صبح برای جلوگیری از تقلب در انتخابات، او توانسته است به گونه ای تلقب کند که تا کنون هیچ سندی از تقلبات گسترده در انتخابات منتشر نشده است و رقبا مجبور شوند مواردی مانند توهین به شخصیات های نظام و ... را به عنوان تقلبات انتخاباتی منتشر کنند.

5ـ او با به‌کار گیری عوامل مختلف مانند سازمان ثبت اقدام تولید بیش از 11 میلیون شناسنامه و کارت های ملی جعلی کرده است. تقلبات او و استفاده از امکانات دولتی برای این تقلب به اینجا ختم نشده است و عملاً احمدی نژاد با همکاری موسسه رویان و با استفاده از سلول‌های بنیادین نیز توانسته است که به یک انقلاب علمی در جهان دست یافته و بیش از 11 میلیون اثر انگشت نیز جعل کند که این یک رکورد حیرت آور محسوب می شود.

با این وجود به علت توانایی مفرط رییس جمهور در جعل و آمار سازی نهاد داخلی و خارجی، مدیریت تمامی نشریات، روزنامه ها و موسسات افکار سنجی داخلی و خارجی، پیشرفت های علمی که در انتخابات شاهد آن بودیم مانند تولید بیش از 11 میلیون اثر انگشت و توانایی ایشان در تقلب در انتخابات به گونه‌ای که هیچ سند و مدرکی به جا نماند و ناظرین کاندیداها نیز چیزی نفهمند، حکایت از توانایی عظیم احمدی نژاد در عرصه مدیریت داخلی و خارجی دارد. آیا کسی، فردی شایسته تر از ایشان در مدیریت سراغ دارد که هم نهاد‌های درون را هدایت می‌کند و هم نهاد‌ها و موسسات خارجی را؟!

+ نوشته شده در 11:50 توسط غفاری.
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
عضو نفتی انصار حزب ا... کیست؟

این تیتری بود که روزنامه شرق برای افشار نام مسعود سلطانپور عضو شورای مرکزی انصار حزب ا... و مدیرعامل شرکت تأسیسات دریایی ایران در تیرماه سال 1384 برگزیده بود. داستان از این قرار است که پس از پیروزی آقای احمدی نژاد در تیرماه سال 1384، بیانیه ای در سطح جامعه به نام انصار حزب ا... منتشر شد که دولت را به رفتارهای خشونت آمیز، بگیر ببندهای سیاسی اجتماعی و تسویه حساب های سیاسی و شخصی، تشویق می کرد. این بیانیه موجی از نگرانی در میان اذهان جامعه بوجود آورد و این سوال را در ذهن جامعه شکل داد که: دولت نوپای احمدی نژاد نیز مانند دوران هاشمی، خفقان، و قتل های زنجیره ای را بر کشور حاکم خواهد کرد؟

در این میان عباس سلیمی نمین استاد دانشگاه و مورخ، پرده از روابط اعضای ارشد انصار حزب ا... با فرزندان هاشمی رفسنجانی برداشت. وی در گفتگو با خبرگزاری فارس عنوان کرد که این بیانیه برای بدبین کردن جامعه نسبت به آقای احمدی نژاد است ولی حقیقت چیز دیگری است. وی اظهار داشت که: من معتقدم که این بیاینه توسط عناصر مشکوکی صادر شده است که قبلا هم به انصار حزب ا... خط می دادند. و در واقع به عنوان ساده لوحانی برای سوءاستفاده برخی جریانات سیاسی بوده اند.
در پی اظهارات عباس سلیمی نمین، روزنامه اصلاح طلب شرق عنوان کرد که فرد مورد نظر سلیمی نمین، «مسعود سلطانپور» عضو نفتی انصار حزب ا... است. روزنامه شرق اظهار داشت که او مدیرعامل کنونی شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی است که هم اکنون، معادل 2/1 میلیارد دلار پروژه نفتی در دست دارد. سلطانپور بر صندلی ریاست شرکتی تکیه زده است که رئیس سابق آن و رئیس کنونی هیات مدیره آن مهدی هاشمی است.

soltanpoor-masood.jpg

تکنوکراتی با محاسن انبوه و پیراهنی گاه روی شلوار

پس از افشاگری سلیمی نمین و مطلب روزنامه اصلاح طلب شرق مشخص شد که تامین مالی و خط دهی فعالیت های خارج از قانون و تندروی انصار حزب ا... که به نام دین به برخورد با مردم و کتک زدن آنها می پردازند، از سوی پسر هاشمی رفسنجانی یعنی مهدی هاشمی و یار همیشگی او مسعود سلطانپور انجام می گرفته است.
همیشه برای افراد مذهبی و بسیاری از افراد دلسوز در جامعه جای سوال داشت که چگونه گروهی می توانند بنام دین، چنین برخوردهایی را با مردم انجام دهند. البته این گروه در قضیه کوی دانشگاه نیز تحت عنوان لباس شخصی­ها، وارد دانشگاه شدند و به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند ولی همیشه این سوال باقی بود که ساماندهی این گروه که تحت نام لباس شخصی و یا انصار حزب ا... فعالیت می کنند، با کیست؟ و الان این سوال در ذهن ما جای دارد که چرا باید نفر اول انصار حزب ا... مدیر عامل شرکتی باشد که پسر هاشمی رئیس هیات مدیره آن است و عملا او مسعود سلطانپور را بر این منصب گماشته است و در حقیقت کانالی برای تامین و برداشت سهم نفتی انصار حزب ا... از قرار دادهای نفتی بوجود آورده است.

اکنون می بینیم این گروه باز هم پس از 4 سال حاشیه نشینی به میدان آمده است و به برخورد با مردم و دانشجویان پرداخته است. سوال اول این است که نتیجه برخورد های خارج از قانون و بی ضابطه انصار حزب ا... به نفع چه کسی تمام می شود؟ آیا نتیجه­ای جز ایجاد تنش، ناآرامی و بدبینی مردم نسبت به کشور و انقلاب دارد؟ بازهم امروز نیروهای انصار حزب ا... بصورت خود سر و با لباس شخصی به زد و خورد مردم به نام ارزش های دینی و انقلابی می پردازند تا مردم را از ارزش ها، دین و انقلاب متنفر کنند و ذهنیت جامعه را نسبت به برقراری قانون در جامعه بدبین کنند. جالب تر آنکه انصار حزب ا... بیش از آنکه با شورش گران واقعی درگیر شود، با مردم بی دفاع و دانشجویان درگیر می­شود تا ذهنیت منفی در اقشار مردم و دانشجویان نقش بندد. به امید گذشت زمستان و ماندن روسیاهی برای ذغال

لینک مطلب در گویا نیوز: اینجا


۱ـ مطلبی از روزنامه رادیکال ترکیه نوشته که کن بلن، پاتریک دوهرتی که در سایت الف آمده است.

۲ـ يک بحث آماري درباره فراگيري موج سبز توسط برخی از دانشجویان دانشگاه شریف انجام شده است که می توانید در اینجا ببنید.

+ نوشته شده در 20:29 توسط غفاری.
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
نکاتی پیرامون انتخابات و ادعاهای بی اساس مطروحه

متأسفانه این روزها شاهد شکل گیری گفتمانی در جامعه هستیم که آقای موسوی در انتخابات گذشته در  جامعه گسترش دادند. خودشیفتگی مفرط، ارائه اتهامات بی اساس، شانتاژ کردن، تحقیر و تهمت زدن بی پایه و اساس و در صورت بروز مخالفت و یا حمایت از جریان مقابل با الفاظی مانند بی سواد و یا اینکه تو تحلیل نداری و اصلا نمیفهی مواجه می شویم. حالا خارج از تمامی تهمت هایی که از دوستان برای باخت شان و بر باد رفتن آرزوهایشان در انتخابات می شنویم قصد دارم چند نکته را به اطلاع دوستان برسانم:

1ـ نمی توان منکر آن شد که برخی از ناظرین آقای موسوی در پای صندوق های حضور نداشته اند(به دلائل مختلف) اما آقای میرحسین موسوی در بیش از 40 هزار صندوق ناظر داشته اند یعنی نزدیک به 90 درصد از صندوق های رأی گیری شاهد حضور نمایندگان آقای موسوی  بوده اند. اگر هم در 10 درصد باقی مانده تقلبی صورت گرفته باشد یعنی تشکیک در 4 میلیون رأی و نه بیشتر که در نتیجه نهایی تأثیر به سزایی ندارد.

2ـ اتهامات و استدلاهای طرفداران آقای موسوی برای تلقب در انتخابات خیلی جالب توجه و خواندنی است. اینکه زن او لر است و لرها باید به او رأی بدهند که استدلال نشد و یا اینکه چرا ایشان از هواپیمای اختصاصی استفاده کرده و یا انکه چرابه هاشمی توهین کرده واقعا با این استدلال می گویید تقلب شده است؟ اتفاقاً بنده احساس می کنم طرفداران در بین مردم حضور ندارند. در میان مردم بودن به معنای فضای اینترنتی، دانشگاهی و یا مناطق 1،2،5 تهران نیست. در همین اصفهان شما موج استقبال از احمدی نژاد را ندیدید؟ یادتان رفته است که دوره پیش چند نفر به خاطر ازدحام جمعیت برای استقبال از احمدی نژاد در اصفهان کشته شدند؟ در اخبار نگاهی بیندازید؟ آقای تسخیر کننده فضای اینترنتی! در میان مردم بودن یعنی در اتوبوس بودن، توجه کردید که بیشتر بقالی های تهران عکس احمدی نژاد را چسبانده بودند؟ اتفاقا همه می دانند که اکثر بقالی های تهران ترک هستند. در میان مردم بودن یعنی این، نه اینکه در فلان شرکت همه کارمندان و مهندسان طرفدار موسوی بوده اند.

3ـ اما ماجرای شیخ اصلاحات. او در این دوره کرباسچی را معاون اول خود کرده بود. کسی که مفاسد اقتصادی او ثابت شده و در دادگاه محکوم شده بود. یادتان هست دروه قبل را؟ می دانید جای کرباسچی چه کسی در کنار کروبی در همایش انتخاباتی او در پارک لاله دست در دست شیخ اصلاحات داشت؟ آن روزها جای ابطحی و مهاجرانی و کرباسچی و ... ططری نماینده سابق کرمانشاه به عنوان دست راست کروبی معرفی می‌شد. انهایی که ططری را می شناسند، می دانند که او از اقوم لک ایران است (قومی نیمه کرد و نیمه لر)، در گذشته معرکه گیر بوده و در میادین شهری زنجیر پاره می کرده است. وجود امثال ططری بود که توانست رأی مناطق لر نشین و کرد نشین را به خود اختصاص دهد. در کنار آن در روستاهای ایران برگه های شبیه به چک پولی که کروبی با تصویر خود برای تبلیغات پخش کرده بود، خرید و فروش انجام می گرفت. از سوی دیگر نوع حرف هایی کروبی و وعده های مسخره او که تنها برای خندیدن خوب بودند توانایی جذب آرا را نداشت. به عنوان مثال در منطقه مرکزی شهر خرمشهر که اطلاع دقیق از صندوق های آن برایم وجود دارد، در دوره قبل کروبی توانست رأی اول را با 12 هزار بیاورد و نفر بعدی هاشمی با 11 هزار رأی بود ولی در این دوره کروبی در منطقه مرکزی شهر و نه روستاهای اطراف توانست فقط 15 رأی بیاوردو با احتساب ر‌أی روستایی ایشان کمتر از ۵۰۰ رأی داشتند. اتفاقاً حضور آقای کرباسچی برنامه ای از پیش تعیین شده بود تا آرای کروبی در این دوره به سوی آرای موسوی سرازیر شود، ولی بیشتر این آرا به سبد احمدی نژاد ریخته شد تا کروبی.

4ـ آقای فاتح می نویسد که بعد از طهر انتخابات از وزارت کشور به ما اعلام کردند که شما پیروز انتخابات هستید؟ در حالی که هنوز رأی گیری تمام نشده بود. چه کسی گفته است؟ ناشناس بوده است و یا آشنا؟ اگر ناشناس بوده است، آیا یک سیاست مدار با سابقه مانند موسوی باید فریب یک تماس تلفنی را بخورد؟ و اگر آشنا چرا نمی گویند که چه شخصی بوده است. به نظر می رسد که این نکات بیشتر دروغ های انتخاباتی است که در رفتار انتخاباتی آقای میرحسین بسیار تکرار شده است.

5ـ هیچ کس نمی‌گوید در مقابل رأی مردم و خواست عمومی آنها ایستاد. اعتراض حق مردم است. اما مسیر این اعتراض نیز خیلی اهمیت دارد. صحیح آن بود که آقای موسوی 1ـ شکایت رسمی و نه رسانه‌ای به شورای نگهبان بدهد. 2ـ در صورت عدم رسیدگی به رهبری به عنوان مرجع بالاتر شکایت کند و در صورت عدم نتیجه بخشی در این مرحله، وارد فاز سوم یعنی اعتراضات مدنی شود و در صورت سرکوب، مرحله چهارم و نهایی یعنی مبارزه با بی عدالتی را می‌توان آغاز کرد. اما آقای موسوی این مراحل 4 گانه را دقیقاً برعکس طی کرد، یعنی  ابتدا وارد فاز مبارزه شد، و با برخوردهایی که صورت گرفت و مسجل شدن عدم توانایی ایشان در این فاز، وارد مرحله اعتراضات مدنی شدند، با حضور مردم در میدان ولیعصر موسوی به بیت رهبری رفت و با توصیه رهبری به فکر شکایت به شورای نگهبان افتاد، آن هم  شکایتی که ربطی به تقلب در انتخابات ندارد. آیا مسیر واقعی اعتراض این است و یا مسیر واقعی تشنج و آشوب است؟


پی نوشت:

۱ـ سری به وبلاگ مسعود ده‌نمکی هم بزنید. نکات جالبی گفته است. اینجا

۲ـ دیدن این نوشته حامد قدوسی هم خالی از لطف نیست، با اینکه طرفدار موسوی است ولی منصف است. اینجا

+ نوشته شده در 12:50 توسط غفاری.
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
امروز روز دیگری است

1ـ امروز انتخابات تمام شده است و مسئولیت دیگری بر عهده ماست. انتخابات در جمهوری اسلامی نباید به عنوان هدف و مقصد انتخاب شود بلکه هر انتخاباتی برای یک هدف کلانتر ابزاری است که باید از آن استفاده بهینه کرد. ایجاد جریان عدالتخواهی و بسط و گسترش این جریان در بطن جامعه و پیگیری جنگ فقر و غنا و جنگ مستضعفین و مرفهین بی درد که امام آغاز گر آن بودند هدف کلان ما برای ادامه راه است. در این راه اگر همه ما و نه فقط احمدی نژاد قربانی شوند ابائی از آن نیست چرا که برای ما صراط و در صراط بودن مهم است و این صراط قربانیانی بزرگتر از ما و احمدی نژاد هم به خود دیده است.

2ـ از امروز حمایت ما از رییس جمهور منتخب فرای حمایت دیروز است. امروز مانند روز چهارم تیر 1384، تمامی نسبت ها وابستگی‌های عاطفی مان با رییس جمهور قطع و موضع ما در مقابل فعالیت‌های دولت حمایت نقادانه خواهد بود. رویکردی که الحق و الانصاف در چهار سال گذشته به کرات از سوی نیروهای عدالتخواه حامی احمدی نژاد از قبیل اعتراض به مشائی، کردان و محصولی و ... نمود عینی داشت. فراموش نکنیم هرچند که احمدی نژاد عزیز و محترم است ولی معصوم نبوده و خالی از نقد نیست. بهتر آنکه پیشتازان نقد علیه دولت دلسوزان و آرمان گرایان باشند، تا اگر ملاکی برای نقد ارائه می‌شود ملاک آرمان‌ها و معیارهای اصولی انقلاب باشد.

3ـ حق با مهدی کروبی بود در بیانیه ای که داد، این آغاز داستان است. چهار سال پیش در کبکبه و باده سرمستی از شکستن بت بزرگ در انتخابات بودیم و غافل از اینکه این آغاز داستان است. و ما کار را تمام شده انگاشتیم  و هنگامی به خود آمدیم که کابینه دولت برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی شده بود. نام‌هایی چون مصطفی پورمحمدی برای وزارت کشور، داوود دانش‌جعفری برای وزارت اقتصاد، طهماسبی برای وزارت صنایع و ... نام‌هایی بودند که گرمایی عدالتخواهی را ذهن و اندیشه جوانان و دانشجویان سرد کردند. ولی این بار  نباید کار را تمام شده پنداشت و در غروری فراتر از غرور گذشته فرو رفت باید نقد کرد و تمام تلاش خود را برای حذف افراد مسئله دار از دولت و سیقل دادن بدنه اجرایی از کسانی که بویی از عدالتخواهی و استکبار ستیزی نبرده اند، همت گماشت.

4ـ چهار سال پیش بنده و برخی از دوستان اقدام به تشکیل ستاد دانشجویی میرحسین موسوی کردیم و کارهای تبلبغاتی بسیاری برای مهیاسازی فضای جامعه انجام دادیم در حالی که با شناخت اندک و تنها با توجه به سابقه دوران جنگ میرحسین موسوی، او را تنها گزینه مناسب برای جریان عدالتخواهی و مبارزه با تفکر لیبرال سرمایه داری حاکم بر کشور می‌دانستیم و به راحتی از کنار نام‌هایی چون بهشتی با اینکه می‌دانستیم پدرخوانده تفکر لیبرال در کشور است و هیچ کس مانند او در ترجمه و بسط افکار لیبرالی نکوشیده است، می گذشتیم و امروز که چهره واقعی میرحسین را می‌بینیم که چگونه تمامی ارزش‌های اخلاقی را زیر پا می‌گذارد برای رسیدن به یک صندلی، هیچ ارزش اخلاقی را رعایت نمی‌کند، درباره آن سابقه 4 سال پیش خود چیزی نداریم جز آنکه بگوییم استغفرالله ربی و اتوبه الیه.

5ـ برای چند رأی بیشتر: بازنده اصلی انتخابات بی شک میرحسین موسوی بود. او تمامی ارزش‌هایی که برای آن نخست وزیر موفق دوران جنگ نام گرفته بود، در کمتر از سه ماه به ثمن بخس حراج کرد. او اگر رأی می‌آورد، پله‌ای بود برای کسانی که از می‌خواستند بالا بروند و اگر رأی نمی‌آورد آماج لگدهایشان است که تو توان جذب آرا نداشتی و در هر حال در زیر پای حامیانش بود. موسوی در این انتخابات یک تیپا خورده رنجور که از آبرویش گذشته است، بیش نبود. کسی که حتی نه تنها در مقابل مفاسد بزرگ می‌ایستاد بلکه فسادهای خرد احتماعی را نیز تاب نمی‌آورد در جریان انتخابات نه تنها به مشاوره با بزرگترین مفسدان اقتصادی و اجتماعی افتخار می‌کرد، بلکه دختران نیمه برهنه را برای چند رأی، تنها چند رأی بیشتر روانه خیابان‌های پایتخت می‌کرد. میرحسین درس بزرگی را خوسته و یا ناخواسته برایم به عینه نشان داد:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو بار خدایا تویى که فرمانفرمایى هر آن کس را که خواهى فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى … سوره آل عمران - آیه ۲۶


پی نوشت:

۱ـ این انتخابات نیز مانند انتخابات گذشته بعد از ساعت یازده شب با کسانی که در جاهای مختلف مانند کرمانشاه، همدان، تبریز، ساری، خرمشهر، اهواز، آبادان، مشهد، مسجد سلیمان و ... می‌شناختم و م‌دانستم که پای صندوق هستندتماس گرفتم.  هر کدام طرفدار نامزدی متفاوت. با این وجود همه از آرای بالای احمدی نژاد می‌گفتند. حتی یکی از آنها که نماینده موسوی بود و گمان می‌کرد که بنده مانند دوره پیش طرفدار موسوی هستم با نا امیدی می‌گفت فقط امیدمون به تهرانه! می‌گفت بالای ۸۰درصد رأی روستاها با احمدی نژاده! سراغ صندوق‌های زیادی را در شهرستان گرفتم در حالی که همه حاکی ازپیروزی احمدی‌نژاد بود. ساعت ۱۲:۳۰ می‌دانستم که احمدی نژاده برنده انتخابات است.

۲ـ فکر می‌کنید مردم روستاها و شهرهای کوچک به کسی رأی می‌دهند که می‌گوید بروید برنامه من را از سایتم دانلود کنید!؟ و آن روستایی سه روز باید دنبال آن باشد که سایت چیه، دانلود کیه! من کیم اینجا کجاست! میرحسین کاش به جای این همه جیغ زدن لحظاتی را بی‌واسطه در میان مردم روستایی می‌گذراند.

 

+ نوشته شده در 18:38 توسط غفاری.
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
و ما ادریک ما المیرحسین موسوی

1ـ میر حسین برای نسل حزب اللهی که زمان جنگ را ندیده و دیده است نمادی از مبارزه علیه سرمایه‌داری بوده است. این امر در طول دوره بسیاری کوتاهی اتفاق افتاده و در طول تاریخ 30 ساله انقلاب به ندرت حکومتی را شاهد هستیم که بر مبنای ضد سرمایه‌داری شکل گرفته باشد.

2ـ برای ما همیشه میرحسین موسوی نمادی از یک خط امامی واقعی بود. گمان می‌کردیم او کسی است که بیست سال در حاشیه قرار گرفت و سکوت کرد ولی کشور را به حاشیه نبرد. به خود می‌گفتیم که او شیفه خدمت است نه تشنه قدرت و اینک رسیدن به قدرت را به هر قیمتی نمی‌پذیرد و احسنت می‌گفتیم بر ایستادگی او و در روزهایی که دوستان قدیمی‌اش از آرمان‌ها دهه گذشته خود خجالت زده بودند، او به خط امام وفادار مانده بود.

3ـ اما خط امام چیست و خط امامی کیست؟ امروز آیا میرحسین موسوی خط امامی است؟ پس چریک‌های پشیمان در کنار او چه می‌کنند؟ دغدغه تنش زدایی از سیاست خارجی و بازگشت روابط حسنه! با غرب با اندیشه روح الله سازگار است؟ در کدامیک از صحبت‌های میر حسن این جمله امام را می‌شود ادراک کرد: که تا ظلم و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. میر حسین امروز که به دنبال گردش آزاد اطلاعات است، به دنبال مبارزه با طلم و کفر است؟ شاید بگویید اینها شعار است، باشد اصراری نیست که اثبات کنیم شعار هستند یا نیستند، فقط می خواهیم بگوییم خط امام را خودش گفته نیازی یه وصی و وکیل ندارد.

4ـ امروز جنگ و فقر و غنا، جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بی درد، جنگ استضعاف و استکبار شروع شده است. آقای میر‌حسین خط امامی دربارة این جمله حضرت امام چه می‌گوید؟ آیا مانند دیروز نخست وزیری اش دستور می‌دهد تا ساختمان اتاق بازرگانی را برای جنگ زده‌ها و محرومین خال کنند؟ کار که در اذهان تاریخی این کشور به عنوان بزرگترین عمل ضد سرمایه‌داری شناخته می‌شود. اما اکنون چه؟ حالا که کارگزاران سازندگی و خانواده همیشه دست در بیت المال رفسنجانی و امثال بهزاد نبوی دورتان را گرفته اند چه؟ بازهم علمدار مبارزه با سرمایه داری می‌شوید؟ آری؟ جواب خانم فائزه رفسنجانی را چه می‌دهید که سفرهای استانی‌اش را برای شما آغاز کرده است؟ اقای میرحسین امروز صاحبان اتاق‌های بازرگانی و بازاریان به قول شما زالو صفت خرج ستادهای انتخاباتی‌تان را می‌دهند؟ نکند می‌خواهید نمکدان شکن شوید؟

5ـ گزینش برای ورود به دانشگاه، سوالات مسخره و بی اساس و بهانه‌جویی های بی‌مورد و جلوگیری از ورود نخبگان به دانشگاه به چه سال‌هایی بر می‌گردد؟ گزینش ادارت و سایه سنگین خفقان انجمن‌های اسلامی بر مراکز علمی و اجرایی کشور به چه سالهایی بر می گردد؟ تشکیل ستادهای امر به معروف و نهی از منکر به چه سال‌هایی برمی‌گردد، حتک حرمت مسلمانی که آبروی او ارزشش از کعبه هم بیشتر است، تنها به این خاطر انجام می‌شد که آستینش کوتاه بوده است؟ آقای میرحسین چند نفر از جوانان با استعداد کشور که نتوانستند از سد گزینش‌های سلیقه‌ای در ادارات و یا دانشگاه‌ها بگذردند، عطای کشور را به لقایش بخشیدند و کوله بار مهاجرت را بر دوش گرفتند؟ آقای موسوی، این خاطرات برای شما آشنا نیست؟ گمان نمی کنید،  شباهت به دهه 60 دارد؟ زمانی که شما بر مسند اجرایی کشور تکیه زده بودید؟ حالا دم از آزادی و گردش اطلاعات می زنید؟ چه کسانی دم از جدایی جنسی در دانشگاه‌های کشور می‌زدند؟ آیا دانشگاه الزهرا جز به منظور نمادی از این تفکر متحجرانه بود؟ دانشگاهی که سال‌ها همسر گرامی شما به عنوان یکی از طرفداران شعار جدایی جنسی دانشجویان، بر آن ریاست می‌کرد.

6ـ اکنون بعد از بیست سال چه می‌گوئید؟ نه حودتان می‌دانید و نه طرفدارانتان! سری به ستادهای‌تان زده‌اید؟ چه حرفی چه برنامه‌ای؟ هیچ کس نمی‌داند؟ بزرگترین استدلال‌شان این است که خاتمی هم از میرحسین حمایت کرده است. حتی بحث را به سمت داوود رشیدی و یا این اواخر به محسن مخلمباف می‌برند که از حامیان شما هستند. تا به حال چنین کاندیدایی پر از خالی ندیده‌ایم. هیچ کس نمی‌داند چه می‌خواهید بکنید و چه حرفی برای گفتن دارید. جمع کردن گشت ارشاد هم دو ماه از وقت مبارکتان را بگیرد، بعد چه؟ آیا بازهم مانند بیست سال گذشته بوم‌های نقاشی‌تان را علم می‌کنید؟ حداقال از شیخ مهدی کروبی یاد بگیرید که شعار اضافه کردن پهنای باند اینترنت و افزایش سرعت دانلود را انتخاب کرده است، که شاید نزدیک به دو سالی طول بکشد.

7ـ حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
آیا امروز فقط خدا برایتان کافی است؟ پس عکس‌های یادگاری همراه با لبخندتان با مال مردم خوران چیست؟ امروز از خداوند یاری می‌خواهید یا از خانواده رفسنجانی؟ امروز مولایتان کیست؟ کسی که خرج ستادهای انتخاباتی‌تان را می‌دهد؟ در پایان امیدوارم در روز 23 خرداد چیزی بیش از چند عکس یادگاری با چند مفسد اقتصادی و چند سخنرانی بی هدف  در آلبوم خاطراتتان باقی مانده باشد.

 

+ نوشته شده در 13:0 توسط غفاری.
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
رمی جمرات مثنی و فرادا
افسوس می خوری که چرا آدم سه لنگه کفش ندارد و اینکه چرا سه پا ندارد تاسه لنگه کفش داشته باشد تا رمی جمراتش ناقص نماند. شاید برای این است که از قدیم گفته اند «تا سه نشه بازی نشه». در چند وقت اخیر که داغ ترین تحرکات مسلمان به تجمع مقابل سفارت های مصر و عربستان خلاصه می شد و تمام دغدغه‌هایمان به دست دادن مفتی الازهر با شیمون پرز بود و اگر وقت می‌کردیم غصه‌ای به حال ساکنین غزه می‌خوردیم و از شیطان اصلی غافل مانده بودیم. نه آنکه غافل خود را برای مبارزه و درگیری با شیاطین کوچک و ضعیف می‌دیدیم. و در این بی خبری و بی همتی مسلمین بود که دو روز پیش خبرنگار شجاع عراقی به مسلمین نشان داد که حجاج بیت الله الحرام و زائران و غاصبان مکه باید سنگ های جمرات را به کدام سو می انداختند.

در این میان حواشی و جزئیات حرکت منتظر الزیدی بیش از اصل حرکت او مورد تحلیل و نقد و گزارش و مصاحبه قرار گرفته است، در حالی که اصل ماجرا که برخورد با غاصب و شیطان زمانه با هر وسیله و هر نیرویی است، از اذهان دور مانده است. حرکت خبرنگار عراقی فارغ از حواشی حواس پرت کنش مصداق بارز «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادا» است. اما برای کمرنگ شدن ارزش حرکت این خبرنگار مجاهد اکنون دو سناریو به صورت موازی توسط تمامی رسانه ها از نوسندگان وبلاگ های شخصی تا سایت ها و شبکه های خبری جهان در حال پیگیری است:


1ـ اولین سناریو برای دموکراسی خواهان و طبقه سکولار است که همگی سعی دارند به این پرسش جواب بدهند که آیا حرکت الزیدی به عنوان خبرنگار با اصول دموکراسی سازگار است و یا نه و آیا شأنیت خبرنگار چنین گری را ایجاب می کند یا نه؟ و عده ای در این جواب که آری مگر بوش در حمله به عراق به حقوق بشر و یا دموکراسی چقدر پایبند بوده است؟
آنچه که در این میان به عنوان اصول بی بدیل و احکام خدشه ناپذیر در اذهان شکل می گیرد مفاهیمی مانند دموکراسی حقوق بشر و ... است. بی آنکه فریاد کنیم اصلا پادشاه لباس تنش نیست. آنچه که در این میان فراموش می شود حرکت یک مظلوم در برابر ظالم است و منتظری در لحظه سلاحی دیگری برای استفاده ندارد! و اگر این پیام به مسلمانان عالم برای مبارزه و ایجاد توانایی مبارزه با هر سلاحی برسد چه عقوبت اسفباری را برای آمریکا به همراه می آورد.


2ـ سناریو دوم دامن زدن به اختلافات مذهبی در این میان است. تیترهای خبری برخی از رسانه های عربی مبنی بر اینکه این فرد اصلا از ایران و شیعیان خوشش نمی آمده با تیترها و خبرهایی از این سو که برادرش گفته او شیعه و از طرفداران ایران بوده است، پاسخ داده می شود، تا وحدت معنایی در این میان نداشته باشد. چه مشکل دارد که عنوان کنیم که ما به عنوان گوشه ای از جریان مبارزات اسلامی حمایت کامل خود و رضایت خود را از حرکت خبرنگار عراقی اعلام میکنیم هرچند که او مارا قبول هم نداشته باشد. ما دست و بازوی تمامی کسانی را که کوله بار مبارزه را بر دوش می کشند می بوسیم و اعلام بکنیم تا ظلم و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.

 

+ نوشته شده در 19:14 توسط غفاری.
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
نقش تفکر در حکومت اسلامی

روز گذشته در مجلس شورای اسلامی سه وزیر پیشنهادی رییس جمهور توانستند از آن مجلس رای اعتماد بگیرند. صحبت های رییس جمهور و نقل قول ایشان از رهبری نیز از نکات جالب توجه این رأی اعتماد بود. امری که سال هاست برخی از نیروهای حزب اللهی با آن استحمار می شوند. بارها و بارها در جریان انتخابات متعدد شاهد بوده ایم که جریان موسوم به راست (نه اصول گرا) برای تأئید نامزد و یا نامزدهایی از رهبری مایه می گذارند و این که فلان شخص مورد تأئید رهبری است و ایشان بر روی این فرد نظری مساعد دارند. حرکت دیروز رییس جمهور پدیده جدیدی در سابقه جمهوری اسلامی نیست. و سالهاست که برای ماست مالی افتضاخات افراد از رهبری مایه می گذارند و بچه های مذهبی که عموما گمان می کنند پیروی از ولایت یعنی تعطیلی تفکر، بر گرد این جریان جمع شده و به اصطلاح کولی سیاسی می دهند.
اما اتفاق دیروز در جریان رأی اعتماد به وزیران چند نکته تازه داشت که این امر را متمایز از اتفاقات مشابه گذشته می کرد:


1- این امر از زبان رییس جمهور و از تریبون رسمی و با نام رهبری گفته شد. بسیاری از سایت ها برای گفتن ناگفتنی های درون بیت و نظر رهبری برای موارد خصوصی و یا غیر عمومی از لفظ مقامات ارشد استفاده می کردند. اما رییس جمهور مستقیماً نام رهبری را به میان کشیدند. این مسئله می توانست پایه بدعتی تازه در حکومت شود که با حرکت اعتراضی روز بعد، که آغاز گر آن مدیر مسئول کیهان بود، افکار عمومی نسبت به تبعات این امر تا حدودی آگاهی پیدا کرد.


2- امروز که به گدشته نگاه می کنیم ممکن است کمی یأس بر ما غالب شود. انقلاب روندی بر عکس آنچه که در ابتدا می پیمود در پیش گرفته است. در ابتدای انقلاب یکی از مسائلی که به شدت از سوی امام مورد انتقاد قرار می گرفت مجلس و یا حکومت فرمایشی بود. امام بر این مسئله تأکید داشت که مجلس دوران طاغوت فرمایشی بوده است و این امر در جمهوری اسلامی امری مدمت شده است. به جرأت می توان گفت که مستقل ترین مجالس انقلاب دو مجلس ابتدایی بوده اند. و هرچه از عمر انقلاب می گذشت مجالس فرمایشی تر و حضور دلالان سیاسی و اقتصادی در مجالس بیشتر می شد. بر همین اساس آنچه که می توانست نقطه قوت جمهوری اسلامی باشد به نقطه ضعف و نامیمون نظام تبدیل شده است.

3- پوستر انتخاباتی رهبری که نام حزب جمهوری اسلامی در زیر آن چاپ شده است مفهوم زیبایی را در بر دارد. یکی از اهداف حکومت اسلامی دعوت به تفکر است. اطاعت کورکورانه و بدون تحلیل در حکومت اسلامی امری مذمت شده است. در کنار این جمله صحبت شریعتمداری هم خالی از لطف نیست: «بديهي است كه با اين نقل قول مخدوش قاطبه نمايندگان محترم مجلس كه خود را مطيع و مريد رهبرمعظم انقلاب مي دانند، چنانچه نگاه و نظر منفي داشته اند، آن را وانهاده و رأي مثبت مي دهند، مگر دو دسته. اول آنها كه از واقعيت نظر آقا باخبر بوده اند و دوم، نمايندگاني كه با بينش و منش رهبر معظم انقلاب آشنا بوده و به طور طبيعي - و البته هوشمندانه- نظر نقل شده را مخدوش و غيرواقعي ارزيابي كرده اند.» امروزه نه تنها مردم که عصاره ملت یعنی مجلس تهی شده است. آیا وظیفه نمایندگی هوشیاری و تفکر است و یا تبعیت مخدوش و کورکورانه؟ بهتر است که نمایندگان اگر هم می خواهند پیروی از رهبری داشته باشند به منش و تفکر ایشان هم توجه داشته باشند.


4- البته در جمله فوق نکته ای به صورت آگاهانه نهفته است و آن این است که در روز گذشته  مخالفین تنها همان دو دسته فوق بوده اند و نمایندگانی که در مجلس حضور دارند و از نظر فکری با نظرات رهبری همراهی چندانی ندارند نیز به کردان رأی اعتماد داده اند. رأی دادن ایشان به منزله تأئید رییس جمهور و یا سخنان رهبری نیست بلکه معنای دیگر دارد که ما را بر آن می دارد که درباره وزیر کشور با دقت بیشتری کنکاش کنیم.


۱- وقتی مهد کودک ها باز شد خانه سالمندان هم باز می شود. کودک باید تا هفت سالگی در آغوش پر مهر مادر باشد. (آیت الله جوادی آملی) 

+ نوشته شده در 21:49 توسط غفاری.
سه شنبه یکم مرداد 1387
و زمانی شده است که به غیر انسان هیچ چیز ارزان نیست

تا به حال شده است که یک عذر خواهی رسمی و کوچولو از مقامات رسمی کشور بشنوید؟ تا به حال، حالتان از این توجیه های بی سر و ته به هم خورده است؟ این چه سوالی می پرسم معلوم است سال هاست که مردم از توجیه مسئولین بیزارند. اتفاقات عجیب و غریب می افتد. حیثیت ها به بازی گرفته می شوند، اما کسی یک عذرخواهی ساده هم نمی کند. رییس پلیس تهران را با چندین جرم ریز و درشت می گیرند. فرمانده توجیه می کند. سه کودک یتیم را در زنجان به آن صورت داغ می کند، توجیه می شوند. عذر خواهی عادت ناپسندی است تنها کفار دارند و مسئولین مسلمان ما از آن باید به دور باشند. شأنیت تنها مختص به مسئولین است. یادتان می آید ماجرای پالیزدار را؟ برای حفظ شأن آقایان چه ها که نکرده اند. اما برای سه کودک زنجانی چه؟ برای یتیمانی که اینقدر در اسلام برای آنان توصیه داریم چه؟ آیا شأن ینها از آن مسئولین کمتر است؟

جالب است که لقب انوشیروان هم عادل بود اما....

کاش مسلمان نبودید....

متن خبر

عکس های فاجعه زنجان:

فاجعه‌ي دردناك داغ ‌گذاشتن بر بدن سه كودك يتيم  و سکوت مسوولان!

+ نوشته شده در 21:7 توسط غفاری.
سه شنبه هفتم خرداد 1387
سنگ تمام قوه قضائیه

حکم قطعی و نهایی پرونده شهرام جزایری عرب روز گذشته و پس از چهار سال کش و قوس انجام کار خبری و مطبوعاتی بر روی آن در نهایت اعلام و برای طی مراحل اجرایی حکم به نادهای مربوطی ابلاغ شد. اما سوال اساسی در خصوص پرونده شهرام جزایری این است که این پرونده و نحوه برخورد، نقطه ای روشن در کارنامه قوه قضائیه است؟
ماجرای شهرام جزایری از آنجا آغاز شد که این مفسد اقتصادی، قصد کمک بلا عوض به بیت رهبری را داشت که با درایت رهبری این مسئله پیگیری و در قوه قضائیه به جریان افتاد. در ابتدای امر مشخص شد که فرد مذکور تا کنون به بسیاری از سیاست مداران و مسئولان کمک بلا عوض و یا همان رشوه پرداخت کرده است. دیگر اتهام مطرح شده علیه ایشان اخلال در نظام اقتصادی کشور و تحصیل مال از طرق نامشروع بود. این پرونده پس چهار سال بالاخره در روز گذشته نتیجه داد و شهرام جزایری به 11 سال زندان و پرداخت 145 میلیون دلار محکوم شد. وی همچنین دیگر اجازه فعالیت بازرگانی نخواهد داشت و پس از آزادی نیز از حقوق اجتماعی محروم خواهد بود. اما در نهایت سوالات بسیاری در عرصه اذهان عمومی باقی مانده است که تاکنون کسی برای پاسخ گویی به آن پیش قدم نشده است.برخی از این سوالات از این دست است:


1ـ آیا شهرام جزایری در ایجاد اخلال در نظام اقتصادی کشور تنها بوده است؟ و انجام این کار بدون اطلاع نهادهای امنیتی که کوچکترین فعالیت دانشجویی را رصد می کنند چگونه امکان پذیر است؟
2ـ روش های تحصیل نامشروع مال توسط ایشان کدام بوده است؟ آیا مشابه فعالیت های ایشان را امروزه و بسیاری دیگر انجام نمی دهند.
3ـ یکی از اتهامات ایشان دادن رشوه بوده است: سوال اینجاست که سرانجام رشوه گیرندگان چه شد؟ آیا مجازات ایشان نباید از مجازات رشئه دهنده بیشتر باشد؟
4- و از همه مهمتر در ابتدای پرونده جزایری نام بسیاری از مسئولان و سیاسیون در بین کسانی قرار داشت که شهرام جزایری اقدام به پرداخت پول به ایشان کرده بود کسانی چون هادی خامنه ای و مهدی کروبی از اعضای شاخص مجمع روحانیون در این بین قرار داشتند. چه عواملی باعث خروج اسامی ایشان از پرونده شد؟
در نهایت و پس از گذشت سالیان دور پرونده هزارتوی شهرام جزایری و شخصیت های سیاسی تبدیل به پرونده شهرام جزایری شد. مردم دیگر به یاد نمی آورند که این پرونده چطور آغاز و با چه کسانی آغاز شد. اکنون تنها نام شهرام جزایری مانده است و ژست های عدالت خواهانه قوه قضائیه!

+ نوشته شده در 10:3 توسط غفاری.
دوشنبه ششم خرداد 1387
پایان آرمان خواهی

می گفت: فردا همایش پایان اسرائیل است اگه می توانی بیا و شرکت کن. راستی خالد مشعل هم توی مراسم سخنرانی می کند.

گفتم: باید برنامه مفیدی باشد. ایده خوبی است به خصوص در این شرایط و دعوت از خالد مشعل، خیلی تأثیر گذاره هم برای روحیه آنها و هم برای تبلیغات و جو داخل کشور... و پرسیدم اگر فردا همایش است پس الان بچه ها کجا هستند؟

گفت: دانشگاه تهرانند. جلسه دارند با سردار فلانی مسئول سازمان فلان دانشجویی.. یه خرده حرف و حدیث پیش آمده. روی اسم مراسم حرف دارند. می گویند باید اسم مراسم را بگذاریم زوال صهیونیسم نه پایان اسرائیل... می گویند پایان اسرائیل بار حقوقی دارد.

بررسی زمینه های فروپاشی اسرائیل

گفتم: چه جالب، چه کلمات قشنگی: بار ... حقوق ... آقای سردار معنای این حرف ها را هم می فهمند! آخر چه ربطی دارد، این برنامه را یک Ngo برگزار می کند چه ارتباطی به حکومت دارد. که برای اینها بار حقوقی هم داشته باشد. گفتم خالد مشعل که بیخ گوش اسرائیل زندگی می کند برای سخنرانی در این همایش حرفی ندارد آن وقت سرداران جان بر کف همیشه در صحنه یاد گرفته اند ادای دیپلمات ها را در بیاورند.

گفت: جالب این است که رفته اند و پوستر جدید برای مراسم چاپ کردند با عنوان زوال صهیونیزم!

گفتم: نیشخندی زدم گفتم همایش های بعدی نزدیک است: پایان انقلاب! پایان آرمان خواهی! پایان جمهوری اسلامی! و آغاز دیپلماسی فعال!

+ نوشته شده در 0:28 توسط غفاری.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
همچنان فاطمه، فاطمه است!

فاطمه
...در همه‌ي ابعاد گوناگون « زن بودن » نمونه شده بود.
مظهر يك «دختر »، در برابر پدرش.
مظهر يك « همسر » در برابر شويش.
مظهر يك « مادر » در برابر فرزندانش.
مظهر يك « زن مبارز و مسؤول » در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.
وي خود يك  « امام » است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك "اسوه"، يك "شاهد" براي هر زني كه مي‌خواهد  « شدن خويش » را خود انتخاب كند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مي‌داد.
نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است.
او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.
اين است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. امااز همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را « بني‌علی » مي‌خواند و آنان را  « بني‌فاطمه ».
شگفتا!  در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از « بوسوئه » تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از  «مريم» سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: "مريم، مادر عيسي است".
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

«فاطمه، فاطمه است»


پی آمد:

۱-زمانی که دکتر اسلام شناسی را می نوشت، روی مبحث سیمای محمد هفته ها کار می کرد و به آن خو گرفته بود. کارگری داشتیم به اسم کربلایی زهرا که به دکتر علاقه داشت. شب‌ها که دکتر مطالعه می کرد، پشت در اتاق او می خوابید تا احیانا چای یا چیزی به دکتر بدهد. دکتر وقتی به فصل " محمد می‌میرد " می رسد خیلی متاسف می شود و زار زار شروع میکند به گریه کردن. ننه زهرا بلند می‌شود و می گوید:"علی جان! تو که روضه می خوانی بلند بخوان تا من هم گریه کنم!"( شریعتی در آیینه ی خاطرات ص72)

+ نوشته شده در 21:41 توسط غفاری.
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
اعتماد

دوماهی می شد که اکبر منتقل شده بود به یکی از شهرهای مرزی، خیلی به اکبر گفت که نرو، ولی نمی شد. لحظه خداحافظی گفت:
ـ نمی شه جانم؛ آدم نظامی که اختیارش دست خودش نیست. سه ماهی که بیشتر نیست... تازه دو ساعتی که بیشتر فاصلمون نیست، تند تند بهتون سر میزنم، شماها هم می تونید بیایید اونجا... کاری داشتی به آقاجون بگو، سفارشتون رو بهش کردم...
توی مجلس نامزدی برادرش بود که بهش گفتند اکبر پای تلفن کارت داره. دل شوره عجیبی تو دلش افتاد؛ این وقت روز اون باید سر کارش باشه ... نفهمید که چطور خودش رو پای تلفن رسوند:
- الو سلام
- سلام،خوبی، بچه ها چطورن؟
- اتفاقی افتاده
- نه فقط خواستم بگم همین الآن بلندشو بیا اینجا
- اگه اتفاقی افتاده بگو...
- نه چیزی نشده فقط سریع خودت رو تا شب برسون اینجا، بیخودی هم نگران نباش و کاری رو که گفتم انجام بده، آب دستت بزار زمین بیا اینجا
- آخه...
- آخه نداره، من نمی تونم دیگه صحبت کنم خداحافظ.
- خداحافظ
بچه ها را آماده کرد و راه افتاد. هرچه بهش گفتند گوش نکرد، می گفت اگه گفته بیا، باید برم. نه فردا نمی شه همین الآن. گفته تا شب نشده خودم رو برسونم...
نزدیکای غروب بود که به خونه رسید. در را باز کرد و داخل شد. هنوز یکی دو ساعتی مانده بود تا اینکه اکبر بیاد. خودش را با نظافت خانه سرگرم کرد. هنوز نیم ساعتی نگذشته که صدای زنگ نگاهش رو سمت در برد، بچه ها جلو آمدند گفتند:
ـ مامان، بابائه؟
ـ نه عزیزم فکر نمی کنم بابا باشه، بابا کلید داره
با عجله به سمت در رفت و بچه ها پشت سرش دویدند... در را که باز کرد، زنی به تمام قد در آستانه در ایستاده بود.موی طلایی با چشمانی آبی، قد بلند و صورتی سرخ و سفید... دو پاکت میوه هم در دستانش بود. یک پاکت گردو و دیگری انار چند لحظه ای محصور زیبایی زن بود که صدای زن او را به خودش آورد:
ـ ببخشید شما؟
ـ بله؟ این سوالیه که من باید از شما بپرسم. ظاهراً شما زنگ در خونه رو زدید... من خانم اکبر آقا هستم... شما؟...
هنوز حرفش تمام نشده بود که نگاهش سقوط پاکت های میوه را شاهد بودند. سرش را که از زمین بلند کرد، دیگر کسی در برابرش نبود.
دوباره به خانه برگشت و همچنان مشغول کار خود شد، اما به پاکت های میوه دست نزد. اکبر که آمد با گرمی از او استقبال کرد. اکبر هم دلش برای آنها تنگ شده بود. بچه ها از سر و کول پدر بالا می رفتند. بی درنگ سفره شام را انداخت. بچه ها که سرگرم شام که شدند، اکبر مجال صحبت پیدا کرد:
ـ مهمون داشتیم؟
ـ چطور مگه؟
ـ میوه هایی که دم در ریخته بودن؟
ـ فکر کنم مهمون تو بود. میوه ها از دستش افتادن وقتی گفتم من خانم اکبر آقا هستم!
کنایه زن مرد را نرجاند، لبخندی زد و دست به سر همسرش کشید و گفت:
برای همین بود که گفتم آب دستته بذار زمین و بیا...


پی آمد:

۱- نمايشگاه نقاشي‌ها و عكس معماري‌هاي مهندس مير حسين موسوي در تبريز نمايش داده مي‌شود. لینک 

عوامل زوال حکومت ها چهار چیز است: نگویم بهتر است... میر حسین هم باید نقاشی اش را بکشد و آقای رحیمی برای وزارت کشور مهیا شود.

۲- از موتورهای درون سوز تا وزارت ارشاد اسلامی! کارنامه آقای سید مصطفی میر سلیم وزیر دولت آقای هاشمی خواندنی و جالب توجه است، من که بین موتورهای درون سوز و وزارت ارشاد ربطی پیدا نکردم لینک

+ نوشته شده در 0:37 توسط غفاری.
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
بدون شرح


پی آمد:

۱- نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم ! دیگر بس است ! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. «دکتر علی شریعتی»

۲- مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد.

+ نوشته شده در 19:45 توسط غفاری.
جمعه سی ام فروردین 1387
شعر آزاد !
براي دانشگاه آزاد... !

در پشت اين ميز
ما در خيال وضع خيط و پيط خويشيم؛
يعني كه اينجا
در اين اتاق سرد و نمناك
شادان و شنگوليم از گفتار استاد
اينجاست دانشگاه آزاد !
***
ما در خيال مدرك بي مصرف خويش
آينده تابان كشك آلود خود را
-آرام، آرام-
در اين تجارتخانه معروف و گمنام
چشم انتظاريم
چوخ بيقراريم!
***
ماييم مردان فرار از تانك و از تير
آينده ساز مرز و بومي شير تو شير
كمبود امكانات و كشك و قند و چايي
بي اعتدالي، نارسايي
الحق چه خوش گفته « ابو المجد سنايي »«1»
« اي دل بلا، اي دل بلا، اي دل بلايي ! »
***
ما از تبار سنگ پاييم
از سرزمين « اسب ابلق، سم طلا» ييم !
پادر هواييم !
آه اي رئيس كل دانشگاه آزاد
در جيب من ديگر نمي يابي پشيزي
از لطف سركار
من غوره اي بودم، ولي گشتم مويزي !
آيا ميان آنچه در زنبيلتان است،
هنگام ثبت نام در آغاز هر « ترم »
چيزي به نام « رحم » يا « انصاف » هم هست ؟!
***
طرح جديد « علم بازار شبانه » (!)
ما را ز شكوا كرد مأيوس !
لبهايمان را مثل « زيپي » روي هم دوخت
صد جايمان سوخت !
آه اي بزرگاني كه اندر رأس كاريد
وقتي كه روز اول ترم
شهريه ها را مي شماريد،
آنگه كه خوشحاليد و شنگوليد و دلشاد
آهسته زير لب بگوييد:
« بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد ! »
« بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد ! »

ابوالفضل  زرويي  نصرآباد

+ نوشته شده در 15:12 توسط غفاری.
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
من انقلابی هستم
من یک بسیجی هستم من یک بسیجی انقلابی هستم. من پرچم اسرائیل را آتش می زنم. من به اردوی راهیان نور می روم و در آنجا پرچم اسرائیل را آتش می زنم. من مرگ بر آمریکا می گویم و روی پرچم آمریکا و اسرائیل رژه می روم. من حامی مردم فلسطین هستم و برای پیروزی آن ها دعا می کنم. من به سوی سفارت انگلستان سنگ پرتاب می کنم و از آنها منتفرم.

تجمع طلاب بسيجي حوزه‌هاي علميه تهران در اعتراض به كشتار مردم غزه


اسحاق یک سرباز یهودی است از شهرک های یهودی نشین حیفا. او پرچم هیچ کجا را آتش نمی زند. به جایش خانه ارحام و محمد را آتش می زند. او به اردوی راهیان نور نمی رود. او به تفریح و شکار می رود. روزی دو یا سه کودک فلسطینی در غزه نتیجه شکار اوست. او رژه می رود اما نه بر روی پرچم ما و یا پرچم فلسطین! او اصلا بر روی هیچ پرچمی رژه نمی رود. او بر روی جنازه های فلسطینی رژه می رود و برعکس من که با عصبانیت فریاد می کشم لبخند می زند و به رژه خود ادامه می دهد. او به یادش نمی آید هیچ وقت سنگی پرتاب کرده باشد، او گلوله شلیک می کند. او هم جنگ را خوب می شناسد و هم جنگیدن را، برعکس من که نه جنگ را می شناسم و نه جنگیدن بلدم.
کاش من هم می توانستم مانند اسحاق در آرمان هایم انقلابی باشم!

+ نوشته شده در 15:46 توسط غفاری.
یکشنبه دوم دی 1386
لیگ خلقت
بدون استراحت
رسیدن به نیمۀ دوم زندگی
و دویدنِ بی انقطاع
برای چیرگی بر خویش
و مرگ
دروازه‌ای که همیشه باز است
در زمینی که به تمامی عرصۀ خطاست
توپی که کاشته می‌شوی
و ضربۀ پای فراموشی
و فرود
آن سوی ناکجا آباد خاموشی
کنارِ خط قیامت
کسی در سوت خویش می‌دمد
و بال‌هایش را چنان تکان می‌دهد
که تماشاچیان را باد می‌برد!

پایان بازیِ «رفت»

***

از کتاب در ملکوت سکوت؛ سید حسن حسینی

+ نوشته شده در 8:12 توسط غفاری.
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
تقابل آرمان و واقعیت در دولت نهم

بدون شک یکی از آرمان گرا ترین دولت های تشکیل شده در جمهوری اسلامی دولت نهم است. در واقع دولتی که با بسیاری از شعارهای آرمانی پا به عرصه اجرائیات کشور گذاشت. در این میان چالش میان آرمان ها و واقعیات موجود در جامعه مشکلات جدی را برای دولت نهم و شخص رییس جمهور بوجود آورد.. در همان ابتدای کار مجلس که در ظاهر همسو ترین نهاد موجود قلمداد می شد، بر اساس واقعیتی به نام باج خواهی بزرگترین آرمان دولت یعنی شایسته سالاری را به چالش کشید و دولت اولین گام را از شعارهای آرمانی خویش پس کشید. در ادامه کسانی وارد دولت شدند که چندان پایبند آرمان خای رییس جمهور نبودند... این آغاز راه بود... لذا شعارهای آرمانی آن چنان که باید و شاید توانایی  پیش رفتن نداشتند... البته در علل عدول دولت نهم از شعارهای آرمانی اش عوامل بسیاری دخیل بودند که در اینجا مورد بحث نیستند، بلکه آنچه که گفته می شود، رویکرد دولت نهم نسبت به مقوله آرمان گرایی و تقابل آن با واقعیات جامعه سیاسی است. که عموما دولت و طرفداران دولت چهار راه را در پیش گرفته اند:

۱- تقلیل آرمان ها و یا جایگزینی شرایط آرمانی:

یکی از کارکردهای توجیهی در این امر است و در رویکرد رییس جمهور و توجیه گران دولت به چشم می خورد... زمانی مبانی آرمانی برخورد با مفاسد اقتصادی بود و یک رییس جمهور بسیجی رییس جمهوری است که در مقابل مثلث "زر"، "زور" و "تزویر" می ایستد و مقاومت می کند و هنگامی که این امر محقق نمی شود، آنوقت معیارها متفاوت می شود و این بار رییس جمهور مردمی و بسیجی کسی است که در تشییع جنازه شهدا شرکت می کند و به بالای کانتینر می رود و چفیه های مردم را به تابوت شهدا می مالد!

۲- ارتقاء اتفاقات روزمره سیاسی:

 یکی دیگر از فرار از چالشهای آرمانی دولت بزرگ، نمایی در کارهای مهمی است که در بستر اتفاقات روز سیاسی شکل می گیرد.. از این دست قبیل مسائل است که باعث می شود که هاله ای از نور در سازمان ملل دور رییس جمهور را بگیرد و یا آنکه سخنرانی دانشگاه کلمبیا با اغراق نمایی با عملیاتی همچون والفجر۸ مقایسه شود، تا شاید مرهمی باشد برای عطش آرمان گرایی در جامعه، دولت که در برآوردن برخی از آرمان ها ناتوان بوده است، برای ادامه حیات آرمان های جدیدی را تعریف می کند... یا بهتر بگوییم:نمایش می دهد.

۳- قلب آرمان ها و واقعیات:

در بسیاری از سخنان مشاورین رییس جمهور و یا سخنگوی دولت واقعیات موجود بر مبنای آرمان ها و یا شعار های آرمانی بر اساس واقعیات موجود با توجه به شرایط روز قلب شده اند... که یا ما همچین شعار آرمان گرایانه ای نداده ایم و یا آنکه شرایط موجود بسیار آرمانی نیز هست و چالشی با وضع آرمانی ندارد... از این قبیل است صحبت های سخنگوی دولت درباره شعار نفت بر سفره مردم و یا رویکرد وزیر مسکن و گزارش های ایشان از وضع موجود مسکن در کشور...

۴- افزایش آگاهی عمومی در تبیین شرایط آرمانی و مشکلات پیش رو 

رویکرد دیگری که تنها یکبار از سوی رییس جمهور در رسانه های کشور انعکاس یافت، تبیین شرایط آرمانی و مشکلات پیش رو از سوی رییس جمهور بود و اقرار به عدول از شرایط آرمانی بود که درباره شایسته سالاری وزرای کابینه گفتند: "برخی از وزرا را مجلس به ما تحمیل کرد و..." امری که به ندرت از سوی دولت مردان نهم تکرار شده است، یعنی تبیین واقعیت ها و مشکلات همانگونه که هستند و عوامل عدول از شرایط آرمانی

بهتر بود که دولت در حرکت آرمانی و با پیش گامی رییس جمهور مشکلات موجود در راه رسیدن به شعارهای داده شده برای مردم نبیین و گفته می شد، تا باعث دلسردی مردم از شعارهای آرمانی و داشتن دولتی مقتدر جهت نیل به آرمان هایشان نشود... این امر یعنی آگاهی عمومی از واقعیات عرصه سیاسی کشور سبب می شود تا بسیاری از واقعیات با حضور و تلاش مردم به شرایط آرمانی نزدیک تر شود...


جدیدا آقای مرعشی گفته : جمهوري اسلامي فرزند هاشمي رفسنجاني است! یعنی مثل فائزه اینا!!! یا امام حسین خودت رحم کن!!!!!!

+ نوشته شده در 22:36 توسط غفاری.
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
ما گله ایم و آنها چوپان!

۱- اولین راهپیمایی که شرکت کردم راه پیمایی یوم الله ۱۳ آبان بود. ولی هیچ گاه تعداد اعداد شرکت در راهپیمایی ام ۲ برابر نشد و یا به عبارت دیگر به همان یکبار بسنده کردم.

۲- اولین سوالی که در راهپیمایی به ذهنم رسید این بود: چرا ۱۳ آبان یوم الله است و اصلا چرا در ۱۳ آبان باید به راهپیمایی برویم؟ و چرا امروز شعار مرگ بر آمریکا می دهیم؟ هیچ جوابی برای آن نداشتم و واقعا نمی دانستم دقیقا چه اتفاقی افتاده است و گمان می کردم روز شهادت حسین فهمیده است! فقط همین! از بقیه دوستان و هم کلاسی ها هم پرسیدم نمی دانستند. از مربی تربیتی مان که از پیشونی پینه بسته و ریش های نامرتبش می ترسیدم هم پرسیدم او هم نمی دانست مسئله  اشغال سفارت را! خیلی ها هم برای کیک و ساندیسش آمده بودند. برای اولین بار در زندگی احساس کردم که کاربردی در حد یک گوسفند و یا یک بز دارم. که اصلا مهم نیست که بداند برای چه دارد شیر می دهد و همین که شیر بدهد کافیست! آن راهپیمایی هم تا انتها نرسید و همان نیمه راه برگشتم.

اشغال سفارت شیطان بزرگ

۳- امروز در حوالی خیابان انقلاب چندتا دانش آموز را دیدم که برای راهپیمایی توسط مربی شان ساماندهی می شدند. کاملا مانند آن سالها و مطمئن بودم اگر از آنها درباره ۱۳ آبان بپرسم مانند آن زمان من و همکلاسی هایم جوابی برای گفتن ندارند. دعا کردم که اگر بچه ها نمی دانند که برای چه به بیرون آمده اند لااقل مربی تربیتی شان بداند! حداقل او چوپان باشد!

۴- اکثر بچه هایی که امروز دیدم متولدین سالهای  دهه هفتاد بودند که هنگامی به مدرسه رفتند سالهای اصلاحلات و گفتگوی تمدن ها بود. آن در هوای آزادی تنفس کردند. هوایی که افراد آنقدر آزاد بودند که آرمان هایی که دیروز برایش آدم می کشتند، گروگان می گرفتند، اسید می پاشیدند، تیغ می انداختند را تحجر بنامند و در کمال وقاحت با کسانی که دیروز گروگان شان بودند در ایالات متحده دست بدهند و روبوسی کنند  و تمامی آرمان های دیروز را با سیگار مالبوروی بعد از ظهرشان دود کند و بفرستند هوا!

۵- از سوی دیگر اگر برای رسانه های جهان حضور آدم با گوسفند و یا بز تفاوت نمی کرد برای جمهوری اسلامی هم تفاوت نمی کرد که بسا بز هم بهتر باشد که امروز کیک و ساندیسش را بخورد و فردا جلوی سفارت انگلیس باشد و برادران نیروی انتظامی را به زحمت بیندازد. ای کاش جمهوری اسلامی برای فلسفه وجودی اش احتیاج به تظاهر به استکبار ستیزی نداشت.

۶- اصولا گوسفند بهتر است. یک بار سرش را می گذاری لب جوب، آب داده و نداده پخ، پخ. آدمیزاد سگ جان است، صد بار باید به جای آب، ساندیس بدهی و با پنبه سر ببری. چه جزری بکشد و چه دست و پایی بزند و چه لعنتی بفرستد کسی سرت را می برد و پایش را از خرخره ات بر نمی دارد. 

۷- به نظر شما آن کسانی که دیروز انقلاب دوم را رقم زدند، هنگامی که از دیوار سفارت بالا می رفتند می دانستند برای چه مرگ بر آمریکا می گویند؟ و برای یک مشت کیک و ساندیس و یا چندتا میز و صندلی مشت هایشان را گره نکرده باشند.

۸- به امید اشغال سفارت روباه پیر و انقلاب سوم! بودن میز و صندلی بدون کیک و بی ساندیس!

+ نوشته شده در 22:58 توسط غفاری.
جمعه یازدهم آبان 1386
زنان ورزشکار ایرانی

نوشتن ندارد، نقد بکنیم! کف بزنیم! آخر و عاقبت حضور فائزه ها و فا.... در عرصه های مدیریتی کشور همین می شود. فقط می توانم بگویم ورزشکاران دلاوران نام آورن به نام یزدان پیروز باشید. سر بلند....

از سوی دیگر به هیچ وجه از ثمرات ورزش بالاخص ورزش بانوان غافل نیستم ولی گمان نمی کنم ورزش بانوان این عکس هایی است که می بینیم! و اصولا از این نظریه که یک زن خوب زنی است که یک مرد خوب باشد، متنفرم! به هر حال شما هم نظر بدهید.

تکواندو زنان

تکواندو زنان

کبدی زنان

فوتبال زنان

فوتبال زنان

والیبال زنان

+ نوشته شده در 12:5 توسط غفاری.
چهارشنبه نهم آبان 1386
درد با درد وداع کرد
درد با درد وداع کرد

در زیر انبوهی خاک

و سنگ لحد...

خدایش بیامرزد....

قیصر امین پور

دردواره های قیصر

 

+ نوشته شده در 8:46 توسط غفاری.
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
از عزت خدا به شیطان رجیم

بسمه تعالی


جناب آقای ابلیس، شیطان رجیم دامت برکاته
با سلام و قبولی طاعات و عبادات و تبریک حلول ماه شوال و عید سعید فطر


نظر به استقبال هموطنان عزیز از سریال ارزشی و مذهبی اغماء و با توجه به نظر سنجی های صورت گرفته از نقاط مختلف عالم کائنات توسط نیروهای صادق و خدوم سازمان که نشان از موفقیت این سریال در عالم کائنات دارد، به استحضار می رساند شرح وظایف و خدمات جنابعالی در سازمان و همچنین زیر مجموعه های مربوطه من الجمله دنیا و آخرت و عالم ذر و غیره بدین صورت اعلام می گردد:
1- امکان و اجازه اقدام به آدم کشی، دختر بازی، کشیدن سیگار و انجام هفت قلم آرایش، برداشتن زیر ابرو و ... به شما تفویض می گردد. لازم به ذکر است که هماهنگی های لازم با آسمان هفتم و حراست سازمان صورت گرفته است.
2- اختیار تام در تغییر در مقدرات عالم، تغییر شکل و حضور و ظهور مادی و معنوی در عالم، امکان استفاده از آخرین تیپ های روز دنیا برای انجام مراحل حساس دختر بازی و ... برای این امر طبق رایزنی های انجام شده و دستورات صادر شده جبرئیل امین به عنوان نیروی در اختیار انجام وظیفه خواهد کرد.
3- حضور مستمر در سازمان و مشاوره فرهنگی و مذهبی در تمامی ارکان سازمان و مسئولین سازمان از اهم وظائف جنابعالی تعیین گردیده است. امید است که همانند گذشته در یاری رساندن مسئولین و دست اندرکاران سازمان تلاش شبانه روزی داشته باشید. و با ارائه مشاوره و نظارت در ساخت فرهنگی و مذهبی سریال ها و برنامه، شاهد رشد مقبولیت بیش از پیش سازمان در نظرسنجی ها باشیم.
4- تدوین چشم انداز بیست ساله سازمان با همکاری نیروهای در اختیار سازمان و جنابعالی.
5- امکان استفاده از امکانات بی سیم (وایر لس) و اتصال مستقیم و بدون امکانات جانبی به شبکه تلفن همراه و دیگر وسائل ارتباط جمعی، برای این منظور اداره جهاد خودکفایی سازمان همکاری لازم را با جنابعالی خواهد داشت.
6- تهیه گزارش راهکارهای اجرایی تداوم وضعیت کنونی سازمان در برنامه های فرهنگی و مذهبی و تأمین نظرات کارشناسی شده جنابعالی
7- شناسایی نیروهای خدوم و مورد اعتماد جنابعالی برای تصدی پست های خالی در سازمان اعم از کارگردان، بازیگر، تهیه کننده تا عوامل اجرایی نظیر مدیران سازمان و غیره.
8- شناسایی و حذف افراد و خشک مقدس هایی که داعیه ظاهری و نه باطنی اسلام گرایی در سازمان دارند و مانع رشد کیفی و زیبایی های بصری سازمان هستند.
با تشکر از حضور همه جانبه جنابعالی در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی.

                                    با تشکر
                                  ریاست سازمان
                               عزت خدا در روی زمین

رونوشت:
1- حراست سازمان
2- کارگزینی جهت جذب نیروهای جدید و تسویه خشک مقدس ها
3- شورای سیاست گذاری
4- اداره جهاد خودکفایی
5- کلیه عوامل، بازیگران زیبا، تهیه کنندگان و مدیران سازمان
6- جناب اسرافیل جهت اعلان عمومی در هر دو عالم و دمیدن در صور
7- حضرت باریتعالی خداوند کریم جهت استحضار

+ نوشته شده در 0:19 توسط غفاری.
شنبه چهاردهم مهر 1386
آقای کامیلو گوارا، فصل این عربده کشی ها خیلی وقت است که گذشته است!

سرکار خانم چگورا؛ از نظر شمایی که علمدار مارکسیم و کمونیسم هستی و ادعای دفاع از مظلوم دارید، افغانیان مظلوم نبودند که [آن بلا را بر سرشان] آوردید؟ این بوسنایی­ها مظلوم نبودند که صرب­ها و چتنیک­ها از رحم مادرانشان بچه­ بیرون می­کشیدند؟ آن وقت شما کدام قبرستانی بودید؟ ما ندا و حامی­ای از جانب شما ندیدیم؟ ... 

 

                     

فصل شما تمام شد. اگر خیلی به دنبال راه پدرت هستی، لباس­های سبز را بر تن کن و پوتین­هایت را واکس بزن ...

آقای کامیلو چگوارا، فصل این حرف­ها و عربده کشی­های خیلی وقت است که گذشته است!

پی نوشت:

۱-آنچه خواندید بخش هایی از سخنان سردار سعید قاسمی بود که در جمع معتکفین دانشگاه علم و صنعت ایران در روز جهانی قدس ایراد شد.

۲- برای شنیدین سخنان سردار سعید قاسمی می توانید اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در 16:26 توسط غفاری.
جمعه سیزدهم مهر 1386
روز جهانی قدس، هولوکاست & Blasé Outlook

امروزه با توجه به شرایط زندگی مدرن، انسان و جامعه در مقابل محرک های بی شماری قرار دارند که گاهی برخی از این محرک ها متناقض نیز هستند. در این حالت انسان به سر حد تحریک پذیری می رسد که دیگر توانایی پاسخ گفتن به محرک های اطراف را ندارد. این حالت نوعی دلزدگی و یا بی تفاوتی است که اصطلاحاً Blasé outlook نامیده می شود. ماهیت «بلازه» بی تفاوتی به همه چیزهاست، البته نه به این معنی که فرد همانند یک فرد عقب افتاده تمایز چیزها را درک نمی کند، بلکه به این معنی که تمایز بین چیزها بی اهمیت می شود و همه چیز در یک حالت خاکستری و هم شکل دیده می شود که در قالب آن اولویتی وجود ندارد.
این امر امروزه در جوامع مدرن بسیار دیده می شود، و در عرصه رسانه و با توجه به محرک های بی شماری که در این عرصه وجود دارد، از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. به اشتباه این حالت را در عرصه رسانه واکسینه شدن مخاطب در مقابل حوادث و اتفاقات و محرک های خبری می نامند که تمثیل مناسبی نیست. این امر بیشتر شبیه آن است که انسان از طریق ضربات پیاپی که بر نقطه ای از بدنش وارد می آید (مثلا با یک سوزن برای مدت زیادی به دست خود ضربه بزنید)، در آن نقطه دیگر درد را احساس نمی کند و دچار کرختی و لمس شدن می شود.

روز جهانی قدس، هولوکاست & Blasé Outlook


راه حل خروج از این وضعیت تغییر شرایط است به دو صورت:
1- فرد و یا جامعه از حالت موجود خارج کنیم و شرایط محیطی را تغییر دهیم.
2- به نقطه ای دیگر ضربه وارد کنیم تا فرد متوجه درد شود.

در عرصه رسانه و نقشی که محرک های رسانه ای در جهان اسلام و جامعه جهانی به عهده دارند نیز این گونه است. در واقع آنقدر محرک ها و ضربات وارد شده بی شمارند که افراد را از هر گونه واکنشی منع می کنند. برای جهان اسلام، کشته شدن مسلمانان در فلسطین و یا عراق و افغانستان از اولویت خارج شده و افراد نسبت به آن دچاره حالت بلازه شده اند، یعنی آنکه مسائل را می بینند و درک می بینند اما نه به صورت سیاه، بلکه خاکستری و بی اهمیت!
برگزاری کلیشه ای روز قدس هم مانند واکنشی طبیعی بدن است در مقابل ضرباتی که به آن وارد می شود که آن نیز به یک سطح خاکستری رسیده است. برای جهان اسلام و در سطحی بالاتر، جامعه جهانی، تغییر وضعیت نه از طریق تغییر شرایط محیطی بلکه از طریق وارد آوردن ضرباتی از نقاط دیگر لازم و ضروری است و نتیجه بخش. تا جهان اسلام و جامعه جهانی متوجه درد و زخم کهنه جهان اسلام شوند.
مطرح نمودن دروغ تاریخی هولوکاست نیز برای جامعه جهانی و در عرصه رسانه ای نیز چنین محرکی برای احساس درد و مشکل بود. برای همین است که فریاد از دردها را از جاهای مختلف شاهد هستیم. وارد آوردن چنین شوک هایی می تواند مبارزه ای مانند روز جهانی قدس را از روند کلیشه ای خارج سازد و منجر به گسترش و در نهایت تغییر شرایط محیطی برای جهان اسلام و جامعه جهانی شود.

این مطلب در سایت عدالتخانه نیز درج شده است.

+ نوشته شده در 21:58 توسط غفاری.
جمعه ششم مهر 1386
چه مثل چمران؛ ت مثل تشریفات

سه شنبه گذشته تالار شهید چمران دانشگاه تهران شاهد برگزاری همایش یک روزه چه و (نه چ) مثل چمران بود. در این مراسم که سردار سعید قاسمی و البته مهندس مهدی چمران سخنرانی کردند، فرزندان مبارز آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی چه گوارا نیز در سالن حضور داشتند. در واقع این مراسم آنگونه که از اسمش برمی آید باید به معرفی شخصیت های جهانی مانند چمران و چه گوارا بپردازد.

اما سوال اینجاست که:

1- وجه مشترک و تفاوت های این دو شخصیت کجاست؟

2- هدف از شناخت چه گوارا چیست؟

3- این شناخت چگونه و در چه سطحی باید باشد؟

چمران برای نسل انقلابی ایران همیشه به عنوان یک اسطوره کامل در راستای تحقق عدالت توحیدی مطرح بوده است. شخصیتی چند بعدی که توانسته عرفان، مبارزه مسلحانه، تفکرات عمیق کلامی و فلسفی، زهد، ایمان، عدالت خواهی و مبارزات جهانی را در کنار هم داشته باشد، اما چه گوارا چطور؟ کدام یک را دارد؟

مبارزات مسلحانه جهانی، تنها نکته ای است که در کارنامه چه می درخشد، اما مبارزه برای چه؟ این سوالی است که باید به آن جواب بدهیم؟ بی شک او یک کمونیست بوده است،همانگونه که دختر می گوید: او هیچ گاه از خدا صحبت نکرده و در مقابل این ادعا که کمونیست به زباله دان تاریخ پیوسته می گوید ما از شوروی تشکر می کنیم!

 

فرزندان چه گوارا

 

البته باید برای مبارزات ضد امپریالیستی چه گوارا احترام بسیاری قائل شد و همانگونه که امام گفته است دست و بازوی کسانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند را بوسید، اما از مطرح نمودن نام چه گوارا در این چه چیز را در سر می پرورانیم؟ صدور انقلاب یا واردات زباله های کمونیستی؟ اگر که هدف گسترش تفکر انقلابی است که چنین مراسمی اگر در کوبا و یا دیگر کشورهای آمریکای لاتین برگزار می شد، جای تقدیر داشت؛ اما در ایران چه؟ تقلیل شخصیتی کامل مانند چمران به مبارزی مانند چه گوارا کاملا یک مسئله غیر قابل هضم است.

همچنین لزوم شناخت نسل جوان مذهبی ما از چه گوارا چیست؟ امروز نقش چه گوارا به غیر از حک شدن بر روی تی شرت جوانان خرده بورژوای تازه به دوران رسیده چیست؟

البته ممکن است که گفته شود، هدف از برگزاری چنین مراسمی ایجاد مناسبات فرهنگی، تعامل دیپلماتیک و یا در آرمانی ترین حالت تغییرات بنیادین فکری در آمریکای لاتین است که این امر به هیچ وجه دور از ذهن نیست. اما چگونه؟ این امر احتیاج به راه اندازی یک جریان دیپلماسی مردمی دارد که با آوردن نمادین و تشریفاتی فرزندان چه گوارا محقق نمی شود. تحقق این امر در گرو دعوت و گسترش همکاری بدنه اجتماعی مردم و توده آمریکای لاتین است. فرزندان چه گوارا که مشخص نیست تا چه میزان به مبارزات پدر پایبند هستند و تا چه حد خود برای این مبارزه تلاش کرده اند، برای صدور انقلاب و یا بسط همکاری های فرهنگی دعوت شده اند. آیا آنان نماینده واقعی تفکر چه گوارا در آمریکای لاتین هستند. گمان می کنم که بر اساس این تفکر اگر امروز می خواستیم از حضرت نوح تقدیر کنیم پسرش را دعوت می نمودیم.

 

TinyPic image

 

حضور فرزندان چه گوارا در مراسم چه مثل چمران بیش از آنکه ثمره ای فرهنگی برای ما و یا آمریکای لاتین داشته باشد، امری تشریفاتی قلمداد می شود، که مانند خیل عظیم مراسماتی که در سراسر دنیا برگزار می شود، رخ داده است.

لذا علاوه بر آنکه تمرکز بیش از حد و بزرگ نمایی غیر واقعی چه گوارا برای ما فائده ای در بر ندارد ـ این امر تا حدی نیز می تواند زیان بار باشد ـ دعوت های نمادین که تنها برای ژست های سیاسی و تیترهای ژورنالیستی انجام می شود نیز بی فائده است و بهتر آن است که اگر دغدغه صدور تفکر عدالت توحیدی را در سراسر جهان داریم بیش از آنکه به اموری تشریفاتی و ژورنالیستی بپردازیم، برگ برنده سال های نه چندان دور انقلاب، یعنی دیپلماسی مردمی را فعال کنیم.

+ نوشته شده در 19:52 توسط غفاری.
دوشنبه دوم مهر 1386
نامه ای برای همیشه تاریخ

به نام خدا
با سلام به امام زمان علیه السلام و درود به امام خمینی
سلام به رزمندگان اسلام
اسم من زهرا می باشد این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم
پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد
من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی میروم مادرم کار می کند
ما 5 نفر هستیم پدرم مرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما توانستم نان بفرستم
از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید
آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم
مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می رسانیم
خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد
62/11/8

امام در جماران


اضافات:

۱- این مطلب را برای اولین بار بر روی جلد نشریه سوره دیدم. با توجه به ایام هفته فاع مقدس بد ندیدم تا آن را بر روی وبلاگ قرار دهم.

۲- دیروز پوسترهای برنامه "چه مثل چمران" را دیدم... یک پوستر تمام رنگی، با بهترین کیفیت چاپ و گران ترین کاغذ ممکن. یاد دوران خیزش افتادم و آرمان گرایی هامان... یاد روزی افتادم که توی بسیج به خاطر پوسترهای طرح ولایت با بچه ها حرفم شده بود... آن سال طرح ولایت هم نرفتم. با همین دوستان کلی بحث و جدل داشتیم با نهاد رهبری در دانشگاه برای پوسترهای اعتکاف... می گفتند و می گفتیم به خدا اسراف است.... خدا بیامرزد حاج احمد خمینی را قبل از اینکه برود گفت : تشریفات در تفکر ما رسوخ کرده است. "چه مثل چمران ت مثل تشریفات"

۳- آقای مسعود دهنمکی نیز در وبلاگش مطلب زیبا و تکان دهنده ای از برگ های تاریخ دفاع مقدس گذاشته است. مطلبی است از شهید احمدی رتبه اول کنکور تجربی در لحظاتی قبل از شهادت

+ نوشته شده در 20:49 توسط غفاری.
شنبه سی و یکم شهریور 1386
با زبانی که گناه نکرده اید ....

نقل است که با زبانی که گناه نکرده اید دعا کنید. از این حدیث دو معنای دور و نزدیک برداشت می شود:
1- معنای نزدیک: با زبان تان گناه نکنید تا به هنگام دعا بتوانید به کارش بیندازید.
2- معنای دور: با زبان دیگران دعا کنید. شما با زبان خودتان گناه کرده اید، با زبان دیگران که گناه نکرده اید!

برای یکدیگر دعا کنیم.
ما که روزی نیست زبانمان آلوده گناه نشود، پس التماس دعا


اضافات:

همیشه در این اندیشه ایم که چرا پس از ۲۸ سال که از انقلاب می گذرد، وضعیت مان این است: وقتی که یک مسئول فرهنگی اش به زن بارگی شهره باشد و دیگری این گونه که در عکس می بینید، جواب را خیلی خوب می گیریم!

+ نوشته شده در 5:11 توسط غفاری.
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
هوای تازه در نماز جمعه

نماز جمعه یکی از برکات بلامنازع انقلاب اسلامی و شاید تا حدودی یادگار ابوذر، زمان آیت الله طالقانی است. نماز جمعه محل اتحاد و وحدت جامعه اسلامی و واقعه ای اجتماعی برای شکل پذیری امت واحده است. فلسفه نماز نیز جنبه ای عبادی ـ سیاسی دارد. امام جمعه بر سلاح تکیه دارد و خطبه‌های سیاسی و اجتماعی و عبادی ایراد می کند. سلاح در دست داشتن امام جمعه نمادی از توانایی حضور در میدان و آمادگی برای رویارویی است، کسی که سلاح را در دست می‌ گیرد باید عدالت، شجاعت، تدبیر و توانایی استفاده از آن را داشته باشد.

 
اما آنچه که امروزه در کشور شاهد زوال هر روزه فریضه ای به نام نماز جمعه در جامعه هستیم. یکی از بزرگترین مشکلات نماز جمعه عدم تغییرات مفید و لازم در ائمه جمعه است. بطوری که می‌ توان به جرأت اذعان داشت که نقش حضرت ازرائیل در تغییر ائمه جمعه بیش از ستاد برگزاری و مقامات مسئول این امر است. تقریباً می‌ توان گفت که بیشتر منصوبین حضرت امام همچنان به ایراد خطبه‌های نماز جمعه مشغولند و متاسفانه تغییرات در ائمه جمعه به ندرت اتفاق می‌ افتد.

ادواردو در نماز جمعه تهران به امامت آیت الله خامنه ای


اکثریت افرادی که در اوائل انقلاب در به عنوان نماینده حضرت امام و ائمه جمعه سراسر کشور معرفی می‌‌شدند، با گذشت قریب به 30 سال تغییرات بسیاری پیدا کرده اند.
1- برخی به علت کهولت سن دیگر توانایی به روز بودن و تأثیرگذاری در جریانات سیاسی را ندارند. این فرتوتیت و پیری ائمه جمعه هم از بعد جسمانی است و هم از بعد تفکر و اندیشه.
2- عدم سلامت نفسانی؛ برخی دیگر از ائمه جمعه خود و یا فرزندان و اطرافیان‌شان از نظر سیاسی و اقتصادی دارای سلامت نفس نیستند. نمی‌توان گفت که تعداد این افراد زیاد است ولی نمی‌‌توان آنها را ناچیز به حساب آورد. گاهاً در اطرافیان ایشان نیز عدم سلامت اخلاقی مشاهده می‌شود.
3- محافظه کاری؛ شاید بتوان گفت بزرگترین مشکل ائمه جمعه که ناشی از کهولت سن ایشان است، محافظه کاری ایشان در برخورد با وقایع سیاسی و استفاده مناسب از تریبون نماز جمعه است.


با آنکه چند سالی است که از سوی رهبری بر جوان گرایی تأکید می‌ شود، اما این مهم در ائمه جمعه هنوز اتفاق نیافتاده است. به عنوان نمونه شاید اگر سید احمد خاتمی به ائمه جمعه تهران اضافه نمی‌ شد، همچنان و کما فی السابق جوان ترین امام جمعه تهران خود رهبری بودند.


در مجموع با توجه عوامل بالا و برخی دیگر از مسائل سیستم ناکارمدی را از فریضه نماز جمعه در کشور شاهد هستیم، لذا توجه به جایگاه نماز جمعه، و جایگاه سیاسی ـ اجتماعی ائمه جمعه در سراسر کشور و نقش تحول آفرینی که می‌ توانند همانند ابتدای انقلاب بر عهده بگیرند، روی آوردن به جوان گرایی و آوردن نیروهای سالم تر (جسمانی، فکری، سیاسی و اقتصادی) و ایجاد یک هوای تازه در بین صفوف نماز جمعه ضروری به نظر می‌ رسد. امری که می‌ تواند صفوف پراکنده نماز جمعه را بار دیگر متحد نماید.


اضافات:

عکس رییس جمهور را از اینجا ببینید. کاش ایتام بدون دوربین ها در افطاری بودند.


+ نوشته شده در 19:55 توسط غفاری.
جمعه شانزدهم شهریور 1386
حقی که رهبری بر ذمه ما دارد

مطلبی را در وبلاگ عدالتخانه همدان می خواندم. سوالی را مطرح می کند که آیا می شود به رهبری انتقاد کرد؟ خط قرمز انتقاد از رهبری کجاست؟ آیا عزل و نصب ها و یا انتقادهایی که به زیر مجموعه های رهبری وارد است، بر عهده کیست؟ وظیفه و تعامل ما بار هبری کدام است؟ توجیه، فرار از پاسخ و یا انتقاد از مشکلاتی که می بینیم؟

 

اما مهمترین سوالی که مطرح می شود این است که آیا امت حکومت اسلامی حق انتقاد از حاکم اسلامی را دارند یا خیر؟ اگر آری شرایط این انتقاد کدام است آیا می شود در هر نقطه و مکان به انتقاد از حاکم اسلامی پرداخت؟ آیا این انتقاد باید در خلوت و در حضور حاکم اسلامی باشد و یا آنکه می توان در حضور عام نیز این انتقاد را وارد کرد؟

 

 

جواب این سوال که حق ما انتقاد از رهبری است، خیر است چرا که حضرت امیر حقوق ما را از حاکم اسلامی مشخص کرده است ولی سخنی از انتقاد از حاکم نکرده است. در عوض این مسئله را حق خود دانسته است. یعنی آنکه حاکم اسلامی از حقوقی که بر ذمه امت دارد حق انتقاد از خود است. این یعنی آنکه انتقادی که ما از حاکم اسلامی می کنیم، وظیفه شرعی ماست نه حق شرعی و یا مدنی مان... آنهم حاکم اسلامی که معصوم است و امام جامعه اسلامی است. حضرت می فرماید از حقوق حاکم بر مردم این است که او را در خلوت و آشکار نصیحت کنند یعنی آنکه اشکالات و اموری که به نظرشان درست می آید و او اشتباه کرده بگویند...

 

توجه داشته باشیم که این وظیفه ما نسبت به شخصی است که معصوم است و امکان اشتباه ندارد، از سوی دیگر حضرت این مسئله را به حاکم اسلامی تعمیم می دهد چه معصوم و چه غیر معصوم. چرا که این امر یعنی انتقاد از حاکم اسلامی از دو حالت خارج نمی شود:

1- این انتقاد وارد است: که در این صورت حاکم اسلامی موظف است سعی در تصحیح امر داشته باشد. اگر عزل و نصبی رابه اشتباه انجام داده است و یا تصمیم اشتباهی را گرفته موظف به جبران و اصلاح امور است.

2- انتقاد وارد نباشد: یکی از مشکلاتی که در بسیاری از جوامع چه اسلامی و چه غیر اسلامی شاهدآن هستیم، عدم گردش مناسب اطلاعات در سطح جامعه است، این امر سبب ساز  بسیاری از قضاوت های نابجاست. امر که منجر به حرف های درگوشی و یا انتقاد پنهان از حاکم  اسلامی شود. وجود جو مناسب در جامعه اسلامی برای انتقاد از حاکم این مزیت رابوجود می آورد که حاکم اسلامی نسبت به ناآگاهی های جامعه هوشیار تر شود و نسبت به آگاهی امت اهتمام لازم را بورزد و در نتیجه اعتماد امت نسبت به امام نیز کاهش نیابد.

لذا انتقاد از حاکم اسلامی به عنوان یک وظیف شرعی برای امت مطرح می شود تا منجر به قوام جامعه اسلامی شود و از زوال جامعه که یا ناشی از ضعف حاکم و یا ناشی از ناآگاهی امت است جلوگیری نماید.

+ نوشته شده در 17:37 توسط غفاری.
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
می دانی فرق صداو سیما با اداره آب و فاضلاب چیه؟

1-میدونی فرق صداوسیما با شهرداری چیه؟ شهرداری شب ها آشغال جمع می کنه ولی صداو سیما آشغال پخش می کنه... شاید این را چند دقیقه قبل از سریال چهار خونه برایم اس ام اس کرد...

2-انگار خود رابینسون کروزوئه روبرویت نشسته.... یک انسان نخستین کامل... شروع می کند به آواز خواندن، برایت انسان ها  غارنشین تداعی می شود.از خنده روده بر می شوی تازه می فهمی که بنده خود نقش افغانی را دارد...

چارخونه

3-فیلم بدون دخترم هرگز را که بعد از ده سال از ساختش که می دیدم، افسوس می خوردم که چرا ابزار رسانه در دنیا به دست ما نیست که با آن چه بکنیم .... اگر هم بود مثل خود آمریکایی ها Life Style آمریکایی را می ستودیم و افغانی را مسخره می کردیم... این است مسلمانی مان...

چارخونه

4-صهیب رومی، سلمان فارسی، ابوذر بیابان گرد غِفاری، بلال حبشی و محمدبن عبدالله قریشی (ص)، نه عرب و نه عجم... ان اکرمکم عندالله اتقیکم،

5-امسال سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی است و صداوسیما همچون سالهای گذشته به خوبی از پس این مهم بر آمده است... و خوب می داند چگونه چیزهای خوب را به لجن بکشد که تا عمر داریم طرفشان نرویم...

6-می دانی فرق صداو سیما با اداره آب و فاضلاب چیه؟ آب و فاضلاب اگه نباشه مملکت رو لجن می گیره ولی صداوسیما اگه باشه!


بعد التحریر:

۱- بازهم عذر می خواهم که دیر آپ شدم... این مطلب رو چند بار خواستم آپ کنم ولی نشد، فکر کنم ۱۰ روزی می شود که نوشته امش

۲- امروز فیلم بسیار زیبای پاداش سکوت را دیدم، واقعا پس از مدت ها بود که فیلم خوب می دیدم... ان شاءالله یک پست اختصاصی برایش می نویسم.

۳-  وقتی نفسش گرفت حسابی کپ کردم دست و پا رو گم کردم. اما اون تازه دست و پاشو پیدا کرده بود. فقط نمی تونست حرکتشون بده، نفسش بالا نمیومد... گفتم همین الانه که تموم کنه... صورتش کاملا سرخ شده بود... اشاره به کیفش می کرد... و با نگاهش به من دلداری می داد... اون دادش می مرد و من  حول کرده بودم... به هزار زحمت دست توی کیفش کردم. پلاستیک دارو ها را در آوردم... اینه؟  ابرو را بالا انداخت... اینه... باز هم همان. حول بودم... خدایا از بین از خروار دارو چطور پیدا کنم کیسه از دستم رها شد روی زمین... خواست خودش کیسه رو برداره نتونست... اینه؟ نه .... به زور شستش را تکان داد... آن را بالا و پائین کرد... چی می خوای؟ سه بار داد زدم ولی اون فقط شستش را بالا و پائین می کرد... به سرفه هم افتاده بود داشتم دیوانه می شدم... کیف را خالی کردم اسپری تنفس از توی کیفش افتاد.... چشمانش را برهم گذاشت... من چقدر ناتوان بودم خدا! 

۴- کتاب سلمان پاک را می توانید دانلود کنید، ترجمه شریعتی است... داستان قشنگی هم چاپ این کتاب دارد که اگر وقت شد برایتان می گذارم.

۵- مطلب شوراها نماد دموکراسی را به عنوان یک پست کار کردم اما وبلاگ کمی سنگین شد. عکس را می توانید در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در 23:26 توسط غفاری.
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
لبیک یا نصرالله

اپیزود اول:
 همین چند روز پیش سالگرد جنگ 33 روزه غیور مردان لبنانی در مقابل اسرائیل بود. جنگی که علاوه بر پیروزی که برای لبنانی ها به ارمغان آورد برای ما شیعیان نامی را بر زبان ها انداخت: سید حسن نصرالله.
بدون اغراق سید تجلی غرور خفته پس از جنگ ۸ ساله ایرانیان بود. حس غروری که هر روز به عدم نزدیک می شد تا وجود. اما سید به مثابه آتش ققنوس بود. شخصیتی کاریزما، مدیر، مدبر، با شعور سیاسی بالا و زندگی در معرکه، نه تنها خودش، که پسرش، دخترش و تمامی وجودش که ما را به یاد امام روح الله و لبنانی ها را به یاد امام موسی می اندخت. شخصیتی که به معنای اتم کلمه یک «رهبر» بود.
برخی اوقات که بعضی از بچه های لبنان و تبعیت شان را از رهبرانقلاب می بینیم و عشق و ارادتشان، می گویم مگر می شود به یک غیر هم وطن این چنین عشق ورزید؟ اما هنگامی که در کوچه و خیابان های پایتخت هزار گناه و مفسده یعنی تهران گام بر می دارم و نام سید حسن را بر زبان ها می شنوم، می فهم که آری ایدئولوژی مرز زمان و مکان نمی شناسد، جنگ ما، جنگ عقیده است.

 سیدحسن نصرالله: جنگ تابستان گذشته توطئه‌های آمریکا را خنثی کرد

اپیزود دوم:
تاریخ انقلاب را که می خوانم همیشه افسوس می خورم که چرا شهید بهشتی، مطهری، رجایی و ... نماندند و اگر می ماندند امروز امروز نبود و روز دیگری بود. باز هم به خود می گویم اگر سید علی هم نبود باز امروز امروز نبود و روز دیگر بود و شکر که نعمت همچنان جاری است.
 اما برای فردا چه؟ فکر کردیم که نفر بعدی کیست؟ چه کسی توانایی آن را دارد که نخ تسبیح مان باشد؟ همیشه این سوال است که ذهنمان را آزار می دهد. فرد بعدی می خواهد چه کند؟ گزینه های مطرح را که می بینیم حمد و سوره انقلاب را می خوانیم و سعی می کنیم صورت مسئله را از ذهن پاک کنیم: ان شاء الله رهبری حالا حالا هستند..... یا به شوخی و نه از سر ایمان: یعنی تا ان موقع امام زمان نیامده اند؟.... این ها نمونه ای از جملاتی است که وقتی مسئله رهبری بعدی انقلاب مطرح می شود به خودمان و یا دیگران می گوییم.

اپیزود سوم:
اما خداوند خوان نعمتش را برای ما جمع نکرده است، جنگ 33 روزه علاوه بر پیروزی که نصیب شیعیان کرد اذهان را متوجه نام سید حسن کرد. در قانون اساسی ما شروط بسیاری برای رهبری گذاشته شده است ولی نام از تبعیت ایرانی او برده نشده است، فکر کردن به نام سید حسن به عنوان رهبر بعدی انقلاب تا حدودی دور از اذهان است و اگر برای برخی دور اذهان نباشد حداقل دور از بیان است. اما سید برای ما و برای آینده ما بهترین گزینه است. فقط کافی است که به صورت اجمالی و گذرا مقایسه ای با گزینه های جانشینی موجود انجام دهیم و تفاوت را احساس کنیم. البته باید گفت که برای رسیدن به سید باید هزینه های زیادی داد و نخواهند گذاشت صاحبان زر و زور و تزویر که امر به راحتی محقق شود، اما نا ممکن نیست. جنگ ما جنگ عقیده است و مرز زمان و مکان نمی شناسد. سید آمدنی نیست، آوردنی است.


ته مقاله:

۱ـ خوانندگان محترم از آنجا که این موضوع تا به حال بیان نشده استُ لطف کنند با تامل بیشتری با این امر برخورد کنند. منتظر نظراتتان هستم. البته حرف های بیشتری بری گفتن بود اما گمان می کنم تا همین جا هم خیلی طول کشید.

۲ـ به یاد داشته باشیم که لزوما امامت در بستر خلافت تحقق نیافت.... تنها دو امام ما آن هم برای مدت کوتاهی به خلافت رسیدند.

۳- می توانید کتاب پدر، مادر، ما متهمیم شریعتی را از اینجا دانلود کنید.

۴- ذیغار نشین هم مطلبی در این باره نوشته است... با هم بخوانیم.

+ نوشته شده در 12:48 توسط غفاری.
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
جام زهر به توان 2

دو روز پیش سالگرد پیام قطع نامه از سوی امام بود و من قرار بود مطلبی را در این باره در وبلاگ بنویسم. هرچه که به ذهنم فشار آوردم چیزی نمی توانستم بنویسم یعنی یکی دوبار هم دست به کیبورد شدم اما ثمر بخش نبود. هر بیشتر پیام امام را می خواندم بیشتر به امام شک می کردم. انگار ضدیت عجیبی با حاکمیت دارد. اصلا خود اپوزیسیون است. صلاح نبود که این تفکر برای جوان امروزی که باید مثل یک بره خوب برای مسئولین سر تأئید تکان دهند، منتشر شود. به خدا حق دارند این مسئولین جمهوری اسلامی که به اسم خمینی آلرژی دارند و هر وقت نامش را می شنوند کهیر می زند پوستشان. شمشیر را از رو بسته است و یک لحظه هم از اسب پائین نمی آید. لذا با مشورتی که با صاحبان اصلی انقلاب داشتم تصمیم به تلخیص و تألیف مجدد این پیام گرفتم تا با شرایط روز تطبیق بیشتری داشته باشد و در راستای منافع عالی ملی نظام قرار گیرد. آنچه در ذیل می آید بخشی از پیام حضرت امام است که با اهداف عالیه جمهوری اسلامی مطابقت داده شده است. باشد تا جوانان با خمینی دیگری غیر از آنچه که بود آشنا شوند.


"ما خواهان گسترش ريشه هاي فاسد صهيونيزم، سرمايه داري و کمونیسم در جهان اسلام هستيم، ما تصميم گرفته ايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظام هايي را كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند با اسلام و یا اسلام را با آنها سازگار کنیم و نظام لیبرال سرمایه داری اسلام رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - را در جهان اسلام ترويج نماييم و دير يا زود ملت هاي در بند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهي و مصونيت كارگزاران آمريكايي، حتي اگر با مذاکره قهرآميز هم شده باشد، استقبال مي كنيم.


امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد تمام شده و مانند کمونیست به موزه های تاریخ پیوسته است. و من دست و بازوي همه ی عزيزاني كه در سراسر جهان كوله‌بار مذاکره را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه آمریکا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده اند، مي بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه هاي آزادي و استکبار نثار مي كنم و به ملت عزيز و دلاور آمریکا هم عرض مي كنم.


ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقي و راستين ارزش هاي اسلامي هستند، به خوبي دريافته اند كه مبارزه با رفاه طلبي سازگار نيست و آن ها كه تصور مي كنند مبازره در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه داري و رفاه طلبي منافات ندارد، با الفباي سرمایه داری و رفاه طلبی بيگانه اند و آن هايي هم كه تصور مي كنند مبارزان متحجر و تندرو با نصيحت و پند و اندرز متنبه مي شوند و به رفاه طلبان و مستکبرین راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك مي كنند، آب در هاون مي كوبند.


 البته ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين الملل اسلامي مان بارها اعلام نموده ايم كه در صدد گسترش نفوذ مذاکره در جهان اسلام و كم كردن سلطه انقلابیون بوده و هستيمو حاضریم با شیطان در قعر جهنم هم دست بدهیم، حال اگر در مذاکره با آمريكا، نام اين سياست را ترس و ارعاب و یا وادادگی می نامند، از آن باكي نداريم و استقبال مي كنيم.


آري! ديروز روز امتحان الهي بود كه گذشت و فردا امتحان ديگري است كه پيش مي آيد و همه ما نيز روز مذاکره بزرگتري را در پيشرو داريم، آنهايي كه در اين چند سال مذاکره به هر دليلي از اداي اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از این امر خطیر حادثه دور كرده اند، مطمئن باشند كه از معامله با آمریکا طفره رفته اند و خسارت و زيان و ضرر بزرگي كرده اند. امروز روز هدايت نسل هاي آينده است، كمربندهاتان را ببنديد كه قرار است همه چيز تغيير کند. امروز روزي است كه خدا اين گونه خواسته است و ديروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پيروزي جنود آمریکا در عراق و افغانستان خواهد بود، ولي خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعيم و ما تابع امر خداييم.


مسئولين نظام ايران انقلابي بايد بدانند كه عده اي از خدا بي خبر براي از بين بردن انقلاب، هركس را كه بخواهد براي فقرا و سرمایه داران كار كند و راه اسلام و لیبرالیسم را بپيمايد فوراً او را التقاطي مي خوانند. از اين اتهامات نبايد ترسيد، بايد خدا را در نظر داشت و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضايت خدا و كمك به فقرا و سرمایه داری به كار گرفت و از هيچ تهمتي نترسيد که خداوند می فرماید کلوا و اشربو و لا تسرفوا، حال اگر بر اساس مصلحت هم اسرافی شد اشکال ندارد....."



۱- از این که مدتی نبودم عذر خواهی می کنم. باید بگویم که در آینده جبران می کنم. از شوخی که با پیام امام نیز کردم عذر خواهی می کنم. حفظ نظام از اوجب واجبات است!

۲-  متن کامل پیام امام را می توانید از اینجا دانلود کنید.

۳- آن عکس را هم گذاشتم برای آنکه حواسمان به جام زهرهای بعدی باشد.

+ نوشته شده در 23:57 توسط غفاری.
سه شنبه نوزدهم تیر 1386
یخ حوض های حوزه!

۱- حدود پنج هزار امضاء از طلبه های قمی جمع شده است که خواستار محاکمه و دادگاهی کردن افرادی چون خاتمی شده اند. متن کامل خبر را می توانید در رجانیوز بخوانید. خبر جالبی است به هر حال آدم خوشحال می شود وقتی می فهمد ۵ هزار آخوند به یاد ارزش های اسلامی افتادند و  خواستار برخورد با یک آخوند بدعت گذار دیگر هستند. در این جور مواقع باید سرت بالا بگیری و بگویی ساعت خواب موسیو!

۲- دخترکی در یاسوج به علت نرسیدن دارو می میرد، زنی برای کرایه خانه اش در تهران خود فروشی می کند، دختری در صف کمک های کمیته امداد جان می سپارد، آخوند های انگلیسی در حال مذاکره‌اند، معاویه ها و ابو سفیان های زمان در حال چپاولند، مردی به خاطر بیکاری خود را جلوی مترو می اندازد و جان می سپارد، شما دیدید یک امضاء جمع شود؟ گرمای تیرماه یخ حوض های حوزه را آب کرده است. ساعت خواب ایها الشیوخ!

۳- می دانید خوارج یعنی چی؟ یا متحجر به چه معناست؟ یا می دانید ذبح دین در پای سیاست یعنی چی؟ اگر کسی فکر می کند این بند ربطی به بند های بالا دارد سخت در اشتباه است؟ داروی نظافت من کو؟

۴- اصلا قصد توجیه عمل خاتمی را نداشتم که به جای خود هم آن حرکت را نقد کردم. ولی کسی که در مقابل این همه بدعت و ظلم و کفر ساکت نشسته است و مثل بچه خوب می رود شهریه اش را می گیرد، حالا هم سنگ ارزش ها را بیهوده بر سینه نزند، که مردم سالهاست تفاوت مس و طلا را شناخته اند.

۵- اگر فرصت کردید تشیع علوی و تشیع صفوی شریعتی و یا بخش هایی از جهت گیری طبقاتی اسلام را بخوانید. خدا رحمتش کند کچل بود و موهایش گندیده ولی یک تار موی گندیده اش را هم به هزار ....


داستان گیاه شناسی شریعتی که تازه خواندمش را برایتان می گذارم. یک داستان کوتاه و بسیار زیباست.

یک آهنگ بسیار زیبا هم از یوسف اسلام که برای مسلمانان بوسنی خوانده است.

+ نوشته شده در 19:3 توسط غفاری.
شنبه شانزدهم تیر 1386
حلقه انحصاری انحصارطلبی

1- به این خبر توجه کنید: « دکتر الهام نماینده رییس جمهور در ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز شد.» این خبر حساسیت خیلی ها را برانگیخت. حسین شریعتمداری روزنامه نگاری که چشم و دهان خیلی از مذهبی ها به دست و دهان اوست، به اعتراض برخاست که مگر قحط الرجال است و مگر آقای الهام می تواند این همه کار را به تنهایی انجام دهد و بسیار بودند کسانی که انتقادهای تندی را به احمدی نژاد انجام دادند که چرا الهام با این همه پست؟


2- نشست جنبش عدالتخواه در اصفهان همراه سردبیر تازه مستعفی یکی از نشریات فرهنگی بودم (با آدرسی که دادم همه اسمش را فهمیدند) درباره انتخابات ریاست جمهوری و کاندیداهای مطرح با ایشان بحث و گفتگو می‌کردم. بیشتر نظرشان درباره قالیباف بود هرچند که از اظهار نظر رسمی و مستقیم خودداری می کرد. به احمدی نژاد این انتقاد را وارد می کرد که بیش از حد خطی است و این خطی بودن او را به وادی انحصار طلبی می کشاند که این خود قتلگاه عدالت خواهی است.


3- آنروز بسیار از دست ایشان رنجیدم و حرفش را قبول نکردم و گمان کردم چون مشهدی است وطرفدار قالیباف این حرف را زده است. تا آنکه گذشت و احمدی نژاد در انتخابات پیروز و موفق بیرون آمد. لیست وزرا را که می دیدم کوتوله های سیاسی در آن بسیار دیده می شد، کسانی که امروز شاهد عملکرد ضعیف شان هستیم. سوالات زیادی در این چند وقت پیرامون عملکرد دولت وجود دارد که سخنی برای ادعای شایسته سالاری از سوی دولت را باقی نمی گذارد. انتصاب بذر پاش، صادق محصولی، زریبافان و یا انتصابات سیاسی اخیر در هیئت مدیره تیم های فوتبال نمونه های کوچک این امر هستند. به قول برادرم نائینی احمدی نژاد که می گفت می خواهد حلقه بسته مدیران را بشکند. پس چه شد؟


4- خواهران حزب اللهی ام که چند وقت پیش از عرصه وبلاگ خداحافظی کردند نیز نظر جالبی داشتند: احمدی نژاد بله قربان گو می خواهد. این هم نظری است. جمله بذرپاش هم که در زمان انتخابات گفته لیست رائحه خوش خدمت که رأی می آورد پس احتیاجی به ائتلاف ندارد را هم به نکات بالا اضافه کنیم.


5- این که احمدی نژاد کوتوله سیاسی را قبول ندارم. چرا که کارهایی را کرده است و حرف هایی را زده است که غول هایش هم نتوانسته و نمی توانند. ولی این انحصار طلبی و این دایره بسته مدیران از کجا ناشی می شود. گمان می کنید احمدی نژاد نمی داند که انتصاب الهام کار اشتباهی است؟ چرا می داند اما چه کند؟ با حلقه بسته اطرافیان انحصار طلبی که به واسطه آویزان شدن به احمدی نژاد بالا آمده اند، کسی تمایل کار کردن با این دولت را دیگر ندارد.


6- البته در این میان عملکرد و سوالاتی هم متوجه خود احمدی نژاد هست از قبیل آنکه سردار نقدی که چنمد صباحی بود که مردانه در این ستاد فعالیت می کرد چرا مجبور به استعفا شد؟ آیا علت استعفای ایشان خود دلیلی نیست تا کسی به جز الهام این مسئولیت را نپذیرد. و ....


7- عدم رای آوردن لیست رایحه خوش خدمت علتی جز انحصار طلبی و باد غرور در سر اطرافیان احمدی نژاد نبود، کسانی که تا دیروز می گفتند با توکل و نذر و نیاز است که رأی آوردیم امروز در عملکردشان ردپای نام خدا کمرنگ تر شده است. از عرش تا فرش یک حرف فاصله است. به هوش باشیم.

من هم مانند برادرم نائینی از اینکه هم نوا با برخی از اصلاح طلبان شدم ناراحتم، ولی ما را برای دفاع از حقیقت مواخذه خواهند کرد. کاش آنان را که دوست داریم همیشه در راه حق باشند.

+ نوشته شده در 19:44 توسط غفاری.
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
بیایید چشمان خود را بهشتی کنیم

۱- سایه مادر بر سر آدم نعمتی است مثل سلامتی که تا وقتی از دست ندادی قدرش را نمی دانی هر چند که خیلی ازش مراقبت هم کرده باشی ... چند ماه پیش مادرم برای یک عمل جراحی در بیمارستان بستری شد. دکتر به من گفت: امکان دارد برای مادر خطری پیش  بیاید، شاید ۱۵ ٪. الحمدالله مادر به سلامت از بیمارستان مرخص شد. اما آن اعلام خطر دکتر برای من تنلگری بود که با خودم فکر کنم اگر مادر.... از خدا یک چیز خواستم، خدایا من هنوز جبران یک شب بیدار ماندنش را هم نکردم، به من فرصتی دوباره بده............. از آن روز ثانیه با سرعت می گذرند و من فرصت ها را می سوزانم. کاش قدر لحظه ها را بدانیم..... قدر لحظه های با مادر را بودن.

۲- گفته اند: بهشت زیر پای مادران است، پس ای کاش بیاییم چشمان خود را بهشتی کنیم در زیر قدوم مادران. کرم نما و فرودآ که خاک پایت توتیای چشمان است.

۳- امشب مادرم زنگ زد، گفت فردا روز مادره. گفتم می دانم قصد داشتم فردا تماس بگیرم، گفت: زنگ زدم که بگویم امسال مادر بزرگت از من دور است و به تو نزدیک به نیابت از من هدیه ای برایش بگیر. با بغضی فرو خرده گفتم چشم. مادر است که قدر مادر را می داند.

۴- خدا بیامرزد خودت را و مادرت را آقا رسول. میم مثل مادر، میم مثل مهربونی، مهربونی مثل مادر کسی دیده تا حالا. دوست عزیزی دارم که همین چند وقت پیش مادرش را از دست داده است. شنیدم بی تابی زیاد کرده است و می دانم چه بر او گذشته است. شعری به نام سرو را که از فریدون مشیری است برای تسکین قلبش و برای تمام مادرانی که در میان مان نیستند می گذارم:

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 0:10 توسط غفاری.
پنجشنبه هفتم تیر 1386
انقلاب ما انقلاب آرمان هاست، نه انقلاب تسلیم به واقعیت ها

*** چند روز پیش روزنامه کارگزارانی هم میهن مصاحبه را با محمد جواد لاریجانی مرعوب شماره یک از آمریکا ترتیب و منتشر کرد. لاریجانی که مواضع آمریکایی و انگلیسی اش بر همگان شناخته شده است این بار به راحتی از بحث مذاکره همه جانبه با آمریکا و دلالی این مذاکره حرف می زند. او که  از 10 سال پیش در کارنامه خود مذاکرات ننگین و خیانت آمیز با نیک بروان انگلیسی را دارد، کم کم می‌خواهد به آرزوی همیشگی خود یعنی دست دادن با شیطان در قعر جهنم برسد.
 از آنجا که ایام شهادت شهید مظلوم بهشتی است، در ذیل بخشی از سخنان آن بزرگوار آورده شده است تا مروری باشد بر مواضع انقلاب در سیاست خارجی و آنکه بدانیم تفاوت مردان انقلابی و روبه‌سفتان امریکایی و انگلیسی را... (با عرض پوزش از تمامی روباهان جهان و دیگر حیوانات)

*** " ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم، و یا زخم بخوریم و به خاک بیفتیم و الا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند. (تکبیر حضار)....
چند روز پیش سفیر انگلستان آمده بود و می گفت: خوب بفرمائید تا کی می خواهید این گروگان ها را نگه دارید؟
گفتم: چند بار می پرسید؟ تکلیف اینها روشن است. تکلیف اینها با نمایندگان مردم در مجلس شورا است و ایا از این بهتر هم می شود؟ مگر به اینها بد می گذرد؟ در آنجا و در زندان های آمریکایی شما جوانان ما را می کشتید، اینها که در اینجا در هتل سفارت زندگی می کنند، دیگر چه مرگتان است؟ ......

شهید بهشتی


سفیر انگلستان گفت: ولی دولت آمریکا دیگر نمی تواند صبر کند. شاید تا دو ماه دیگر. به او گفته شد آنها هم می توانند صبر کنند و هم می توانند صبر نکنند.ولی ملت، خودش تصمیم می گیرد، آنها هم تصمیم خودشان را بگیرند.
گفت: خیلی غیر واقع بینانه با مسائل برخورد می کنید. گفتم: همین جور است. انقلاب ما انقلاب آرمان هاست و نه انقلاب تسلیم به واقعیت ها....
صحبت از تشکیل محاصره اقتصادی کرد، گفتم: ما همان نان و پنیر خودمان که توی این مملکت به دست می آید را می خوریم و حتی اگر روزی قرار شد همه مردم، نان خالی نوش جان کنند، اما با آمریکا بجنگنند، می جنگنند (تکبیر حضار).....
آخرین بار سفیر انگلستان اوقاتش تلخ شد و گفت: آمریکا دخالت نظامی می کند! گفتم: ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم و خلاف انتظار ما نیست. ولی هر سرباز آمریکایی را که به داخل مرزهای ایران بیاید، یک جا برایش توی ایران هست و آن هم گور زیر خاک (تکبیر حضار)...."
کتاب گفتارها(3) ـ اخلاق سیاسی

+ نوشته شده در 21:55 توسط غفاری.
سه شنبه پنجم تیر 1386
آقای خاتمی با ما که نه با خدایتان صادق باشید!

نمی خواستم که  این مطلب را بگذارم، ولی ..... این عکس مربوط به هنگام دست دادن خاتمی با زن سوم است که انگشترش هم کاملا واضح است. این را برای آن گذاشتم که مرد باشند و بگویند دست داد خوب هم کرد، ولی نه آنکه روز روشن را شب تار جلوه کنند. برای آنان که می گویند در هنگام دست دادن انگشتر دستش نیست.

به این لینک ها هم سر بزنید:

http://www.inroozha.com/news/009097.php#more

http://www.asriran.com/view.php?id=20122

+ نوشته شده در 21:18 توسط غفاری.
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
از مصطفی چمران به علی شریعتی
بخشی از سخنرانی دکتر مصطفی چمران پس از شهادت علی شریعتی و در هنگام دفن ایشان در دمشق:

ای علی تو نماینده به حق محرومین و  زجر دیدگان تاریخی و من ناله دردمندان را از حلقوم تو میشنوم, خروش اعتراض آنها را در فریاد رعد آسای تو می یابم. سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دریچه چشم تو می بینم که زیر تازیانه جلادان فرعون جان می د هند و زیر تخته سنگ ها دفن می شوند و من صدای خرد شدن استخوان های نحیف آنها را زیر تخته سنگ ها  می شنوم و ضجه دردمندان و ناله زجر دیدگان دلم را به درد می آورد .

ای علی با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استثمار برمیخیزیم و همراه تو تاریخ را می شکافیم و فرعون ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت می کنیم.

ای علی همراه تو , در راه خدای بزرگ به مجاهدت برمی خیزیم و به اسلحه شهادت مجهز می شویم. من آن راهی را و مکتبی را مقدس می شمرم که غم ها و درد های کثیف آدمی را صفا و جلا دهد و غم ها و درد هایش را زیبا و متعالی کند. روح را از قفس جسد آزاد کرده به آسمانها صعود دهد.  بر این حساب دکتر شریعتی به درجه بی نهایت قابل تقدیس است، آدمی را منقلب می کند، روح را از قید زمان و مکان آزاد کرده، به ازلیت و ابدیت متصل می نماید و در آسمانها به سیر و سیاحت می پردازد و زیبایی های عجیب و خلاق و سوزنده به آدمی نشان می دهد و ابعادی جدید و مبهوت کننده و پر شکوه از خلقت به ما می نمایند.

و تو  ای خدای بزرگ , علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشق بازی و فداکاری را به ما بیاموزاند. چون شمع بسوزد و راه ما را روشن کند و به عنوان بهترین و ارزنده ترین هدیه خود او را به تو تقدیم می‌کنیم تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند.

ای علی تو در قلب من زنده و جاویدی، قسم به عشق تا وقتی که قلب سوزانم می جوشد و می‌خروشد و می سوزد، تو ای علی در قلب من حیات داری، که جاذبه آسمانی عشق را در رگ های وجودم به گردش در می آوری و حیات مرا از عشق و فداکاری سرشار میکنی.

+ نوشته شده در 19:37 توسط غفاری.
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
سیمرغ های بلورین، سیمرغ های دروغین

1- وارد سینما که می شویم. روز پنجم اکران روز سوم است. با 10 نفر و حدود 200 تا صندلی به تماشای فیلم می نشینیم. چه استقبال پرشوری!

 

2- نیمی از شهر عاشق هم شده اند. شهر دارد سقوط می کند ، عراقی ها در خیابان ها جولان می دهند، پسران شهر در کنار نامزدی بازی و دختر بازی خود همچنان به جنگ هم فکر می کنند و بازار عشق همچنان گرم است. آنان هم که فقط می جنگند هم به این دلیل است که بازار عرضه و تقاضای به علت عرضۀ کمِ دختر در فیلم باfailure   market(شکست بازار)  مواجه شده است.

 

3- یک نفر در فیلم دارد برای اسلحه اش دعوا می کند، یک نفر دارد برای ناموسش، و بچه قلوی آبادان(اصطلاحی محلی است) برای عینک ریبونش؛ یک نفر هم برای غذای بیشتر. یک نفر هم مدام صلوات می فرستد. تا اینجا که ایرانی ها فقط با هم می جنگیدند. کی 34 روز جلوی عراق ها ایستاده، الله اعلم.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 16:46 توسط غفاری.
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
عزت، حکمت، مصلحت، دیپلماسی با چاشنی باتوم

۱- ۱۵ نفر زخمی شده اند و ۵ نفر دستگیر. تعداد تجمع کنندگان ۱۵۰نفر بوده در حالی که بیش از ۵۰۰ نفر از نیروهای یگان ویژه ناجا از ایشان با باتوم و مشت و لگد پذیرایی کردند.

۲- تمام این ها برای اعتراض دانشجویان به جشن تولد ملکه انگلستان (روباه پیر) است  آنهم در روزی که مسلمین برای انفجار حرم عسگریین عزادار بودند، جشن با حضور جمعیتی قریب به ۱۴۰۰ نفر از سیاسیون و هنرمندان در لانه روباه پیر برگزار شده است. که دانشجویان دانشگاه های تهران برای جلوگیری و اعتراض به برگزاری چنین جشنی در مقابل لانه روباه پیر تجمع می کنند.

۳- گمان می کردیم که سردار را سَر بسیار باشد نه سِر؛ یگان ویژه نیروی کامل محترم انتظامی در تکمیل طرح جمع آوری اراذل و اوباش این بار باتوم ها را به سمت دانشجویانی روانه کردند که قصد آشوب در برابر لانه دوست برادر و شریک غافله عراقمان انگلستان داشتند. پیرو همین امر آن نیروی کاملا مردمی برای پاسداری از خون شهدا دست به تارومار دانشجویان زده است. ۱۵ نفر راهی بیمارستان شده اند و ۵ نفر راهی زندان. نیروی انتظامی امروز برای اینکه ثابت کند فرقی میان با حجاب و بد حجاب نمی گذارد، چنان کتکی به دختران بسیجی زده است  که کسی نگوید عدالت رعایت نشد!

۴- مطبوعات رکن چهارم دموکراسی:

خبرگزاری مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی: تنها خبر برگزاری مراسم درج شده است و هیچ گونه عکسی از مراسم امروز مخابره نشده است. بایکوت کامل خبری.

خبرگزاری فارس وابسته با سپاه پاسدارن: دو خبر نصف و نیمه که در محتوای خبر هیچ اشاره به برخورد نیروی شرافتمند انتظامی نشده است. از جزئیات خبر نیز چیزی انعکاس نیافته است از عکس هم خبری نیست.

خبرگزاری ایسنا: خوب الحمدلله تا کنون این خبرگزاری ۶ گزارش تصویری رفته است که این تصاویر توسط برخی از شبکه های پشتیبان اینترنتی سانسور شده است.

خبرگزاری ایرنا وابسته به دولت استکبار ستیز و کاملا کریمه نهم : این خبرگزاری نیز تاکون هیچ گونه عکس و یا خبری در این رابطه مخابره نکرده است و خود را کاملا از این اقدام مبرا دانسته است. برای سلامتی شان صلوات

۵- عکسی که در پائین می بینید حمله وحشیانه دانشجویان به نیروهای محترم انتظامی است که آمده اند از خون شهدا و سفارت انگلیس محافظت کنند. و ضمن تشکر از سردار احمدی مقدم از ایشان می خواهیم اصلا خودشان را ناراحت نکنند و به فکر نشست شان در وین باشند. و با سپاس از مواضع ضد استکباری رییس جمهور در استان سمنان از ایشان نیز می خواهیم همچنان و با قوت فقط شعار دهند و کاری به چند عدد دانشجوی موقعیت نشناس نداشته باشند و عزم و فکر خود را برای دور دوم مذاکرات جمع نمایند.

۶- اتمام درگیری نیروی انتظامی با دختران بسیجی

۷- خداوندا به مسئولین ما عزت حکمت و مصلحت عطا بفرما. آمین

۸- محکم بزن برادر (مسعود دهنمکی)

+ نوشته شده در 0:32 توسط غفاری.
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
viva افروغ، راه مدرس را زنده کن

در روزی که دانشجویان تالار شهید چمران دانشگاه تهران را مملو از جمعیت کرده بودند تا شعار viva اورتگا سر دهند، آقایان اصول گرا در خانه ملت عباسعلی اختری به ریاست کمیسیون فرهنگی انتخاب کردند تا افروغ بر مظلومیت و با حقانیت چشم به راه آینده داشته باشد. بر عکس آنکه ساده لوحان گمان می کنند این رای نشانه اعتراض نمایندگان به سخنان افروغ درباره مقایسه رهبری و امام است، پیامی بود از سوی باهنر و فراکسیون اکثریت به افرادی چون افروغ و یا ابوطالب که تحرک علیه هیئت رئیسه مجلس را از سر بیرون بیاورند.  

جالب آنجاست که نان به نرخ روز خورانی که در مجالس گذشته در مورد پیشنهاد و اظهار نظر امام به مجلس، برای امام نامه می نوشتند که آقای خمینی لطفا برای ما قلاده بفرستید و ولایت فقیه را زیر سوال می بردند، اکنون سرآمد اصول گرایی و دفاع از ولایت فقیه شده اند.

افروغ در طول مجلسی که نام اصول گرایی را برای خود به یغما برده است رنج هایی بسیاری دید و الحق مدرس مجلس هفتم بود، او را مفسد اقتصادی نامیدند! دم بر نیاورد، برایش شبه نیمه پنهان در آوردند گفتند بزرگترین منتقد هاشمی، آدم اوست، دم بر نیاورد، اما نمی تواند در مقابل ولایت ستیزانی سکوت کند که او را ضد ولایت می نامند.

فارغ از چگونگی صحبت های افروغ و تعابیر نابجایی که از این صحبت ها شد و حتی اگر بخواهیم این صحبت ها را نقد رهبری نیز بنامیم که الحق در این صحبت ها هیچ اشکالی متوجه رهبری نشده است، وظیفه نقد حاکم یک وظیف شرعی است حتی اگر که این حاکم امام معصوم باشد، که این تکلیف شرعی را نه امام خمینی و یا نظریه ولایت فقیه و یا فلان آخوند تعیین کرده باشد و امری تازه تاسیس باشد، که این تکلیف یعنی نقد صریح از خود معصوم که زمام امور مسلمین را دارد و برای همه و نه نخبگان واجب است را خود حضرت امیر به عنوان یک معصوم و در دوران حکومتش بیان می کند و هویت ۱۴ قرنه دارد. نقد از ولایت فقیه که به طریق اولی برای مسلمین تکلیف شرعی است و اگر مسلمانی اشتباهی ببیند و نگوید،گناه کرده است. که این ظلم در حق خود ولی فقیه و حاکم اسلامی است، نه آنکه کوته نظرانه و بی هیچ آداب و اخلاقی هرآنکه را که حرف هایش به مضاقمان خوش نیامد را به باد توهین و افترا ببندیم و حیثت او را هدف قرار دهیم.

در باب سرمقاله شریعتمداری پیرامون مذاکره با آمریکا توصیه ای رجانیوز به حسین شریعتمداری داشت که به جای رهبری تصمیم نگیریم و ایشان را به نفع خودمان تفسیر نکنیم که این توصیه را زمانی شریعتمداری به رجبی کرده بود. حال منع رطب کنندگان رطب خور شده اند و ولایت فقیه را تفسیر برای افروغی تفسیر می کنند که اندازه وزنشان در باب ولایت فقیه گفته و خوانده است . این در حالی است که رهبری تا آنجا سعه صدر دارد که می گوید اگر عکس مرا آتش هم زدند شما اعتراض هم نکنید. واقعا معیار تبعیت از ولایت فقیه اینگونه از مواقع  کاملا معلوم می شود.

نکته ای امروز یکی از دوستان درباره این مطلب گفت که حیفم آمد اضافه نکنم. مصاحبه ای که افروغ به خاطر آن به لجن کشیده می شود با خبرگزاری فارس یعنی خبرگزاری که زیر نظر سپاه اداره می شود، بود. افروغ را هم قبول کنیم که یک منافق بالفطره بوده که مانند گرگی لباس میش را پوشیده، چرا آقایان اصول گرا کوچکترین نقدی به آن خبرگزاری ندارند که سهم ایشان در پخش و نشر گفته های افروغ بیش از خود ایشان است.

+ نوشته شده در 1:22 توسط غفاری.
شنبه نوزدهم خرداد 1386
خمینی و دیگر هیچ

برای من که نسلش به قول ملاقلی پور نسلی سوخته است شناخت خمینی خیلی اهمیت دارد. نسلی سراسر شک و ابهام نسلی که پل میان آرمان گرایی و  مصلحت اندیشی و دنیا گرایی است. نسلی که خمینی را نه خیلی خوب که اصلا نشناخته است. نسلی شعار زده که دورتا دورش تضادهای بی پایان است.

اولین خاطره ای که از آقا روح الله دارم، از رادیو خانه مان بود که ساعت ۷ چایی شیرین صبحانه را برایمان زهر مار کرد. آن روز اولین روزی بود که مدرسه مان تعطیل شد و من خوشحال نشدم. چطور می توانستم خوشحال باشم و گریه خواهرم و مادرم را نبینم. من وقتی نام خمینی را دانستم که او دیگر نبود. و فقط نامش برایم باقی مانده بود. و دیگر هیچ

از همان بچه گی روحیه ای به شدت انتقادی داشتم و جستجوگر. در نوجوانی هیچ گاه قانع و یا مطیع نشدم. اما آقا روح الله برایم هیچ گاه علامت سوال و یا انتقادی ایجاد نکرد. و همیشه و در همه چیز خود را مطیع کامل احساس می کردم و این خاصیتی بود که در مقابل خدا هم نداشتم. صحیفه را تنها می شد در کتابخانه مرکزی شهرمان پیدا کرد می خواندم و بیشتر مشتاق می شدم می خواندم احساس می کردم کمتر می شناسمش.

ولی همیشه یک سوال آزارم می داد. که چرا با این همه روزنامه جشنواره و کانال تلویزیونی و همایش و بسط ولایت فقیه و ... چرا برای نسل ما خمینی دیگر زنده نیست؟ جوابش برایم گنگ و ناپیدا بود. تا آنکه به دانشگاه قدم نهادم. از قبل می دانستم که اسلاف بچه های انجمن اسلامی  همان دانشجویان پیرو خط امام بودند که سفارت را اشغال کردند. برای همین به نزد آنها رفتم. گفتم گمان می کنم امام حلقه گمشده جوانان امروزی است که تضادها را پاسخ می دهد و ... یادم می آید جمله ام را نگذاشتند تمام کنم گفتند امام نظرات خوبی داشت از آزادی صحبت می کرد استبداد ستیز بود اما مربوط به زمان خویش بود. ما شعار عبور از خاتمی را هم داده ایم. برگشت به گذشته و امام ارتجاع نیست؟

انجمن را رها کردم، بسیجی ها بیشتر مذهبی بودند مسجد می آمدند، دعا می خواندند، ریش داشتند، و دخترانشان چاردی بودند. مظاهر بیشتر رعایت می شد. نزد مسئول آن وقت بسیج رفتم. گفتم همان را که با انجمنی ها گفتم و جواب شنیدم بله صد البته و خوب پیشنهادتان چیست؟ گفتم به سراغ صحیفه می رویم و یک سیر مطالعاتی حداقل پیرامون جلد ۲۱و این دو سه جلد آخر کمترین کاری است که می توانیم بکنیم. البته مسئول بسیج مانند برادر انجمنی‌مان رک و صریح نبود ایشان فرمودند: البته تفکر امام، تفکر خوبی بوده است و بسیار انقلابی بودند ایشان، اما ما الآن ولی فقیه داریم رهبر داریم، خدا رحمت کند امام را به هرحال الآن آن تفکرات انقلابی دیگر گیرایی ندارد و در ثانی تمرکز بیش از حد در مورد امام و غفلت از رهبری باعث نزول شأن آقا می شود. آقا خودش هر موردی را که بخواهد می تواند دوباره تکرار کند بعضی از تفکرات ایشان را نمی شود امروز در جامعه گسترش داد . نا آخر حرفش را خواندم التماس دعایی گفتم و بیرون آمدم . البته یادم هم نمی رود همان مسئول بسیج هنگامی که رهبری در سال ۸۱ از جنبش دانشجویی خواستند با مصادیق فساد اقتصادی برخورد کنند می گفت: خوب حرف آقا تفسیر دارد.

جواب سوالم را خیلی خوب دریافتم. جوانی که اولین مسئولیتش ریاست بسیج دانشجویی دانشگاه  است که ۴ عضو  بیشتر نداشت امام را اینگونه به موزه عبرت می فرستاد. از لاریجانی که بر اریکه سمع و بصر ایرانیان تکیه داده بود چه انتظاری می رفت. این چنین است که آقا روح الله نه برای من که برای نسل ما امام نیست.

+ نوشته شده در 20:56 توسط غفاری.
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
مذاکره با شیطان در قعر جهنم

همانگونه که برادرم سلیمانی گفت به یک تاریخ نگاری در امر مذاکره و یا مبارزه با آمریکا احتیاج داریم تا بشناسیم کسانی که را که به حقیقت در این راه گام نهادند و کسانی که از طمع نان ادایش را کردند.

 

1- 13/8/1358 تقاطع مفتح با طالقانی غوغایی است همه گیج شده اند. کسی نمی تواند درست تصمیم بگیرد. دخترکی به نام معصومه ابتکار آمده می گوید که سخنگوی تسخیرکنندگان است. می گوید ما قصد صدمه زدن به کسی را نداریم و این آمریکایی ها تا زمانی که دولتشان شاه را به ما برگرداند نزد ما می مانند. صدای همه بلند شده است کسی لب به تحسین نمی گشاید، جامعه روحانیت (بزرگترین تشکیلات روحانی جناح راست سالهای بعد) که در  کنار گود سیاست انقلاب ایستاده است موضعی مخالف دانشجویان می گیرند. خویینی ها از مجمع روحانیون به دیدار امام می رود و ماجرا برای ایشان بازگو می کند. امام خویینی ها را به نزد دانشجویان می فرستد و می گوید از قول من به آنها بگویید که جای خوبی را گرفته اند و آن را رها نکنند. و خود در یک پیام این حرکت را به انقلاب دوم که از انقلاب اول بزرگتر است تعبیر می کنند.

2- روابط تهران واشنتگن قطع می شود. مگر کسی می تواند سخنی بگوید. برای همیشه و تا ابد مبارزه با آمریکا در فطرت انقلابیون عالم نقش می ببندد. ندای الموت لامریکا در یمن سومالی اندونزی لبنان مصر و .... نیمی از دنیا بلند می شود. صدور انقلاب آغاز شده است و تعبیر امام به واقعیت می پیوندد.

ایران - آمریکا

3- چند ماه قبل انتخابات ریاست جمهوری سال 76 روزنامه ایران وابسته به کارگزان سازندگی خبر از  دیدار ننگین محمدجواد لاریجانی ـ که قرار بود وزیر امر خارجه ناطق نوری باشد ـ با نیک بروان دیپلمات انگلیسی می دهد. برخی از وابستگان جناح راست از این امر به نیکی یاد می کنند و آن را به عنوان نقطه عطفی می بینند. بازهم بصورت سنتی اعتراض هایی از چپی ها که هنوز ادای انقلابی بودن را در می آوردند و البته مسعود دهنمکی و کیهان بلند شد. لاریجانی در جواب معترضین گفت: حاضرم با شیطان هم در قعر جهنم مذاکره کنم. و برای انقلابیون شیطان کسی نبود جز آمریکا. برای اولین بار بود که در ایران و از درون حکومت بصورت رسمی ندای مذاکره با شیطان بلند می شد.

4- گام اول را جناح راست برداشته بود و آن هم محکم. نوبت به جناح چپ می رسید که انگار اول انقلابی عالم بودند و پس از انتخابات و با ژست های روشنفکرانه خاتمی سعی در تصحیح دیکته ای داشته اند که در 13 آبان نوشته بودند. عباس عبدی از تسخیر کنندگان لانه جاسوسی به آمریکا می رود تا با یکی از گروگان هایش مصافحه کند تا آنان نیز در تسریع روند مذاکره از دوستان راست عقب نمانند و هرآنکس را که اعتراضی می کرد می گفتند: شما که از ما انقلابی تر و استکبار ستیز تر نبوده اید ما از یکی راه رفته بر می گردیم!

5- از این پس سوال بودن یا نبودن نیست بلکه سوال چگونه و با که بودن است. چه کسی افتخار مذاکره را برای خود ثبت خواهد کرد و مذاکره بر عهده کدامیک خواهد بود: راست و یا چپ؟ پای میز مذاکره چه کسانی می نشینند. این مهمترین سوالی بود که می خواستند جوابی برایش پیدا کنند. مشارکت را که نمی شد پای میز مذاکره نشاند. خاتمی که هرچه خفت کشید نتوانست افتخار مذاکره با آمیرکا را برای خودش به ثبت برساند.

6- این ها را بیان کردم تا بگویم در بحث مذاکره و رابطه با آمریکا جناح راست هیچ گاه مخالفت و ممانعت جدی نداشته است حتی افراد تئوریک ایشان مانند آیت الله مصباح در دوران مبارزات انقلابی قائل به مبارزه با آمریکا نبودند و بیشتر با شوروی مشکل داشتند و اینگونه استدلال می کردند که حداقل آمریکایی ها اهل کتاب اند. مخالفتهایی هم که صورت می گرفته در چند تک چهره خلاصه می شد و یا یک ژست سیاسی در مقابل بهزاد نبوی و یارانش بیش نبود حال که نبوی یارانش ریش ها و ریشه ها را زده اند دیگر نیازی به آن ژست هم نیست. جناح چپ هم که از یک راه طی شده با ما سخن می گوید و تا آخر کوچه استکبار ستیزی رفته اند و چند سالی است که فهمیده اند که کوچه بن بست است و حالا با آغوش باز راه رفته را بر می گردند.

7- پس از انتخابات 84 کدهای برای مذاکره باآمریکا داده می شود، اما بازهم فطرت های انقلابی است که بیدارند. هشدار می دهند و اعتراض می کنند هرچند که ساقی جام زهر در ایران بسیارند. تنها مسئله برای آقایان رای های همین فطرت های انقلابی است که ممکن است از سبدشان بریزد. که مبادا فردا دیگر به عشق مرگ بر آمریکا به خیابان نیایند. که مبادا دیگر شعارهای فرافکنانه استکبار ستیزی شان را به سخره بگیرند. که مبادا باورشان بشود که یاوران علی همه دیندارانند که اسم دختران شان دنیاست.

+ نوشته شده در 11:3 توسط غفاری.
چهارشنبه نهم خرداد 1386
فاطمه هنوز هم، فاطمه است

بضی از وقتها برخی از تعابیر آنقدر زیبا هستند که مانندی ندارد برای خودشان آیه ای هستند اما بشری. می خواستم مطلبی برای خانم فاطمه زهرا بنویسم تا دراین ایام آئین سوگواری را به جا آورده باشیم. اما هرچه کردم نتوانستم جملات شریعتی را از ذهنم بزدایم. تعابیر و نثر آنقدر زیبا و شیواست که مانندی ندارد. و در مقابلش سر تسلیم فرود می آوری و خودت را به آن می سپاری. از این جمله اند تعابیر که دکتر برای خانم فاطمه زهرا آورده است. مصیبت را خدمت فرزندشان حجت بن الحسن(ع) تسلیت می گوییم و ای کاش که فاطمه از ما راضی باشد 

فاطمه فاطمه است

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ». 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 19:18 توسط غفاری.
شنبه پنجم خرداد 1386
درد نام دیگر من است
مطلب زیرین را دوستی عزیز برایم فرستاد و گفت که وبلاگت زیادی سیاسی است و کمی هم به موضاعات دیگر بپرداز. شعر زیر هم که از قیصر امین پور است برایم فرستاد تا در وبلاگ حسن شروعی باشد برای مسائل ادبی. تمت

درد های من
جامه نیستند تا ز تن در آورم
(چامه و چکامه نیستند)
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان براورم
درد های من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است.
درد های من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشیان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشیان
درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد میکند
انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا ؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری عجیب درد هاست
درد های آشنا
درد های بومی غریب
درد های کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف درد را
دردلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشت
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن
جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟


درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

+ نوشته شده در 23:13 توسط غفاری.
جمعه چهارم خرداد 1386
خرمشهر آنچه که بود آنچه که هست!

می‌خواستم از خرمشهر بنویسم، از شهدایش، از آبکارها، از جهان آرا، عبدالرضاموسوی، بهنام و شهناز محمدی،سهام طاقتی و ... بنویسم. بنویسم همانگونه که بهروز مرادی نوشته بود: به خرمشهر خوش آمدید جمعیت ۳۶ میلیون نفر. بنویسم که از آن بسیجی که آنقدر آرپی جی زده بود که خون از گوش هایش به راه افتاده بود... و یا از آن بسیجی بنویسم که لباس سپاه را از تنش درآورده بود تا اگر اسیر شد لباس سپاه بدست عراقی ها نیافتد. می‌خواستم بگویم که خرمشهر آخرین شهری بود که تسلیم شد، در حالی که اولین شهری بود که به آن حمله شد آنهم نه برای آنکه مهمات کم آورده باشند که برای آنکه گوشت دم توپ کم آوردند، مهمات که از همان روزهای اول تمام شده بود!... می‌خواستم از سال ها آورگی بنویسم و زجرهایی که مردم کشیدند. می خواستم از خوشحالی مادرم بنویسم وقتی که از رادیو شنید: "شنوندگان عزیز توجه فرمائید خرمشهر شهر خون آزاد شد."

خرمشهر را خدا آزاد کرد

اما دیدم بجای آنکه از مادرم بنویسم از خواهرانم در خرمشهر بگویم بجای آنکه از پدران خرمشهر بگویم از پسرانش بگویم از برادرانم از خواهرانم در خرمشهر. بنویسم که فقر بیکاری و بدختی چه بر سرشان آورده است بنویسم مردمی و نسلی که ۳۴ روز درمقابل ارتش عراق و یا دنیا ایستاد و از گوشت های تنشان سنگر ساختند تا عزت شان بماند امروز برای ۵۰هزار تومان در مقابل تاجر میلیاردر عرب کویتی سر خم می کنند تا آبرویشان را عزتشان را بر سفره بیاورند و شکم بچه‌هاشان را سیر کنند. بنویسم از جوانانی که زمانی عزت شیعه بودند و اسوه ایستادگی و اینکه امروز برای اندکی پول وهابی می شوند و دشمن خونین شیعه! به جای آنکه از دیروز آن آرپی جی زن بنویسم که گوشهای خون می آمد از امروزش بنویسم که در بازار خرمشهر بساط فقر پهن کرده و دست فروشی می کند و همچنان با عزت به زندگی اش ادامه می دهد و شبها به جای گوش از چشم هایش باران اشک وخون می بارد. بنویسم از پدر طاهر که اولین موشک عراقی به خانه آنها خورد و او و مادرش و برادرش را به آسمان برد و پدرش ماند ماند از بی کسی و درماندگی معتاد شد و کسی سراغی از او نگرفت تا به درد خود بسوزد و بمیرد. بنویسم از آن جانباز شیمیایی و موجی نه بگذار از پسرش بنویسم و هنگامی که پدرش دوباره موجی شده بود و او را از بام خانه به درون حیاط انداخته بود و پسر تا سه ماه تنها در گچ بود و هیچکدام به روی خودمان نیاوردیم. از سارا  بنویسم و از دارا که به جای عروسک هاشان مین های خنثی نشده زینت دست‌های کودکانه شان است و خانواده‌هایی که پس از جنگ هم دست و یا پای بچه‌ها و خیلی‌ها خودِ بچه‌هایشان را بروی مین جا گذاشتند.

سال هاست عادت کرده ایم که خرمشهر را ببینیم و خرمشهری را نبینیم! سال هاست که می گوییم خاک این شهر مقدس است با وضو وارد شوید و وجب به وجب این شهر به خاک شهید آغشته است و نمی دانیم برادر خواهر و یا خانواده آن شهید .... از کربلای ایران می گوییم و شام غریبانش را فراموش می کنیم فراموش نکنیم مردمی را از گوشت فرزندانشان سنگر ساختند تا عزتمان لگدمال بعثی ها نشود.

به یاد معلم قرآنم، مرد خدا، سید کاظم نعمت زاده که سالها در مسجد جامع خرمشهر همچون شمعی در میان جوانان شهر بود.

در همین رابطه: نامه سردار شهید سید محمدعلی جهان آرا به خانواده اش

شهری در آسمان آزاد شد

+ نوشته شده در 16:37 توسط غفاری.
سه شنبه یکم خرداد 1386
و خورشید بر کوهان کوههای برهنه به اسارت می‌رفت
امروز روز ولادت خانم زینب بود. هرچند که ولادت است و روز مبارکی است اما نام زینب را نمی توان از کربلا جدا کرد به همین علت یکی از اشعار زنده یاد سید حسن حسینی را از کتاب گنجشک و جبرئیل برای این منظور مناسب دیدم. حال و هوای عاشورایی دارد...

روایت پانزدهم

پلک صبوری می‌گشایی
و چشم حماسه‌ها
روشن می‌شود
کدام سرانگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می‌زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را منغص می‌کند


می دانیم
 تو نائب آن حنجره مشبّکی
 که به تاراج زوبین رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشید است

ای زن!
قرآن بخوان تا مردانگی بماند
قرآن بخوان به نیابت کل آن سی جزء
که با سرانگشت نیزه ورق خورد
قرآن بخوان و تجوید تازه را
به تاریخ بیاموز


و ما را
 به روایت پانزدهم
معرفی کن
قرآن بخوان
 تا طبل هلهله
 از های و هوی بیفتد
خیزران عاجزتر از آن است
که عصای دست
شکست های بزک شده باشد
***
شاعران بیچاره
شاعران درمانده
شاعران مضطر
با نام تو چه کردند؟
***
تاریخ زن
آبرو می‌گیرد
 وقتی پلک صبوری می‌گشایی
و نام حماسی‌ات
 بر پیشانی دو جبهه نورانی می درخشد:
                                                        زینب!

+ نوشته شده در 20:4 توسط غفاری.
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
افاضات واحد خواهران محمدرضا باهنر!

حاج خانم مریم بهروزی که در عرصه سیاست نقش محوری و پویایی دارند و به واحد خواهران محمدرضا باهنر (نائب رییس مجلس) معروف هستند. بهروزی که دبیرکل جامعه زینبیه است و در گرداندن جبهه ۲ نفره پیروان خط امام و رهبری دوشادوش عسگراولادی وظایف خطیری به عهده دارد. ایشان به تازگی به دیدار رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شتافته اند و در این دیدار خواستار برابری دیه زن و مرد شدهه اند! آن هم از که از هاشمی رفسنجانی! که چه بکند؟ حکم برابری دیه زن و مرد را از رهبری بگیرد! حضرت بهروزی گفته اند : به نظر ما در فقه پویای شیعه راه‌حل شرعی برای استیفای حقوق زنان وجود دارد به همین دلیل از آقای هاشمی خواسته‌ایم که با استمزاج از رهبر معظم انقلاب دستور برابری دیه زن و مرد را صادر کنند.

ایشان به تازگی فهمیده اند که قانون دیه زن و مرد یک قانون اجتماعی است و نه فقهی! و گفته اند که ما برخی قوانین مدنی مربوط به زنان را که معتقدیم باید مورد بازنگری و اصلاح قرار بگیرند با آقای هاشمی مطرح کردیم و ایشان نیز در این زمینه به ما قول مساعد دادند!

مریم بهروزی

حال در اینجا توجه به چند نکته مهم است:

۱- چرا ایشان این تقاضا را از هاشمی دارند و نقش ایشان در این میانه چیست؟ مگر حاج خانم به همراه حاج آقا عسگر اولادی جبهه پیروان خط امام و رهبری را اداره نمی کنند؟ خودشان هم مطلب را به رهبری بگویند یا حاج آقای عسگر اولادی زحمتش را بکشد!

۲- از کی ایشان اجازه فتوا یافته اند و برای خودشان و ملت حقوق اجتماعی و فقهی را تعیین می کنند. حکم حکومتی می دهند و نتیجه کار کارشناسی شان مخالف نص صریح قرآن می شود.

۳- شاید هم هاشمی به برنامه تبلیغاتی احتیاج دارد که روزی که عصر آن با اصلاح طلبان دیدار دارد صبحش به دیدار زنان اصول گرا (سابق) بشتابد و بیانیه های مشترک فمینستی که جنبه تبلیغاتی دارند را با هم فریاد کنند.

۴- البته بهروزی امروز اعلام کرده که می خواهند در انتخابات مجلس هشتم شرکت کنند و یک سوم کرسی های مجلس! را از آن خود کنند، شاید علت دیدارشان با هاشمی یاد گرفتن راه و رسم فائزه شدن بوده و اینکه چطور می توان یک فمنیست با ظاهر حزب اللهی بود. البته فائزه شدن امری است سترگ که فکر نمی کنم خانم بهروزی بتواند به این منظور برسد.

+ نوشته شده در 14:43 توسط غفاری.
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
ژورنالیسم فحشا در بازتاب

متاسفانه یکی از معضلات اینترنت و فضای مجازی مانند ماهوراه تعدد مخاطب در آن حول و حوش مسائل جنسی است. این امر یعنی پرداختن به مسائل جنسی که از عوامل روتین رسانه در دنیای امروزه به حساب می آید که ظاهرا برای خیلی ها پرداختن به آن امری ناگریز می نماید تنها نحوه پرداختن به آن می تواند متفاوت باشد. پس از سینما و رشادت های وزارت فخیمه ارشاد در بسط و گسترش این امر دوستان سایت محترم بازتاب هم ظاهرا به این امر روی آورده اند. چند صباحی است که در این امر دقت نموده ام. در صفحه اول سایت و ستون مطالب اصلی حتما باید یک مطلب با محوریت جنسی باشد. پس از مدتی که مطلب از صفحه اصلی کنار می رود مطلب دیگری به سایت اضافه می گردد تا سایت بدون چاشنی سکس روز را به شب نرساند. در مطالب دیگر هم مانند مطلب طنز و یا عکس های منتشر شده گاهی رویکردی جنسی دیده می شود. مطلب جدید بازتاب که به نقد فیلم های هالیوودی پرداخته است آنچنان دقیق و با جزئیات مشخصات فیلم ها و بازیگرانی را که مشکل اخلاقی دارند را بازگو می کند و به خوبی به خواننده این کد را می دهد که دنبال چه باید بگردد و وقت خود را الکی هدر ندهد.

در حالی که نویسنده می تواند از زاویه دیگر به نقد این گونه فیلم ها بپردازد و نمی دانم چه اصراری دارد که تا فیها خالدون فیلم ها را هم عیان سازد. که چه بشود؟ که بفهمیم از یک راه طی شده با ما سخن می گویند و تا آخر ماجرا رفته اند و الآن می گویند بله ما دیدیم و تصدیق می کنیم که هالیوود در حال انحطاط است؟ این امر برای قشر مذهبی که در صدر مخاطبان بازتاب قرار دارند چه ارمغانی دارد؟ و برای این مسئله جز اشاعه فحشا چه نامی می توان برگزید؟ پخش خبرهایی از سوء استفاده جنسی از حیوانات و تربیت این حیوانات برای این امور و فروختن آنها به دختران پول دار شمال شهری به چه منظوری است؟

متاسفانه بازتاب برای جذب مخاطب از بدترین نوع ژورنالیسم استفاده می کند. بازتابی ها که خود روزی از مخالفین ترویج مسائل جنسی در محصولات فزهنگی وزارت ارشاد و صداوسیما بودند امروزه خود نیز به این درد مبتلا گشته اند.

در پایان به علت اینکه لینک مطلب بازتاب را در وبلاگم قرار دادم عذر خواهی می کنم.

+ نوشته شده در 19:33 توسط غفاری.
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386
قطار مذاکره ترمز ندارد!

۱- «رئيس جمهور گفت: نيايد و نخواهد آمد روزي كه فرزندان امام(ره) راه سازش را در پيش گيرند و در مقابل اخم و تهديد مستكبرين تسليم شوند.» هنوز چند روزی شادمان و مشعوف از این خبر و سخرانی احمدی نژاد بودیم که حسینی سخنگوی امورخارجه اعلام کرد: هفته آینده ایران با آمریکا مذاکره خواهد کرد. به قول سرباز روح الله سرگیجه گرفتیم. دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را!

۲- سیل انتقادات شروع می شود. عده ای که هنوز سرمست از صحبت های احمدی نژادند شوکه می شوند. اولین گروهی که از این شوک نجات می یابد و دلایل مخالفت خود را با آمریکا مطرح می کند جنبش عدالتخواه دانشجویی است. مطالبه ارگان جنبش عدالتخواه در یادداشتی ۱۱مورد علت مخالفت خود را در رابطه با مذاکره آورد. این یادداشت تغذیه فکری مناسبی برای سرازیر شدن بیانیه هایی از سوی دانشجویان دانشگاه ها (که لینک تمامی آنها در زیر آمده است) شد.

۳- نکته جالب اینبار این بود که این خبر تنها از کانال دولت به صورت رسمی منتشر شد. هرچند که صداوسیما مدتی است که سعی در آماده سازی افکار عمومی برای هضم این خبر دارد. بیانیه های صادر گردیده و مخالفت هایی که انجام پذیرفته تمامی دولت و در راس آن شخص احمدی نژاد را زیر سوال قرار می دهد. احمدی نژاد هم که ثابت کرده سیبل مناسبی برای همه است. در این میان اطرافیان احمدی نژاد و بالاخص رجانیوز برای رها کردن دولت از زیر بار حجم انتقادات سعی در توجیه نفس مذاکره دارند به جای آنکه به تحلیل اوضاع و بیان نقش واقعی دولت در امر مذاکره بپردازند به دفاع از مذاکره مشغولند!

۴- اصولا مذاکره با آمریکا و تصمیم گیری پیرامون آن مطلبی در حد و اندازه های دولت نیست و دولت اختیار تصمیم گیری در این رابطه را ندارد و این امر از مسائل کلان نظام است و اگر دولت توانایی مذاکره را داشت این امر در دولت گذشته که بسیار راغب تر بود انجام می پذیرفت. نباید فراموش کنیم که در حکومت علاوه بر دولت هستند مجموعه ها و اشخاصی که در تصمیمات استراتژیک و کلان حکومتی به مراتب از دولت تاثیر گذارتر هستند.

۵- قصد حمایت از احمدی نژاد و یا دولت را ندارم و اصلا نمی خواهم در دفاع از ایشان برآیم. و اصلا نمی خواهم ذره ای در دفاع از مذاکره سخن بگویم. اما باید به اینکه توجه داشته باشیم که اگر می خواهیم جلوی مذاکره را بگیریم باید هدف گیری مناسبی را داشته باشیم و نقاط فکری که تصمیم مذاکره از آنها بیرون می آید را هدف قرار دهیم. تقلیل تصمیم مذاکره به دولت و دعوای ما بر سر عملکرد دولت بحثی انحرافی که مذاکره کنندگان می خواهند. دولت شاید در بحث مذاکره نقش یک «دست» را داشته باشد ولی این دست از یک «سر» فرمان می گیرد. رها کردن و ندیدن سر و گیر دادن به دست نتیجه ای جز دور خوردن برای ما در پی ندارد.

۶- از حامیان دولت هم می خواهم به جای گرفتن کاسه چه کنم چه کنم و تحلیل ها و توجیهات ضعیف برای خلاص کردن دولت از بار انتقادات را دردستور کار قرار دهد به روشنگری افکار عمومی و افشای ریشه های مذاکره بپردازند. «دفاع بد» کاری است که شما می کنید و این از حمله دشمن هم بدتر است.

اللهم انصرنا علی القوم الکافرین

بیانیه تحلیلی جنبش عدالتخواه دانشجویی

بیانیه مجمع دانشجویان حزب الله دانشگاه علم و صنعت 

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه بوعلی سینا همدان 

واكنش دانشجويان شيرازي به موافقت با مذاكره با امريكا  

+ نوشته شده در 10:34 توسط غفاری.
گناه از بچه های تخس نبود
که از ریش پدرانشان بالا رفتند
گناه از معاویه ها نبود
و از طلحه ها و زبیرها
گناه از ابوذر بود
و از کسی که در کتاب جغرافیا
به اشتباه نوشت: ربذه
حالا گذشته ها گذشته
و رفته ها رفته اند

خانه
ایمیل
RSS