متأسفانه این روزها شاهد شکل گیری گفتمانی در جامعه هستیم که آقای موسوی در انتخابات گذشته در جامعه گسترش دادند. خودشیفتگی مفرط، ارائه اتهامات بی اساس، شانتاژ کردن، تحقیر و تهمت زدن بی پایه و اساس و در صورت بروز مخالفت و یا حمایت از جریان مقابل با الفاظی مانند بی سواد و یا اینکه تو تحلیل نداری و اصلا نمیفهی مواجه می شویم. حالا خارج از تمامی تهمت هایی که از دوستان برای باخت شان و بر باد رفتن آرزوهایشان در انتخابات می شنویم قصد دارم چند نکته را به اطلاع دوستان برسانم:
1ـ نمی توان منکر آن شد که برخی از ناظرین آقای موسوی در پای صندوق های حضور نداشته اند(به دلائل مختلف) اما آقای میرحسین موسوی در بیش از 40 هزار صندوق ناظر داشته اند یعنی نزدیک به 90 درصد از صندوق های رأی گیری شاهد حضور نمایندگان آقای موسوی بوده اند. اگر هم در 10 درصد باقی مانده تقلبی صورت گرفته باشد یعنی تشکیک در 4 میلیون رأی و نه بیشتر که در نتیجه نهایی تأثیر به سزایی ندارد.
2ـ اتهامات و استدلاهای طرفداران آقای موسوی برای تلقب در انتخابات خیلی جالب توجه و خواندنی است. اینکه زن او لر است و لرها باید به او رأی بدهند که استدلال نشد و یا اینکه چرا ایشان از هواپیمای اختصاصی استفاده کرده و یا انکه چرابه هاشمی توهین کرده واقعا با این استدلال می گویید تقلب شده است؟ اتفاقاً بنده احساس می کنم طرفداران در بین مردم حضور ندارند. در میان مردم بودن به معنای فضای اینترنتی، دانشگاهی و یا مناطق 1،2،5 تهران نیست. در همین اصفهان شما موج استقبال از احمدی نژاد را ندیدید؟ یادتان رفته است که دوره پیش چند نفر به خاطر ازدحام جمعیت برای استقبال از احمدی نژاد در اصفهان کشته شدند؟ در اخبار نگاهی بیندازید؟ آقای تسخیر کننده فضای اینترنتی! در میان مردم بودن یعنی در اتوبوس بودن، توجه کردید که بیشتر بقالی های تهران عکس احمدی نژاد را چسبانده بودند؟ اتفاقا همه می دانند که اکثر بقالی های تهران ترک هستند. در میان مردم بودن یعنی این، نه اینکه در فلان شرکت همه کارمندان و مهندسان طرفدار موسوی بوده اند.
3ـ اما ماجرای شیخ اصلاحات. او در این دوره کرباسچی را معاون اول خود کرده بود. کسی که مفاسد اقتصادی او ثابت شده و در دادگاه محکوم شده بود. یادتان هست دروه قبل را؟ می دانید جای کرباسچی چه کسی در کنار کروبی در همایش انتخاباتی او در پارک لاله دست در دست شیخ اصلاحات داشت؟ آن روزها جای ابطحی و مهاجرانی و کرباسچی و ... ططری نماینده سابق کرمانشاه به عنوان دست راست کروبی معرفی میشد. انهایی که ططری را می شناسند، می دانند که او از اقوم لک ایران است (قومی نیمه کرد و نیمه لر)، در گذشته معرکه گیر بوده و در میادین شهری زنجیر پاره می کرده است. وجود امثال ططری بود که توانست رأی مناطق لر نشین و کرد نشین را به خود اختصاص دهد. در کنار آن در روستاهای ایران برگه های شبیه به چک پولی که کروبی با تصویر خود برای تبلیغات پخش کرده بود، خرید و فروش انجام می گرفت. از سوی دیگر نوع حرف هایی کروبی و وعده های مسخره او که تنها برای خندیدن خوب بودند توانایی جذب آرا را نداشت. به عنوان مثال در منطقه مرکزی شهر خرمشهر که اطلاع دقیق از صندوق های آن برایم وجود دارد، در دوره قبل کروبی توانست رأی اول را با 12 هزار بیاورد و نفر بعدی هاشمی با 11 هزار رأی بود ولی در این دوره کروبی در منطقه مرکزی شهر و نه روستاهای اطراف توانست فقط 15 رأی بیاوردو با احتساب رأی روستایی ایشان کمتر از ۵۰۰ رأی داشتند. اتفاقاً حضور آقای کرباسچی برنامه ای از پیش تعیین شده بود تا آرای کروبی در این دوره به سوی آرای موسوی سرازیر شود، ولی بیشتر این آرا به سبد احمدی نژاد ریخته شد تا کروبی.
4ـ آقای فاتح می نویسد که بعد از طهر انتخابات از وزارت کشور به ما اعلام کردند که شما پیروز انتخابات هستید؟ در حالی که هنوز رأی گیری تمام نشده بود. چه کسی گفته است؟ ناشناس بوده است و یا آشنا؟ اگر ناشناس بوده است، آیا یک سیاست مدار با سابقه مانند موسوی باید فریب یک تماس تلفنی را بخورد؟ و اگر آشنا چرا نمی گویند که چه شخصی بوده است. به نظر می رسد که این نکات بیشتر دروغ های انتخاباتی است که در رفتار انتخاباتی آقای میرحسین بسیار تکرار شده است.
5ـ هیچ کس نمیگوید در مقابل رأی مردم و خواست عمومی آنها ایستاد. اعتراض حق مردم است. اما مسیر این اعتراض نیز خیلی اهمیت دارد. صحیح آن بود که آقای موسوی 1ـ شکایت رسمی و نه رسانهای به شورای نگهبان بدهد. 2ـ در صورت عدم رسیدگی به رهبری به عنوان مرجع بالاتر شکایت کند و در صورت عدم نتیجه بخشی در این مرحله، وارد فاز سوم یعنی اعتراضات مدنی شود و در صورت سرکوب، مرحله چهارم و نهایی یعنی مبارزه با بی عدالتی را میتوان آغاز کرد. اما آقای موسوی این مراحل 4 گانه را دقیقاً برعکس طی کرد، یعنی ابتدا وارد فاز مبارزه شد، و با برخوردهایی که صورت گرفت و مسجل شدن عدم توانایی ایشان در این فاز، وارد مرحله اعتراضات مدنی شدند، با حضور مردم در میدان ولیعصر موسوی به بیت رهبری رفت و با توصیه رهبری به فکر شکایت به شورای نگهبان افتاد، آن هم شکایتی که ربطی به تقلب در انتخابات ندارد. آیا مسیر واقعی اعتراض این است و یا مسیر واقعی تشنج و آشوب است؟
پی نوشت:
۱ـ سری به وبلاگ مسعود دهنمکی هم بزنید. نکات جالبی گفته است. اینجا
۲ـ دیدن این نوشته حامد قدوسی هم خالی از لطف نیست، با اینکه طرفدار موسوی است ولی منصف است. اینجا